مهدي بيا مهدي بيا:---------اي وارث خون خدا اي پيشوا اي رهنما
كن گوشه ي چشمي به ما مهدي بيا مهدي بيا----
شد ديده ام بر ره سفيد رخسار ماهت را نديد
اي نا اميدان را ،اميد مهدي بيا مهدي بيا-----هر شب برم دست دعا همچون گدا سوي خدا تا بنگرم روي تورا
مهدي بيا مهدي بيا-------ديگر بس است اين رنج وغم از دشمنان ديدن ستم اي دافع رنج والم مهدي بيامهدي بيا-------
بس ناله كردم روز وشب از حق ترا كردم طلب جانم دگر آمد بلب
مهدي بيا مهدي بيا-----اي مهدي صاحب زمان اي خسرو كون ومكان
بر انتقام دشمنان مهدي بيا مهدي بيا----جد شهيدت بيكفن
در كربلا صد پاره تن تن بي سر وسر بي بدن مهدي بيا مهدي بيا---
در خون گلان پرپرش عباس وعون وجعفرش هم اصغرش هم اكبرش
مهدي بيا مهدي بيا----زينب اسير مشركين افسرده زين العابدين
با كودكان بي معين مهدي بيا مهدي بيا----هرجا شد عاشوري بپا
شد كل ارض كربلا برانتقام كشته ها مهدي بيا مهدي بيا---
هر جا گلي پرپر شده از خون زمين ها تر شده دين بي كس وياور شده مهدي بيا مهدي بيا----(كرببلايي) راببين شد داغدار وبي معين بر ياري اين دلغمين مهدي بيا مهدي بيا
--به نقل از: شكوفه هاي غم جلد دوم -صص 317-318 -اثر طبع ناد علي كربلايي -مداح اهلبيت (وپدر شهيدين كربلايي) -انتشرات خزر -تهران---
مهدي بيا مهدي بيا:---------اي وارث خون خدا اي پيشوا اي رهنما
كن گوشه ي چشمي به ما مهدي بيا مهدي بيا----
شد ديده ام بر ره سفيد رخسار ماهت را نديد
اي نا اميدان را ،اميد مهدي بيا مهدي بيا-----هر شب برم دست دعا همچون گدا سوي خدا تا بنگرم روي تورا
مهدي بيا مهدي بيا-------ديگر بس است اين رنج وغم از دشمنان ديدن ستم اي دافع رنج والم مهدي بيامهدي بيا-------
بس ناله كردم روز وشب از حق ترا كردم طلب جانم دگر آمد بلب
مهدي بيا مهدي بيا-----اي مهدي صاحب زمان اي خسرو كون ومكان
بر انتقام دشمنان مهدي بيا مهدي بيا----جد شهيدت بيكفن
در كربلا صد پاره تن تن بي سر وسر بي بدن مهدي بيا مهدي بيا---
در خون گلان پرپرش عباس وعون وجعفرش هم اصغرش هم اكبرش
مهدي بيا مهدي بيا----زينب اسير مشركين افسرده زين العابدين
با كودكان بي معين مهدي بيا مهدي بيا----هرجا شد عاشوري بپا
شد كل ارض كربلا برانتقام كشته ها مهدي بيا مهدي بيا---
هر جا گلي پرپر شده از خون زمين ها تر شده دين بي كس وياور شده مهدي بيا مهدي بيا----(كرببلايي) راببين شد داغدار وبي معين بر ياري اين دلغمين مهدي بيا مهدي بيا
--به نقل از: شكوفه هاي غم جلد دوم -صص 317-318 -اثر طبع ناد علي كربلايي -مداح اهلبيت (وپدر شهيدين كربلايي) -انتشرات خزر -تهران----
|
اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذاري شده است: يكي حديث ثقلين (1) ، كه پيامبراكرم(ص) در كمتر از نود روز در چهار مكان آن را به مردم گوشزد كرد; ديگري حديث غدير. مي توان گفت حديث دوم مكمل حديث اول است. سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشيني اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است كه حضرت نگران آشوبي بود كه امت اسلامي بعد از وي با آن رو به رو مي شود. اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامي اسلام(ص) است. مادراين مقاله واقعه غدير را از زبان عارفان واقعي غدير يعني پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) مورد مطالعه قرارمي دهيم. رسول خدا و غدير شيخ صدوق در كتاب «امالي » از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنين نقل مي كند: روزي رسول گرامي اسلام(ص) به اميرمومنان(ع)فرمود: اي علي، خداوند آيه «ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك » (2) را در باره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسي كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است. اي علي، من جز سخن خدانمي گويم. (3) امام علي و غدير سليم بن قيس هلالي به بيعت اميرمومنان(ع) باابوبكر اشاره كرده،مي گويد: «ثم اقبل عليهم علي فقال: يا معشرالمسلمين والمهاجرين و الانصار انشد كم الله اسمعتم رسول الله يقول يوم غديرخم كذا و كذا فلم يدع شيئا قال عنه رسول الله الا ذكرهم اياه قالوا نعم » (4) پس علي(ع) به مردم فرمود: اي مسلمانان ومهاجران و انصار، آيا نشنيديد كه رسول خدا(ص) روز غديرخم چنين و چنان فرمود. سپس تمام چيزهايي را كه پيامبر(ص) در آن روزفرموده بود به مردم ياد آوري كرد. همگي گفتند: آري. در اين زمينه مي توان به استدلالهاي اميرمومنان علي(ع) اشاره كرد. از جمله استدلال آن حضرت براي ابوبكر كه فرمود: بر اساس حديث پيامبر(ص) در روز غدير، آيا من مولاي تو و هر مسلماني هستم يا تو؟ ابوبكر گفت: شما. (5) ابي الطفيل مي گويد: در روزشورا در خانه بودم و شنيدم كه علي(ع) گفت: آيا غير از من كسي در ميان شما هست كه پيامبر(ص) به او گفته باشد: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگي گفتند:نه. (6) حضرت زهرا(س) و غديرابن عقده در كتاب معروفش «الولايه » از محمد بن اسيد چنين روايت كرده است: از فاطمه زهرا پرسيدند: آيا پيامبر(ص) پيش ازرحلتش در باره امامت اميرمومنان چيزي فرمود؟ آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسيتم يوم غديرخم;» (7) شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش كرديد؟! فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الكاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنين نقل كرد: ام كلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل كرد كه پيامبر در روز غديرفرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه » (8) امام حسن مجتبي(ع) و غدير ازامام جعفر صادق(ع) چنين روايت شده است: امام حسن(ع) هنگامي كه مي خواست با معاويه آتش بس اعلام كند، به او فرمود: امت مسلمان از پيامبر(ص) شنيدند كه در باره پدرم فرمود: «انه مني بمنزله هارون من موسي »; همچنين ديدند كه پيامبر(ص) وي رادر غديرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9) امام حسين(ع) و غدير سليم بن قيس مي نويسد: امام حسين(ع) قبل از مرگ معاويه خانه خدا را زيارت كرد. سپس بني هاشم را جمع كرده فرمود: آيامي دانيد پيامبر اكرم(ص) علي(ع) را در روز غدير خم نصب كرد؟ همگي گفتند: آري. (10) امام زين العابدين(ع) و غدير ابن اسحاق، تاريخ نويس معروف، مي گويد: به علي بن حسين گفتم:«من كنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده »; به آنها خبر داد كه اوست امام بعد از خودش. (11) امام محمد باقر(ع) و غدير ابان بن تغلب مي گويد: از امام باقر(ع) در باره گفته پيامبر:«من كنت مولاه فعلي مولاه » پرسيدم: حضرت فرمود: اي اباسعيد،پيامبر فرمود: اميرمومنان در ميان مردم جانشين من خواهدبود. (12) امام جعفرصادق(ع) و غدير زيد شحام مي گويد: نزد امام صادق بودم، مردي معتزلي از وي درباره سنت پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: هر چيزي كه فرزند آدم به آن نياز دارد (حكم آن) در سنت خدا و پيامبر(ص) وجود دارد وچنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمي كرد. مرد پرسيد: خداوند با چه چيزي بر ما احتجاج مي كند؟ حضرت فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا»; بدين وسيله ولايت را تمام گردانيد واگر سنت يا فريضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمي كرد.(13) امام موسي كاظم(ع) و غدير عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسي بن جعفر(ع) در باره نماز درمسجد غديرخم (14) پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فيه فان فيه فضلا و قد كان ابي يامربذلك » (15) ; نماز بخوان، بدرستي كه درآن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مي كرد امام رضا(ع) و غدير محمد بن ابي نصر بزنطي مي گويد: خدمت امام رضا(ع) بودم، درحالي كه مجلس پر از جمعيت بود و با يكديگر درباره غدير گفتگومي كردند، برخي از مردم اين واقعه را منكر شدند; امام فرمود:پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين. سپس فرمود: اي ابي نصر، «اين ماكنت فاحضر يوم الغدير»; هركجا كه هستي در اين روز نزداميرمومنان(ع) باش. بدرستي كه در اين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مي آمرزد و دو برابر آنچه درماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند; در اين روز آزاد مي كند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقه لصافحتهم الملائكه كل يوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش اين روز رامي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي كردند. امام محمد جواد(ع) و غدير ابن ابي عمير از ابو جعفرثاني(ع) در ذيل آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنين روايت كرد: پيامبر گرامي(ص)در ده مكان به خلافت اشاره(ص)رده است; سپس آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18) در توضيح اين روايت بايدگفت: آيه ياد شده در اول سوره مائده است. اين سوره، آخرين سوره اي است كه بر قلب نبي اكرم(ص) نازل شد. در اين سوره، «آيه اكمال » و «آيه تبليغ، كه ناظر به واقعه غدير است، وجوددارد. امام هادي(ع) و غدير شيخ مفيد، در كتاب شريف ارشاد، زيارت اميرمومنان علي(ع) را ازامام حسن عسكري(ع) و آن امام از پدرش نقل مي كند و مي گويد: امام جواد(ع) در روز عيد غدير، حضرت علي(ع) را زيارت كرد و فرمود:«اشهد انك المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله ...»; شهادت مي دهم كه مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصي. سپس مي فرمايد: خداوند حكم فرمود: «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.» آنگاه ادامه مي دهد: پيامبر(ص) خطاب به مردم كرد و ازآنها پرسيد: آيا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ كردم؟ همگي گفتند:آري. سپس فرمود: خدايا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟ فقالوا بلي فاخذ بيدك و قال من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله;» آيا من به مومنان از خود آنهاسزاوارتر نيستم؟ گفتند: بله. پس از آن دست علي(ع) را گرفت وفرمود: هركس من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست... (19) امام حسن عسكري(ع) و غدير حسن بن ظريف به امام حسن عسكري(ع) نامه نوشت و پرسيد: گفته پيامبر «من كنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلك ان جعله علما يعرف به حزب الله عندالفرقه »; خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمي باشدتا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود. اسحاق بن اسماعيل نيشابوري مي گويد: حضرت حسن بن علي(ع) به ابراهيم چنين نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خويش واجبات را بر شما مقرر كرد. اين كار به سبب نياز او نبود، بلكه رحمت او بود كه متوجه شما شد. هيچ معبودي جز او وجود ندارد; اوچنان كرد تا ناپاك را از پاك جدا سازد و اندرون شما رابيازمايد تا به سوي رحمت او پيش بگيرد و منازل شما در بهشت معين شود.از اينرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زكات، روزه و ولايت را بر شما واگذار كرد و دري را فرا راهتان قرار داد تا درهاي ديگر واجبات را باز كنيد; كليدي را براي يافتن راه خود قرارداد. اگر محمد و جانشينان او از فرزندش نبود، شما مانندحيوانات سرگردان مي مانديد و هيچ واجبي از واجبات را فرانمي گرفتيد. مگر مي توان از غير در، وارد مكاني شد؟ وقتي خداوندبه سبب تعيين اوليا پس از پيامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام كرد، فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» (20) امروز دينتان را كامل و نعمت خودرا بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد.سپس براي اولياي خود برگردن شما حقوقي قرار داد و به شمافرمان داد حقوق آنها را ادا كنيد تا زنان و اموال و خوراك وآشاميدنيها بر شما حلال باشد و به واسطه آن بركت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت كنندگان شما را به واسطه غيبت بشناساند... (21) امام زمان(ع) و غدير در دعاي ندبه كه ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنين مي خوانيم: «... فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذكان هوالمنذر و لكل قوم هاد فقال والملاء امامه من كنت مولاه فعلي مولاه.. .» پي نوشتها: 1- حديث ثقلين در بيشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم: السنه شيباني، ص 337 و629 ح 1551; صحيح ترمذي، ج 5، ص 663;سنن كبري بيهقي، ج 10، ص 114; المستدرك، حاكم نيشابوري، ج 3،ص 110; فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588; سنن ابي داود، ج 2، ص 185; طبقات كبري، ابن سعد، ج 2، ص 194;صحيح مسلم، ج 4، ص 1873. 2- سوره مائده، آيه 71. 3- امالي شيخ صدوق، مجلس، 74، ص 400. 4- كتاب سليم بن قيس هلالي، نشر موسسه بعثت، ص 41. 5- خصال شيخ صدوق، ص 505، باب اربعين، ج 30. 6- امالي شيخ صدوق، ج 1، ص 342. 7- اثبات الهداه، حرعاملي، ج 2، ص 112، ح 473; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 2625. 8- اثبات الهداه، ج 2، ص 112; احقاق الحق، ج 16، ص 282. 9- امالي شيخ صدوق، ج 2، ص 171. 10- سليم بن قيس، ص 168. 11- معاني الاخبار، ص 65; بحارالانوار، ج 37، ص 223. 12- معاني الاخبار، ص 66. 13- تفسير برهان، ج 1، ص 446. 14- در باره اهميت اين مسجد به مجله ميقات حج شماره 12مراجعه شود. 15- اصول كافي، ج 4، ص 566. 16- تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، ج 6، ص 24، ح 52; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 41. 17- سوره مائده، آيه 1. 18- تفسيرقمي، ج 1، ص 160. 19- بحارالانوار، ج 100، ص 363. 20- همان، ج 37، ص 223. 21- |
عيد غدير+ سرودولادت امام باقر (ع) گوش بر حلقه ي در آويزان چشم بنشسته براهت گريان دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان در رهت بدرقهسازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو + نوشته شده در جمعه نهم دي 1390ساعت 11:26 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- سرود در ولادت امام محمد باقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:42 توسط mha3131 | يك نظر -------------------------------------------------------------------------------- سرود درولادت امام محمدباقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:41 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- جشن غدير عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 221.عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص گوش بر حلقه ي در آويزان چشم بنشسته براهت گريان دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان در رهت بدرقهسازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو + نوشته شده در جمعه نهم دي 1390ساعت 11:26 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- سرود در ولادت امام محمد باقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:42 توسط mha3131 | يك نظر -------------------------------------------------------------------------------- سرود درولادت امام محمدباقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:41 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- جشن غدير عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 221.عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 310
عيد غدير+ سرودولادت امام باقر (ع) گوش بر حلقه ي در آويزان چشم بنشسته براهت گريان دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان در رهت بدرقهسازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو + نوشته شده در جمعه نهم دي 1390ساعت 11:26 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- سرود در ولادت امام محمد باقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:42 توسط mha3131 | يك نظر -------------------------------------------------------------------------------- سرود درولادت امام محمدباقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:41 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- جشن غدير عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 221.عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص گوش بر حلقه ي در آويزان چشم بنشسته براهت گريان دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان در رهت بدرقهسازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو + نوشته شده در جمعه نهم دي 1390ساعت 11:26 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- سرود در ولادت امام محمد باقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:42 توسط mha3131 | يك نظر -------------------------------------------------------------------------------- سرود درولادت امام محمدباقر عليه السلام مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول به نقل ازديوان آذرخراساني جلداول-ص-99- افست اسلا ميه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسي + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دي 1390ساعت 15:41 توسط mha3131 | نظر بدهيد -------------------------------------------------------------------------------- جشن غدير عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 221.عيد روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است. شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى \"الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...\" \"كه در روز غدير نازل شده\" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. \"عيد غدير\" هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ] بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است. عيد غدير در لسان پيامبر و امامان: ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود: پيامبر: - روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] اميرالمؤمنين: - اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ] در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند: \"خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است\". [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ] امام صادق: - خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] - عيد غدير \"عيد اللَّه اكبر\" است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ] - عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ] - روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ] - روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ] - شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ] - روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. \"روز غدير خم\" در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان \"غدير\" را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ] امام رضا: - اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] - هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ] در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.] امام هادى: - روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ] جشن غدير در آسمان ها: در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم: غدير، روز عهد معهود: امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز \"عهد معهود\" است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ] غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها: امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ] ملائكه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ] نثار فاطمه در جشن غدير: امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند. روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند. ملائكه در روز غدير \"نثار فاطمه عليهاالسلام\" [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: \"به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود\". [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 310
مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد عالم ايجاد از او خرم است عيد سعيد نبي اكرم است---- مزده كه شد نور خدا آشكار يافت تولد شه ملك وقار احمد محمود شه تاجدار آنكه به ايجاد بود شهريار اهل ولا خرمي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است --- مژده كه پير فلك آمد جوان گشت منور همه كون ومكان از رخ دلجوي شه انس وجان فخر بشر خاتم پيغمبران آنكه از او فخر بني آدم است عيد سعيد نبي اكرم است جاد اول ديوان آذر خراساني (حاج سيد غلامرضا آذر حقيقي-چاپ افست اسلاميه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسي ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ده مژده كه ختم انبيا ظاهر شد انوار تجلي خدا ظاهر شد فرمان محمدا رسول الهي بهرش زكريم ذوالعطا ظاهر شد --ص28 -ارمغان كربلا -نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران----------- -----------------------------(خورشيدسعادت)------- --------------------- البشارت كه بما صبح سعادت آمد مفخر كون ومكان باعث خلقت آمد روشن از نور جمالش همه ي عالم شد عقل كل ختم رسل مظهر رجمت آمد نبي مكي امي زپس پرده ي غيب از پي راهنمايي وهدايت آمد كلبه ي بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت كه به آ غوش من آن شمس سعادت آمد طاق كسري عجم طاقت ديدار نداشت جاري از رود سماوي ،يد عصمت آمد لات واصنام بخاك از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان يد قدرت آمد دسته دسته ملك از عالم بالا به زمين شادمان ف تلبيه گو بهرزيارت آمد رانده ابليس شد از عالم بالا گفتا اين چه شوديست مگر روز قيامت آمد گفت جبريل جوابش كه زسر حد كمال شافع محشر وفرمانده ي امت آمد باد ، گو مژده رساند بسليمان جهان كه شه عرش مكان ،حامل رفعت آمد يوسف مصر دگر حسن فروشي نكند چون كه بيند بجهان كان ملاحت آمد دگر از حاتم طايي نتوان گفت سخن زانكه بهر كرم و لطف وسخاوت آمد زكمالش ،زجمالش ،زمقامش زخدا احسن الله وتبارك بشهادت آمد حامل حكم خدا فخريه بنمايد چون خادم درگه آن شمس ولايت آمد مدح اوزينت قرآن الهي باشد فرق او مفتخر تاج نبوت آمد آيه آيه همه ي معني قرآن كريم شاهد خوبي اين منجي امت آمد هم به انجيل وزبور وصحف وتوراتش مدح وتوصيف محمد زدرايت آمد تهنيت باد به افراد مسلمان جهان نقطه ي مركزي روز شفاعت آمد (كربلايي) زگدايي در خانه ي او شكر لله كه دلت كنج محبت آمد--- ----به نقل از ارمغان كربلا(كتاب سوم) نادعلي كربلايي-انتشارات خزر -تهران---
موكب غم زره شام بلا مي آيد كاروان پسر شير خدا مي آيد
اي صبا گوي به زهرا بنگر زينب را به سر قبر تو با خوف ورجا مي آيد
پسر جعفر طيار برو استقبال زاين سفرآن قمر برج حيامي آيد
كس نپرسيد كه اين قافله ، اي ام بنين بي علمدار وسپهدار چرا مي آيد
پيشواز آي رسول مدني زانكه كنون آل اطهارتو از شام بلا ميآيد
بلبل قافله گرديد سكينه اكنون زغم گلبن زهرا به نوا مي آيد
شو سيه پوش مدينه زغم شاه شهيد چونكه از كرببلا بانگ عزامي آيد
تاشفا يابد ازآن محنت ورنج وغم خويش عابدين در حرم بدر دجا مي آيد
خود سيه پوش چرا محمل اين قافله است مگر اين قافله از كرببلا مي آيد
بشنو اين وقعه ي جانسوز ز (آهي ) وببين برسر عترت مظلوم چها مي آيد
به نقل ازجلد دوم ديوان آهي -اثر طبع علي آهي -ص 186-187--انتشارات خزر -تهران
جان فشاني بكن ار مي طلبي جانان را كس بجانان نرسد تا نفشاند جان را
روي بر خاك بنه تا كه بر افلاك روي سر بده تا نگري سروري دوران را
ماه كنعان نرود بر فلك حشمت مصر تانبيند الم چه ،ستم زندان را
نوح را كشتي اميد به ساحل نرسد تا نيابدغم غرق وخطر طوفان را
همت خضر كند طي بيابان فنا ورنه كي بوده نشان زآب بقاء حيوان را
حسن ليلي طلبد شيفته اي چون مجنون كه بيكباره كندترك سروسامان را
نافه ي مشك خطا تا نخورد خون جگر نبرد رونق گلزار بهارستان را
تاشقايق نكشد بار مشقت عمري نربايد به لطافت دل چون نعمان را
مفتقرگر نكشي پاي زآن سركوي دستدرحلقه زني زلف عبير افشان را*
*-به نقل از متاب سرودهاي امام مهدي چاپ انتشارات قلم -قم -ص 19-سراينده: مفتقر

بيا بيا كه بجان آمدم زتنهايي رميده از بر من آهوي شكيبايي
به آه وناله چو يعقوب برسر راهت نشسته ام كه زمصر فراق باز آيي
نداي عشق من وراي بي تفاوت تو كشيده حال دلم را به اوج شيدايي
جواب عشق مرا يك نظاره ات كافيست كه كار من نكشد عاقبت برسوايي
براي لحظه ي چندي زعمر(سيد) را بخاك بوسي كويت اجازه فرمايي*
*-اثر طبع حق شناس -به نقل از كتاب سرودهاي مهدي -انتشارات قلم -قم -ص 25

سلطان سرير ارتضا خسرو طوس روشنگردين،نور مبين، شمس شموس
عز وشرفش بين كه اندر حرمش هر صبح ومسا ملك رودبر پابوس-----
آن رهبر شيعيان چو جد وپدرش از جور منافقين چه آمد به سرش
حق گفت ولي مجرم حق گويي شد از زهر جفاي حصمپاره جگرش---سلطان سرير ارتضا خسرو طوس روشنگردين،نور مبين، شمس شموس
عز وشرفش بين كه اندر حرمش هر صبح ومسا ملك رودبر پابوس-----
آن رهبر شيعيان چو جد وپدرش از جور منافقين چه آمد به سرش
حق گفت ولي مجرم حق گويي شد از زهر جفاي خصم پاره جگرش - -------آمد شب ميلاد علي شمس خراسان ----------
آمد شب ميلاد علي شمس خراسان فرزند نبي ،رهبر دين ،حامي قرآن
ده مژده كه امشب شده عالم همه گلشن زين شمس ا لضحي كشور ايمان شده روشن
اي نور خداوندتبارك به تو احسن كز مقدم تو گشته فزون رونق ايران---
شد درشب ميلادي آن سيد ورهبر درسجده به شكرانه ي حق موسي جعفر
اندر بر معبود بدي هم به زمين سر زين نعمت والاگهر خالق سبحان---
شمسي كه از او مينگرم نور خدا را اندر طلبش گردش اين ارض وسما را
هرزنده دلي برده سويش دست دعا را او حجت حق است ومددكار ضعيفان---
خرم به جنان فاطمه وحيدركرار لبخند زندبر رخشان احمد مختار
اين مژده به حيدر رسد از جانب دادار كز نسل تو آمد به جهان خسرو خوبان---
فوج ملك وخيل رسل مدح سرايند با دسته ي گل سوي نبي رو بنمايند
تبريك كنان اذن بگيرند وبيايند ازبهرزيارت بزمين خرم وخندان---
آمد بجهان آنكه جهان آمده بهرش جن وملك وحور وجنان آمده بهرش
شمس وقمر وكون ومكان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان---
هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دين است هم رهبر وهم سروروهم يار ومعين است
از سوي خدا برهمه آيات مبين است از نور رخش خلق شده حوري وغلمان---
مردم همه مشتاق به فردوس برينند تا آنكه در آنجا رخ زيباي تو بينند
افسوس اگر ماه جمال تو نبينند درروز جزا اي پسر ختم رسولان---
اي خسرو خوبان تو غريب الغربائي وي حجت يزدان تو معين الضعفائي
چون مورضعيفي بدرت (كرببلايي) ران ملخ آورده به دربارسليمان--*
*-به نقل از كتاب شكوفه هاي غم -اثرطبع ناد علي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-صص 310-312-انتشارات خزر -تهران

مژده ز ميلاد ولي خدا حجت حق شاه خراسان رضا
مزده زميلاد شه ملك دين حجت حق سرور اهل يقين
قبله ي هفتم وصي هشتمين نور خدا مظهر جان آفرين
مظهر قدرت شه ملك ولا حجت حق شاه خراسان رضا
مژده كه شد نور خدا جلوه گر سبط نبي شمس الضحي جلوه گر
شبل علي ماه هدي جلوه گر روشني ارض وسماء جلوه گر
گشت منور همه ارض وسما حجت حق شاه خراسان رضا
مژده كه شد نور حقيقت عيان گشت عيان سرور كل جهان
كنز عطا خسرو كون ومكان روشن ازانوار رخش شد جهان
صحنه ي عالم شد ازاو پر ضياء حجت حق شاه خراسان رضا
مژده زميلاد شه ملك طوس بدرالدجا خسرو شمس الشموس
مطلع انوار وانيس النفوس آنكه شهانش چو گداخاكبوس
آمده بر درزپي التجاء حجت حق شاه خراسان رضا*
*-ص111-ديوان آذر -جلد اول -انتشارات نداي اسلام -چاپ سوم 1348 شمسي -مشهد مقدس

خوشا دردي كه درمانش توباشي خوشا راهي كه پايانش تو باشي
خوشاچشمي كه رخسار تو بيند خوشا دستي كه دامان تو گيرد
خوشا قلبي كه مغلوبش تو باشي خوشا جمعي كه منصوبش تو باشي
خوشا روزي كه رخسارتو بينم خوشا عشقي كه معشوقش تو باشي
خوشا ياري كه ياران توباشند خوش آن جمعي سخنرانش تو باشي
خوش آن خلقي كه اميدش تو باشي خوشا حرفي كه در قلبش توباشي
خوشا آن گل كه گلچينش تو باشي خوشا موجي كه طوفانش تو باشي
خوشا دلبر كه دلدارش تو باشي خوشا آن غم كه غمخوارش توباشي
خوشا آن وصل كه موصولش تو باشي خوشا غربت كه هميارش تو باشي
خوشا آن فتحي كه آن فاتح تو باشي خوشا آن درب كه مفتاحش توباشي
خوشا مادر كه فرزندش تو باشي خوش آن عصري! زماندارش توباشي
خوش آن پروانه كه شمعش تو باشي خوش آن نرجس كه دلبندش تو باشي
خوشا آن شب كه مهتابش تو باشي خوشا آن جان كه جانانش تو باشي
خوشا ديني نگهدارش تو باشي خوش آن عصري كه پايانش تو باشي
خوشا راحم ، خوشا رحمان، خوش الله خوشا خوني كه رگهايش تو باشي
خوش آن ساعت كه رخسارتو بينيم خوش آن جمعه كه مهمانش تو باشي*
*-به نقل از:سرودهاي مهدي -بااندكي تصرف -صص 22-23- انتشارات قلم -قم- م.وليعهدي

بيا اي عزيز دل وجان بيا بيا اي نگهبان قر آن بيا
جهان تشنه ي جلوه ي روي توست پذيراي آن روي نيكوي توست
همه جان ودلهاي ما سوي توست ستم ديده اندر تكاپوي توست
بيااي عزيز دل وجان بيا بيا اي نگهبان قر آن بيا
ندارد صفا بي تو اين زندگي بود زندگيها همه بندگي
رژيم جهان گشته درندگي ندارد حقيقت درخشندگي
بيا اي عزيز دل وجان بيا بيا اي نگهبان قر آن بيا
همه كودك پرورشگاه تو همه ريزه خواران درگاه تو
كنيم ديده خاك گذر گاه تو بيا اي كه اكنون بود گاه تو
براي بر اندازي ظلم و كين براي سرافرازي مسلمين
براي نجات بزر گان دين براي تعالي دين مبين
بيا اي عزيز دل وجان بيا بيا اي نگهبان قرآن بيا*
*-ص 19 -كتاب شرود هاي مهدي -گردآورنده :حسين حقجو-انتشارات قلم -قم

اي فلك از ستمت پايه ي ايمان بشك ظلم منصور لعين ، پشت مسلمان بشكست
اهرمن آتش كين زد به در خانه ي دين كه ازاين غم،دل آن فخر سليمان بشكست
آتش كين به در خانه ي آن شاه زدند عرش حق را شررش پايه واركان بشكست
رفت در آتش سوزان جفا همچو خليل كه از آن واقعه ، جان ودل اخوان بشكست
گفت : من پور خليلم به ميان آتش ناگهان قدرت آن آتش سوزان بشكست
گاه تبعيد شد وگاه بدي حبس نظر من چه گويم كه دل عالم امكان بشكست
بهر قتل شه دين ، تيغ كشيدي منصور زآن ستم بين كه دل ختم رسولان بشكست
سر برهنه بسوي قصر جفا برد ورا بن ربيعش ، كه زكين محور ايمان بشكست
پسر فاطمه راپاي پياده بردي از پي مركب و ، دل زآن شه دوران بشكست
عاقبت زهر جفا ريخت بكامش ، منصور كه ازاين بار ستم ، گنبد دوران بشكست
پسرش موسي جعفر شدي از كينه يتيم شيعه را رحلت وي منزلت وجان بشكست
نه همين پشت فلك از غم وي گشت كمان قلم((آهي )) گوينده ي ديوان بشكست*
*-صص 202-204 جلد دوم ديوان آهي-اثر طبع علي آهي -انتشارات خزر-تهران- 1348 شمسي

العجل يوسف گم گشته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
مهديا ! منتظر روي توئيم تشنه ي چهره ي نيكوي توئيم
صبح جمعه است وثنا گوي توئيم روز وشبها به تكا پوي توئيم
العجل يوسف گم گشته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
تو گل انجمن خوباني زچه از ديده ي ما پنهاني
ما كه جسميم وتو تنها جاني درد دلهاي همه مي داني
العجل يوسف گم گشته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
يوسفا جمله خريدار توئيم منتظر بر سر بازار توئيم
همه ديوانه ي ديدار توئيم همه سرگشته ي رخسار توئيم
العجل يوسف گم گسته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
گل روي تو تما شا دارد عكس رويت همه دلها دارد
چشم در راه تو دنيا دارد انتظاري تو زهرا دارد
العجل يوسف گم گشته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
باعث راحتي جان همه نظر لطف تو بر خوان همه
در رهت ديده ي گريان همه مهر تو مايه ي ايمان همه
العجل يوسف گم گشته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا
دل ما بردل توبسته بيا هر دري بر روي ما بسته بيا
العجل يوسف گم گسته بيا پهلوي فاطمه بشكسته بيا*
*-سرودهاي امام مهدي(ع)-گرداورنده :حسين حقجو-ص18 -انتشارات قلم -قم
وز برديده ي شه شد چون شب غرقه خون ديد دوطفل زينب
آن يكي خون زتنش بود روان آن يكي در شرف دادن جان
آن يكي گفت : حسين جان ! مردم من بياري توجان بسپردم
آن يكي گفت : بيا غمخوارم روي زانوي تو جان بسپارم
آن يكي گفت: مرا بر ، به حرم تا مگر مادر خود را نگرم
شاه بر روي دو طفل خواهر ريخت از ديده ي حسرت ، گوهر
برد طفلان بخون غلطان را تادهد هديه بدخت زهرا
همه زنها زحرم گريه كنان پيشواز آمده با آه وفغان
زينب از خيمه نيامد بيرون تا نبيند تن طفلان در خون
گوئيا خواست در اين جا خواهر ننگرد چشم برادر را تر
آه از داغ دل شاه شهيد كان همه ، داغ به يك ساعت ديد
(كربلايي)شده زاين سرخ گلان وادي كرببلا گلباران *
*-صص 194-195 -ارمغان كربلا - سروده ناد علي كربلايي -مداح اهل بيت -انتشارات خزر -تهران

علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---
-----اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده --------
بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدرآمده
دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام
در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده
بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد
گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده
خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده
جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده
زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد
قلب من از فراق تو جان برادر آب شد روح من از فراق توبرون زپيكرآمده
بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد
سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده
سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان
بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده
بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده بناله از براي تو رسول انس وجان شده
كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده
رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم
بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده
ميرسد از سفر كنون عابد داغدار تو سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو
رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده
برسر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدر آمده
-اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس
موكب غم زره شام بلا مي آيد كاروان پسر شير خدا مي آيد اي صبا گوي به زهرا بنگر زينب را به سر قبر تو با خوف ورجا مي آيد پسر جعفر طيار برو استقبال زاين سفرآن قمر برج حيامي آيد كس نپرسيد كه اين قافله ، اي ام بنين بي علمدار وسپهدار چرا مي آيد پيشواز آي رسول مدني زانكه كنون آل اطهارتو از شام بلا ميآيد بلبل قافله گرديد سكينه اكنون زغم گلبن زهرا به نوا مي آيد شو سيه پوش مدينه زغم شاه شهيد چونكه از كرببلا بانگ عزامي آيد تاشفا يابد ازآن محنت ورنج وغم خويش عابدين در حرم بدر دجا مي آيد خود سيه پوش چرا محمل اين قافله است مگر اين قافله از كرببلا مي آيد بشنو اين وقعه ي جانسوز ز (آهي ) وببين برسر عترت مظلوم چها مي آيد به نقل ازجلد دوم ديوان آهي -اثر طبع علي آهي -ص 186-187--انتشارات خزر -تهران
رزوي ديدن كرببلادارم بدل شوق ديدار حسين سر جدا دارم بدل دردلم باشد شب وروز آرزوي كربلا مرغ دل پر مي زند هردم بسوي كربلا اين دل غمديده اندر جستجوي كربلا من هواي خاك پاك كربلا دارم بدل اي بشير اكنون ببر من را بسوي شاه دين زندگيم بستگي دارد ببوي شاه دين تاببوسم مرقد پاك نكوي شاه دين شوق ديدار عزيز مصطفي دارم بدل ص -101 -گلزار حسيني -انتشارات قاشمي -مشهد مقدس ------------ -------اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده -------- بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدرآمده دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد قلب من از فراق تو جان برادر آب شد روح من از فراق توبرون زپيكرآمده بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده بناله از براي تو رسول انس وجان شده كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده ميرسد از سفر كنون عابد داغدار تو سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده برسر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدر آمده- -------اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس
آرزوي ديدن كرببلادارم بدل شوق ديدار حسين سر جدا دارم بدل
دردلم باشد شب وروز آرزوي كربلا مرغ دل پر مي زند هردم بسوي كربلا
اين دل غمديده اندر جستجوي كربلا من هواي خاك پاك كربلا دارم بدل
اي بشير اكنون ببر من را بسوي شاه دين زندگيم بستگي دارد ببوي شاه دين
تاببوسم مرقد پاك نكوي شاه دين شوق ديدار عزيز مصطفي دارم بدل
ص -101 -گلزار حسيني -انتشارات قاشمي -مشهد مقدس ------------
-------اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده --------
بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدرآمده
دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام
در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده
بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد
گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده
خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده
جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده
زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد
قلب من از فراق تو جان برادر آب شد روح من از فراق توبرون زپيكرآمده
بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد
سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده
سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان
بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده
بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده بناله از براي تو رسول انس وجان شده
كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده
رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم
بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده
ميرسد از سفر كنون عابد داغدار تو سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو
رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده
برسر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدر آمده-
-------اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس
اربعين شاه دين -اشعار از واله (توسط محمد تقي زنگي (جوادي )-مداح -قم-گرداورنده محمدغلامي اربعين شه گلگون گفن است ملك وجن وبشر در محن است چونكه از شام بلا آل رسول كربلاآمده گريان وملول هر يكي امده با شور ونوا بسر تربت پاك شهدا زينب غمزده با شيون وشين يكسر آمد بسر كوي حسين بر سر قبر برادر چو رسيد از جگر ناله ي جانسوز كشيد گفت : اي خسرو صد پاره بدن شكوه دارم ببرت از دشمن بين كه آزرده وبا ناله وآه ميهمان بهر تو آمد اي شاه خيز واز ما بنما استقبال بين كه اطفال تو آمد به چه حال روي طفلان تو گشته نيلي چون عدو بر رخشان زد سيلي اي برادر زجفاي عدوان منزل ما شده اندر ويران من چه گويم كه چه آمد بسرم خون شد ازداغ رقيه جگرم چون كه خوابيده به ويرانه ي شام من ندارم زفراقش آرام داد جان طفل سه ساله ببرت تا نظر كرد حسين جان بسرت داغ او كرد مرا زار وغمين چون به غربت شده ويرانه نشين ديده بست از من وجمع اسرا كرده در گوشه ي ويران ماوا چون نياورده ام آن طفل صغير خجلم از تو ، سراغش تو مگير من و(واله ) زغمت ديده تريم بهر تو جان اخا نوحه گريم ---به نقل از صص 255-257 كتاب گلبانگ غم -گرداورنده : محمد غلامي -توسط محمد تقي زنگي(جوادي) -مداح .قم
اربعين شاه دين -اشعار از واله (توسط محمد تقي زنگي (جوادي )-مداح -قم-گرداورنده محمدغلامي اربعين شه گلگون گفن است ملك وجن وبشر در محن است چونكه از شام بلا آل رسول كربلاآمده گريان وملول هر يكي امده با شور ونوا بسر تربت پاك شهدا زينب غمزده با شيون وشين يكسر آمد بسر كوي حسين بر سر قبر برادر چو رسيد از جگر ناله ي جانسوز كشيد گفت : اي خسرو صد پاره بدن شكوه دارم ببرت از دشمن بين كه آزرده وبا ناله وآه ميهمان بهر تو آمد اي شاه خيز واز ما بنما استقبال بين كه اطفال تو آمد به چه حال روي طفلان تو گشته نيلي چون عدو بر رخشان زد سيلي اي برادر زجفاي عدوان منزل ما شده اندر ويران من چه گويم كه چه آمد بسرم خون شد ازداغ رقيه جگرم چون كه خوابيده به ويرانه ي شام من ندارم زفراقش آرام داد جان طفل سه ساله ببرت تا نظر كرد حسين جان بسرت داغ او كرد مرا زار وغمين چون به غربت شده ويرانه نشين ديده بست از من وجمع اسرا كرده در گوشه ي ويران ماوا چون نياورده ام آن طفل صغير خجلم از تو ، سراغش تو مگير من و(واله ) زغمت ديده تريم بهر تو جان اخا نوحه گريم ---به نقل از صص 255-257 كتاب گلبانگ غم -گرداورنده : محمد غلامي -توسط محمد تقي زنگي(جوادي) -مداح .قم
در عزاي شه دين كرببلامي لرزد نه همين كرببلا ، ارض سمامي لرزد
گوئيا ناله ي زهرا رسد از دور بگوش كين چنين دست وتن شمر دغا مي لرزد
خبر مرگ حسين آمده بر سوي حرم زين خبر قلب عزيزان خدا مي لرزد
ذوالجناح شه دين غرقه بخون ، شيهه زنان بس كه خورده به تنش تير جفا مي لرزد
اسب بي صاحب شه چون به در خيمه رسيد سر وپا ، دخترشاه شهدا مي لرزد
سر نوراني شه را چو سر نيزه بديد زينب غمزده با شور ونوا مي لرزد
ظالمي سنگ به پيشاني آن سرور زد كه از آن واقعه قلب اسرا مي لرزد
(محسن كرببلايي) زغم شاه شهيد دلش از واقعه ي كرببلا مي لرزد *
*-به نقل از ارمغان كربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلي كربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر-تهران
--------شمس كربلا -------------
شمس اقليم امامت برزمين افتاده است خاتم پيغمبران را خوش نگين افتاده است
نور چشم فاطمه، نوباوه ي خيرالبشر از جفاي مشركين از صدر زين افاده است
چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمي براين زمين افتاده است
داد در راه خدا شش ماهه سربازي حسين در شهادت قرعه بر آن نازنين افتاده است
در كنار علقمه ، ماه بني هاشم فتاد لرزه ازاين وقعه بر اركان دين افتاده است
در ميان خاك وخون شد جسم اكبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان اين چنين افتاده است
گفت :زينب قافله سالار ما يك دم ببين آتش اندر خيمه گاه عابدين افتاده است
كودكان پروانه وش برگرد شمع زينبند ليك زير خار طفلي مه جبين افتاده است
اي صبا برگو بزينب كودك ديگركجاست مي نداند در كجا آن بي قرين افتاده است
سوي قربانگاه گريانرفت ، گفتا : اي خدا يادگار مادرم بين بي معين افتاده است
گفت اي سالار من !زينب بود در جستجو در كجا آن طفل گم گشته ، غمين افتاده است
ناگهان ديدي بروي سينه ي شاه شهيد كودكي بي جان به احوالحزين افتاده است
(آهي) آن كودك بروي سينه ي شه جان سپرد از غمش زينب بخاك اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
عزيزان خدا را در جهان بس رنجها دادي بخاصان خدا بس جورها كزراه كين كردي
فلك بگذشت از حد ظلمهايي راكه در عالم به چهارم اختردرج ولايت عابدين كردي
نبود بس وقعه ي جان سوز عاشورا براي او كه ازهشام جور وكين به فخرالساجدين كردي
نبود بس آن غل وزنجير عاشوراكه ديگر بار بگردن غل وزنجيرش زهشام لعين كردي
نبودبس غارت خرگاه شه در روزعاشورا كه غارت خانه اش را از جفاي مشركين كردي
نبودبس ابتلاي راه شام وآه روز وشب كه تا چهل سال كارش ناله وآه وانين كردي
روا كي بود بعد ازآن همه رنج الم ديدن چنان ظلمي توازهشام بر آن شاه دين كردي
نموديش ز زهرزاده ي عبدالملك مسموم نديده كس چنان ظلمي كه تو با آن حزين كردي
زظلم آل مروان شد يتيم وبي پدرباقر نه تنها او قرين غم كه عالم را غمي ن كردي
زسوزماتم وداغ علي ابن الحسين سجاد (ع) ملك رادر سما گريان ، غمين اهل زمين كردي
شب وروزازجفايت (آذر) نالان نوا دارد هميگويد حججهارا چنان كردي چنين كردي *
*-ديوان آذر خراساني -جلد دوم -ص 85 -چاپ سوم -1348 شمسي -مشهد .انتشارات طوس
اي هلال من و، اي ماه فروزان هدا دوش مهمان شده اي جان برادر بكجا؟
بروي خاك تنور اي سر خونين زچه رو جاي داده است تورا خولي ملعون دغا
شده خاكستري اين روي نكوي تو ، حسين ! بجراحات سرت بوده مگر خاك ، دوا
بروي نيزه ي دشمن سرپاك تو بود اي هلالم كه چنين گشته اي انگشت نما
بين كه طفل تو نگيرد نظر از چهره ي تو تاكه بر اوبنمايي تو نگاهي زوفا
گوتو بافاطمه اكنون سخني از ره مهر ورنه جان مي سپرد ازغمت اين ماه لقا
غم دل با تو نگويم غمت افزون نكنم من نگويم چه نمودند دراين راه بما
جاي ما بود بزندان وتو بودي به تنور عاقبت دست ستم ما وترا كرد جدا
پاي تخت پدرم بود دراين شهر و نگر زروي بام زنندي بسرم سنگ جفا
من دراين شهربدم راهبر خيل زنان اينك ازطعنه ي آنان نبود تاب مرا
من كه درهر غم توبوده ام از مهر شريك باچه رويي نگرم غرقه بخون موي ترا
اينك از چوبه ي محمل شكنم من سر خويش تازخون گيردي اين گيسوي من رنگ حنا
(آهي)اين وقعه ي جانسوز بسوزد دل دهر كه جهان سوزبود قصه ي حال اسرا *
*-ص175 ديوان آهي -جلددوم -سراينده علي آهي-انتشارات خزر -تهران
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
خورشيد رفته است ولي ساحل افق مي سوزد از شراره ي نارنجيش هنوز
وز شعله هاي سرخ شفق ، نقش يك نبرد تابيده روي آينه ي آسمان هنوز
گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم پايان گرفته جنبش خونين كار زار
آنجا كه برق نيزه وفرياد حمله بود پيچيده بانكگ شيهه ي اسبان بي سوار
پايان گرفته رزم وبه هر گوشه وكنار غلطيده روي بستر خون پيكري شهيد
خاموش مانده صحنه وگويي زكشتگان خيزد هنوز نغمه ي پيروزي واميد
اين دشت غم گرفته كه بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ي آن جاودانه رزم
اينك دوسوي صحنه ، دو هنگامه ديدنيست يكسولهيب آتش ويكسو غريو بزم
اين دشت خون گرفته كه آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران
اين دشت ديده است يكي صحنه ي شگفت اين دشت ديده است يكي رزم بي امان
اين دشت ديده است كه مردان راه حق چون كوه دربرابر دشمن ستاده اند
اين دشت ديده است كه پروردگان دين جانبرسر شرافت ومردي نهاده اند
اين دشت ديده است كه هفتاد تن غيور بگذشته اند از سر وسامان زندگي
بگذشته اند از سروسامان كه بگسلند از پاي خلق رشته ي زنجير بندگي
امروز زير شعلهي خورشيد نيمروز بر پاشده است رايت بشكوه انقلاب
باليده است قامت آزادگي وعشق تابرفراز معبد زرين آفتاب
ازپرتو جهنده ي شمشيرهاي تيز خورشيدها دميده به هنگام كار زار
بانگ حماسه هاي دليران راه خق رفته ست تاكرانه ي آفاق روزگار
خورشيد رفته است وبپايان رسيده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام
وين صحنه ي شگفت بگوش جهانيان تاروز رستخيز صلا ميدهد ((قيام))
*-به نقل ازگلستان حسين -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرين -رمضان 1389 هجري قمري-گرداورنده رضا رضا نور گيلاني رود سري -سروده.م.آزرم
گفت : عباس نكونام علمدار منم آنكه جان در ره دين مي كند ايثار منم
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم استپيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
روز برديده ي شه شد چون شب غرقه خون ديد دوطفل زينب
آن يكي خون زتنش بود روان آن يكي در شرف دادن جان
آن يكي گفت : حسين جان ! مردم من بياري توجان بسپردم
آن يكي گفت : بيا غمخوارم روي زانوي تو جان بسپارم
آن يكي گفت: مرا بر ، به حرم تا مگر مادر خود را نگرم
شاه بر روي دو طفل خواهر ريخت از ديده ي حسرت ، گوهر
برد طفلان بخون غلطان را تادهد هديه بدخت زهرا
همه زنها زحرم گريه كنان پيشواز آمده با آه وفغان
زينب از خيمه نيامد بيرون تا نبيند تن طفلان در خون
گوئيا خواست در اين جا خواهر ننگرد چشم برادر را تر
آه از داغ دل شاه شهيد كان همه ، داغ به يك ساعت ديد
(كربلايي)شده زاين سرخ گلان وادي كرببلا گلباران *
*-صص 194-195 -ارمغان كربلا - سروده ناد علي كربلايي -مداح اهل بيت -انتشارات خزر -تهران
علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---
نورچشم حسين ، شبه پيغمبر منم حامي دين حق ، علي اكبر منم
جان نهادم بكف ، بهر حفظ شرف بياري قرآن ، فدا نمايم جان
هدف باب من ياري قرآن بود شرف وعزت دين مسلمان بود
زير بار ستم ، كي سزد تن دهم بياري قرآن ، فدا نمايم جان
حق شعارم بود تاآخرين قطره خون زاين عمل ، پرچم ستم كنم واژگون
بادوصد افتخار ، جان نمايم نثار بياري قرآن ، فدا نمايم جان
اين حسين است كه كشتي نجات شماست اين حسين است كه سبط خاتم الانبياست
اوبود ميهمان ، بر شما كوفيان بياري قرآن ، فدا نمايم جان
آه ازآندم كه تيغ منقذ بيحيا از سر زين فكند پيكرشهزاده را
شد جهان همچوشب ، بر شه تشنه لب بياري قرآن ، فدا نمايم جان
شاه دين در كنارنعش آن نوجوان بار الها، شده قامت سروش ، كمان
ريزد اشك از جبين ( كربلايي) غمين بياريقرآن ،فدا نمايم جان---ارمغان كربلا -ص 184
--------حضرت قاسم----------------------------------------
چوقاسم ديد شاهنشاه خوبان غريب وبي معين در جنگ عدوان
بگفتااي عموجان ، اذن ميدان بده تا در رهت سازم فدا جان
شه دين گفت زين اسرار بگذر ندارد طاقت مرگ تو، مادر
بخيمه شد جوان با بي قراري گرفتي دامن مادر بزاري
بگفتا مادرا، رحمي بحالم كه ميميرم من از اين غصه وغم
عمويم مانده اينجا ، بيكس ويار مر منع ام كند از جنگ كفار
چو نجمه ديد قاسم را پريشان بدو گفتا بيا اي نور چشمان
وصيت نامه اي مانده زبابت بيا از من بگير وكن قرائت
چو قاسم نامه را دانست عنوان روان شد سوي شاه تشنه كامان
بگفتا اي عمو، جانم فدايت زبابم نامه آوردم برايت
شه دين خط ومهرمجتبي ديد گرفت آن نامه را از مهر بوسيد
نوشته بود اي نور دوعينم مگردان رو ، زياري حسينم
براي ياريش جان را فداكن پيمبر را زكردارت ، رضا كن
گرفت آن شاه ، قاسم را در آغوش زگريه گوئيا رفتند از هوش
دمادم بوسه ميزد برلبانش نمودي اشك ، پاك از ديدگانش
چه حالي داشت ، شاه تشنه كامان چو قاسم كشته شد از جور عدوان
بناله گفت : مردم اي عموجان تنم شد پايمال سم اسبان
عموگردير آيي ، دشمن من جدا سازد سرم را ازتن من
بيا عمو كه جان بر لب رسيده عدو جسم مرا در خون كشيده
بيا جاي پدر كن مهرباني مرا آمدبپايان زندگاني
بنالد (كربلايي) زانكه آن گل خزان گرديدپيش چشم بلبل----صص 188-189-ارمغان كربلا
--------------عبدالله ابن حسن -----------------------
كيست ؟اين كودك كهروي سينه ي شه جا گرفته همچنان نقطه مكان بالاي كرمناگرفته
از براي حفظ قر آن دست معصومانه اش را باسرشك ديده پيش تيغ كين بالا گرفته
قهرمان آسا براي ياري وحفظ امامش جان شيرين رابكف اندر بر اعدا گرفته
يادگار مجتبي سرباز جانباز شه دين درس جانبازي فرا اززاده ي زهراگرفته
تيغ دشمن كرده دستش راجدا ، خون گشته جاري دست ديگر رادم شمشيربي پروا گرفته
خون دستش مي چكد بر روي ثار الله اعظم قطره ازهم بستگي اش ارزش دريا گرفته
قاتلش خنجربكف بنموده قصد كشتنش را چهره ي خورشيد را خون زين غم عظما گرفته
كشته شد طفلي بروي سينه ي شاه شهيدان كز غمش زهرا عزا در جنت الماوا گرفته
جان سپرد آن نازدانه پيش چشم خسرو دين باغبان اورا ببر همچون گل ميناگرفته
ثبت شد نام شهيدان در شهادت نامه اما اين سندباخون سرخ اين پسر امضا گرفته
آن چنان طوفان غم بر خاست در صحراي خونين كز مصيبت (كربلايي) لرزه براعضا گرفته*
*-اثر طبع نادعلي كربلايي-به نقل از ارمغان كربلا -جلد سوم انتشارات خزر-تهران-ص 192-193
از آن روزي كه از كويت برادر جا ن سفر كردم چه صبري در مصيبتها من خونين جگركردم
براي حفظ جان كودكانت در بردشمن بپيش تازيانه بازوي خود را سپر كردم
سر از محمل شكستم بر دردروازه ي كوفه هلال آسا بروي ني سرت را چون نظر كردم
ببزم زاده ي سفيان گذشتم از سر واز جان دفاع از دين وقرآن در برآن بد سير كردم
چومي زد برلبت چوب جفا آن شوم بد اختر لباس صبر بر تن چاك زان بيدادگركردم
به شهر شام بهرت آنچنان بزم عزا چيدم كه اهل شام را ازحق وباطل باخبركردم
اگر چه قامتم خم گشت ومويم شد سپيد اما چو در راه تو كوشيدم نمي گويم ضرر كردم
براي انتقام خون پاكت اي برادر جان بساط ظلم را با خطبه اي زير وزبر كردم
چه گويم من زمرگ دختر شيرين زبان تو شبي كه صبح در ويرانه ي بي بام ودر كردم
رقيه داد جان يك بار، من صدبار جان دادم كنار نعش آن مظلومه تا شب را سحر كردم
چوشمعي سوختم از آتش غم (كربلايي) را هر آن دم ياد آن پروانه ي بي بال وپر كردم
به نقل از ارمغان كربلا -كتاب سوم -صص262-263-اثر طبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---

نورچشم حسين ، شبه پيغمبر منم حامي دين حق ، علي اكبر منم
جان نهادم بكف ، بهر حفظ شرف بياري قرآن ، فدا نمايم جان
هدف باب من ياري قرآن بود شرف وعزت دين مسلمان بود
زير بار ستم ، كي سزد تن دهم بياري قرآن ، فدا نمايم جان
حق شعارم بود تاآخرين قطره خون زاين عمل ، پرچم ستم كنم واژگون
بادوصد افتخار ، جان نمايم نثار بياري قرآن ، فدا نمايم جان
اين حسين است كه كشتي نجات شماست اين حسين است كه سبط خاتم الانبياست
اوبود ميهمان ، بر شما كوفيان بياري قرآن ، فدا نمايم جان
آه ازآندم كه تيغ منقذ بيحيا از سر زين فكند پيكرشهزاده را
شد جهان همچوشب ، بر شه تشنه لب بياري قرآن ، فدا نمايم جان
شاه دين در كنارنعش آن نوجوان بار الها، شده قامت سروش ، كمان
ريزد اشك از جبين ( كربلايي) غمين بياريقرآن ،فدا نمايم جان---ارمغان كربلا -ص 184
--------حضرت قاسم----------------------------------------
چوقاسم ديد شاهنشاه خوبان غريب وبي معين در جنگ عدوان
بگفتااي عموجان ، اذن ميدان بده تا در رهت سازم فدا جان
شه دين گفت زين اسرار بگذر ندارد طاقت مرگ تو، مادر
بخيمه شد جوان با بي قراري گرفتي دامن مادر بزاري
بگفتا مادرا، رحمي بحالم كه ميميرم من از اين غصه وغم
عمويم مانده اينجا ، بيكس ويار مر منع ام كند از جنگ كفار
چو نجمه ديد قاسم را پريشان بدو گفتا بيا اي نور چشمان
وصيت نامه اي مانده زبابت بيا از من بگير وكن قرائت
چو قاسم نامه را دانست عنوان روان شد سوي شاه تشنه كامان
بگفتا اي عمو، جانم فدايت زبابم نامه آوردم برايت
شه دين خط ومهرمجتبي ديد گرفت آن نامه را از مهر بوسيد
نوشته بود اي نور دوعينم مگردان رو ، زياري حسينم
براي ياريش جان را فداكن پيمبر را زكردارت ، رضا كن
گرفت آن شاه ، قاسم را در آغوش زگريه گوئيا رفتند از هوش
دمادم بوسه ميزد برلبانش نمودي اشك ، پاك از ديدگانش
چه حالي داشت ، شاه تشنه كامان چو قاسم كشته شد از جور عدوان
بناله گفت : مردم اي عموجان تنم شد پايمال سم اسبان
عموگردير آيي ، دشمن من جدا سازد سرم را ازتن من
بيا عمو كه جان بر لب رسيده عدو جسم مرا در خون كشيده
بيا جاي پدر كن مهرباني مرا آمدبپايان زندگاني
بنالد (كربلايي) زانكه آن گل خزان گرديدپيش چشم بلبل----صص 188-189-ارمغان كربلا
--------------عبدالله ابن حسن -----------------------
كيست ؟اين كودك كهروي سينه ي شه جا گرفته همچنان نقطه مكان بالاي كرمناگرفته
از براي حفظ قر آن دست معصومانه اش را باسرشك ديده پيش تيغ كين بالا گرفته
قهرمان آسا براي ياري وحفظ امامش جان شيرين رابكف اندر بر اعدا گرفته
يادگار مجتبي سرباز جانباز شه دين درس جانبازي فرا اززاده ي زهراگرفته
تيغ دشمن كرده دستش راجدا ، خون گشته جاري دست ديگر رادم شمشيربي پروا گرفته
خون دستش مي چكد بر روي ثار الله اعظم قطره ازهم بستگي اش ارزش دريا گرفته
قاتلش خنجربكف بنموده قصد كشتنش را چهره ي خورشيد را خون زين غم عظما گرفته
كشته شد طفلي بروي سينه ي شاه شهيدان كز غمش زهرا عزا در جنت الماوا گرفته
جان سپرد آن نازدانه پيش چشم خسرو دين باغبان اورا ببر همچون گل ميناگرفته
ثبت شد نام شهيدان در شهادت نامه اما اين سندباخون سرخ اين پسر امضا گرفته
آن چنان طوفان غم بر خاست در صحراي خونين كز مصيبت (كربلايي) لرزه براعضا گرفته*
*-اثر طبع نادعلي كربلايي-به نقل از ارمغان كربلا -جلد سوم انتشارات خزر-تهران-ص 192-193

اي مبتلاي غم كه كه جهان مبتلاي تواست پير وجوان شكسته ي اندر عزاي تواست
هم قبله گاه اهل سمك خاك در گهت هم سجده گاه خيلملك كربلاي تواست
اي جان محترم كه زجانهاي محترم چون ني ، نوازواقعه ي كربلاي تواست
اي بر لقاي دوست تو مشتاق وعالمي مشتاق خاك كوي تو بهر بقاي تواست
اي بر لب هواي تو مفتون وكشوري مفتون اشتياق تواندرهواي تواست
گلگون قبا زعكس شفق آسمان هنوز از هجر روي اكبرگلگون قباي تواست
در خون طپيد مرغ دل مجتبي چو ديد در خون طپيده قاسم نوكدخداي تواست
گرديداسير سلسله ي غم علي چوديد زنجيركين بگردن زين العباي تواست
روحي فداك ، اي تن اطهر كه از شرف خون خدا تويي وخدا خونبهاي تواست
جسمي وخاك ايسر انور كه بر سنان آيات حق عيان زلب حق نماي تواست
گاهي بديرراهب وگه بر سر درخت گه بر فراز نيزه وگه خاك جاي تواست
گويم حكايت از بدنت يا كه از سرت يا ازعيال بيكس وغمديده خواهرت...ادامه دارد
بند اول تركيب بند مير زا يحيي خان مدرس اصفهاني -به نقل از شاهكارهاي ادبيات -ص 289
آراسته ي رضا معصومي

كربلاگرديده نهضت گاه دين كربلا شد اعظم از عرش برين
كربلا گنجينه ي نور خداست ذره ذره خاكهايش پر بهاست
كعبه تعظيمش كند هر صبحگاه چون از او پيدا نموده فر وجاه
برفضايش سايه زد ابركرم ميدمد رحمت هميشه دم بدم
آسمانها را شرافت داده است عرش داور را جلالت داده است
پرچم آزادي اندر اين زمين شد بپا با خون شاهنشاه دين
نغمه ي نهضت از اين جا شد بلند سرنگون كاخ ستم از پاي بند
رمز حريت زموج خون عيان درس آزادي ازاين وادي بخوان
كشتي راه نجات از اين زمين شد روان زامر خداوند مبين
اين زمين معراج سبط مصطفاست نينوا باشد ولي اندر نواست
كرد دنيا اين زمين تسليم خويش تاابد افزوده بر تعظيم خويش
غرقه خونين جسمها دارد ببر گشته خاكش معدن لعل وگهر
لعلهاي خونفشان را مخزن است لاله هاي احمرين بر دامن است
جسم پر خون حسين ابن علي خاك پاكش را نموده منجلي
سروقدي چون ابوالفضل رشيد در كمون تربت وي آرميد
نونهال اكبر عالي شيم بردميده اندراين باغ ارم
شد شكوفه اصغر اندراين چمن لاله رخ گرديده آن گلگون بدن
(ساعي)اندرگلشن كرب وبلا روزشب برسينه زن شودر نوا *
*-از حسين علي ساعي خوانساري-به نقل ازمعراج عاشورا -صص 4-5-كتابفروشي اشرفي -خوانسار

باز اي مه محرم پر شورسر زدي واندر دلم شراره زعا شوربرزدي
سختا كه روي تومگراز سنگ كرده اند كاينك دوباره حلقه ي ماتم بدر زدي
تو آن نه اي مگر كه بجاي كفي زآب پيكان بحلق اصغر خونين جگرزدي
آن سر كه چرخ روي بپايش همي نهاد برنوك ني نموده به هر رهگذرزدي
دستي كه آستين ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت كمر زدي
تو خود همان مهي كه به پيشاني حسين با سنگ جورنقشه ي شق القمر زدي
توخود همان مهي كه بميل تني شرير درخيمه گاه آل پيمبرشرر زدي *
*-ص122-گلستان حسيني -گردآورنده رضا رضانورگيلانيرودسري- انتشارات آشنا-1389 قمري.

اوقات حزن شيعه ي اثني عشر رسيد گوياكه شاه تشنه بدشت خطر رسيد
آفاق پر عزا شد ولرزيد عرش حق در كربلا چوزاده ي خير البشر رسيد
زآواز طبل عشرت اعدا بكربلا هنگام رنج زينب خونين جگر رسيد
ليلي زبي پناهي خود ميزند بسر داند كه وقت فرقت اوبر پسر رسيد
پروانه وار، دور قد سرو اكبرش گرديد وگفت شام وصالم بسر رسيد
كلثوم از فراق اباالفضل نامدار با ناله گفت ، پيك اجل بي خبر رسيد
شد نو عروس ازغم قاسم درالتهاب گفتا كه وقت گريه ي شام وسحر رسيد
صد آه از فسردگي خاطر رباب داند كه ظلم حرمله در اين سفر رسيد *
*- ص 6-طوفان كربلا -انتشارات رجبي -گردا<رنده : سيد خراساني(سيد حسين سجادي)
-------- فرا رسيدن ماه محرم ----------------
تا شاه تشنه لب بديار بلا رسيد افغان كودكان ززمين بر سما رسيد
چون حر نامدار سر راه را گرفت شيون زاهل بيت بعرش علا رسيد
زينب چنين بگفت زسوزدل آن زمان يامصطفي !حسين تو در كربلا رسيد
اي شحنه النجف ، پدر باوقار من نور دوچشم تو بدو صد ابتلا رسيد
عباس نامدار وعلمدار شاه دين سقاي طفلهاي حسين با نوا رسيد
يا فا طمه ! عروس تو، ليلاي خونجگر دراين زمين پر غم ماتم سرارسيد
آندم بگفت ، مادر قاسم بصد فغان شد موسمي كه پيك اجل از قفا رسيد
در ناله شد رباب ،بگفتا كهاي دريغ ! بر گشت روز گار ، زمان قضا رسيد
پس شاه كربلا بجوانان با وفا فرمود : حكم گفته ي قالوا بلي رسيد
يارب توشاهدي كه مطيعم بامر تو گر پيكرم به تيروسنان از جفا رسيد
برمن ببخش جرم فقيهي بروزحشر سلطاني اشكبار زشرح عزا رسيد*
*-ص 7 طوفان كربلا -انتشارات رجبي -گردآورنده سيد خراساني (سيد حسين سجادي)

|
|

جاكه همه برخي جان توايم تاكي وتا چند كشيم انتظار
عمر دراين غصه بپايان رسيد بر لب ما منتظران جان رسيد
ظلم وستم توده ي غبرا گرفت روي زمين زندقه يكجا گرفت
العجل اي گوهر بحروجود العجل اي خسرو اقليم وجود
العجل اي داور گردون غلام العجل اي خلق جهان را ،امام
اي دل ، هرزنده دلي سوي تو آينه ي روي نبي ، روي تو
سلسله ي اهل صفا ، موي تو رونق گلزارجهان ، بوي تو
كاردگربرهمه سخت است ، سخت پرده برانداز ،كه وقت است ، وقت
ماكه همه روي بسوي توايم منتظرديدن روي توايم
دفترعشق تو زبر، خوانده ايم اسب به ميدان وفا رانده ايم
ديده براه تو، بسي دوخته ايم با غم تو سوخته وساخته ايم *
*-سرودهاي امام مهدي -انتشارات قلم -قم-صص 30-31-گردآورنده :حسن حقجو

منتظران چشم براه تواند شائق طرفي زنگاه تواند
جاكه همه برخي جان توايم تاكي وتا چند كشيم انتظار
عمر دراين غصه بپايان رسيد بر لب ما منتظران جان رسيد
ظلم وستم توده ي غبرا گرفت روي زمين زندقه يكجا گرفت
العجل اي گوهر بحروجود العجل اي خسرو اقليم وجود
العجل اي داور گردون غلام العجل اي خلق جهان را ،امام
اي دل ، هرزنده دلي سوي تو آينه ي روي نبي ، روي تو
سلسله ي اهل صفا ف موي تو رونق گلزارجهان ، بويتو
كاردگربرهمه سخت است ، سخت پرده برانداز ،كه وقت است ، وقت
ماكه همه روي بسوي توايم منتظرديدن روي توايم
دفترعشق تو زبر، خوانده ايم اسب به ميدان وفا رانده ايم
ديده براه تو، بسي دوخته ايم با غم تو سوخته وساخته ايم *
*-سرودهاي امام مهدي -انتشارات قلم -قم-صص 30-31-گردآورنده :حسن حقجو

فلك تاكي سر كين باعزيزان خدا داري جفا تاچند با آل رسول دوسرا داري
زبستان رسالت سروها كز داس كين كندي چه كج بازي كه با آزادگان مصطفي داري
فلك گلزار احمد را زراه كين خزان كردي نه شرم از مصفي داري، نه از حيدر حيا داري
زداس كينه بركندي شجرهاي ولايت را سر كين ازچه با آل علي مرتضي داري
فلك گلهاي زهرا را زراه كينه در دوران بصد محنت ،بصد زاري بخواري مبتلا داري
محمد آنكه زالقاب شريفش يك بودباقر گه از هشام ،گه زعبدالملكبروي جفا داري
شه بحرالعلومي را كه پشت دين قوي از اوست به پشت زين زهر آلوده بهرش از چه جا داري
گهي زيد ستمگر مي كند دعوي ارث ازاو گهي خونين دلش ازكينه ي خصم دغا داري
زجور زيددون،وازكينه وبيداد ابراهيم بهار عمرشه را دركمين باد فنا داري
ززهرزين دوپايش گشت آزرده، زپا افتاد زبسترخفتنش نالان جميع ماسوا داري
سه روزش جابه بستردادي وبگذشت ازدنيا ازين ماتم بگردن صادقش شال عزا داري
بكش آه از جگر (آذر)زجور چرخ بداختر بگوتاچند اي چرخ فلك جور وجفا داري*
*-جاج غلامرضاآذرحقيقي -مداح اهل بيت-مشهد -به نقل ازديوان آذرجلد اول-صص92-93
چاپ سوم-سال 1348 شمسي-اداره ي فرهنگ وهنر خراسان بزرگ
v
مهر نماز
:
مهر تو مرا ركن نماز است حسين جان عشق تو مرا كعبه ي راز است حسين جان
روزي كه شود بسته برويم در اميد
يك ذره غبار حرمت اي حرم دين در رتبه به از ملك حجازاست حسين جان
هرروزدهم بوسه بخاك حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسين جان
در كرببلا زان همه گلهاي نكويت اصغر گل نشكفته ي ناز است حسين جان
ازداغ تودر گوشه ي ويرانه رقيه شمعيست كه در سوز وگدازاست حسين جان
گر قلب من از سينه بر آرند ببينند باذكر تو در راز ونياز است حسين جان
مي خواستم از وصف وجلال تو بگويم دل گفت كه اينقصه درازاست حسين جان -اي خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر اياز است حسين جان
در روز جزا كرببلايي زشفاعت بر سوي تو اش دست نياز است حسين جان -به نقل ا ز شكوفه هاي غم اثر طبع ناد علي كربلايي-ص199-انتشارات خزر-تهران

هركه گدايي زآستان تو آموخت.........
گوشه ي چشمي بسوي گوشه نشين كن زانكه جزاين گوشه كس پناه ندارد
گرچه سيه رو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بنده ي سياه ندارد
از گنه من مگو كه زاده ي آدم نا خلف استي اگرگناه ندارد
هركه گدايي ز آستان تو آموخت دولتي اندوختي كه شاه ندارد
گنج تجلي زكنج خلوت دل جوي نيك نظر كن كه اشتباه ندارد
پير خرد گر به خلوت تو برد پي جز در آن خانه خانقاه ندارد
مهر تو در هر دلي كه كرد تجلي داد فروغي كه مهر وماه ندارد
مهر گيا ه است حاصل دل عاشق آب وگل ما جز اين گياه ندارد
مفتقر از سر عشق دم نتوان زد سر برود زانكه سر نگاه ندارد *
*-سرودهاي امام مهدي عج... ص27-گرداورنده :حسين حقجو-انتشارات قلم -قم
حضرت زين العابدين عليه السلام -(غم بيداد)
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
حضرت ابوالفضل عليه السلام
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم است پيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
باز اي مه محرم پر شور سر زدي
باز اي مه محرم پر شورسر زدي واندر دلم شراره زعا شوربرزدي
سختا كه روي تومگراز سنگ كرده اند كاينك دوباره حلقه ي ماتم بدر زدي
تو آن نه اي مگر كه بجاي كفي زآب پيكان بحلق اصغر خونين جگرزدي
آن سر كه چرخ روي بپايش همي نهاد برنوك ني نموده به هر رهگذرزدي
دستي كه آستين ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت كمر زدي
تو خود همان مهي كه به پيشاني حسين با سنگ جورنقشه ي شق القمر زدي
توخود همان مهي كه بميل تني شرير درخيمه گاه آل پيمبرشرر زدي *
*-ص122-گلستان حسيني -گردآورنده رضا رضانورگيلاني رودسري- انتشارات آشنا-1389 قمري.

رباعي دروصف موسي ابن جعفر عليه السلام
آن رادمرد عالم امكان كه رهبر است هفتم امام حضرت موسي ابن جعفراست
باب الحوائجي كه بود يار شيعيان مشكل گشاو آيت خلاق اكبر است--------
موسي كه بود نور دو چشم جعفر در سنگر دين بود امام ورهبر
جان داد به زندان ونشد برده ي ظلم تاكاخ ستمگران شود زير وزبر--------
ولادت حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام---------
از افلاك جلالت شمس دين روشنگر آورده عيان زيبا جمالي بارخ پيغمبر آورده
بنازم دست قدرت را كه كه از نسل رسول الله براي پيروان دين وقر آن رهبر آورده
گلي از گلشن طاهازنسل حضرت زهرا خداوند جهان با بوي وعطر حيدر آورده
حسن خويي حسين رويي عيان شدكزبراي او خداوندتوانا هوروخلد وكوثر آورده
ز زين العابدين وباقر علم نبي ظاهر عيان فرزند زيبايي براي جعفر آورده
امام هفتمين موسي عيان شد بارخ زيبا سما گفتا سمك ظاهر فروزان اختر آورده
رئيس مذهب شيعه براي ياري ملت دراين ظلمتكده از سوي حق روشنگر آورده
براي ياري قرآن به امر خالق سبحان براي صادق آل نبي همسنگر آورده
به حق جويان بشارت گوكه اين روشنگر نيكو جهان آفرينش را پراز زيب وفر آورده
بگو باملت موسي همه گردند رهپيما كه خلاق جهان ظاهر كليم ديگر آورده
مسيحا در ظهور آمد عيان آيات نور آمد زاعجازش تمام خلق را در باور آورده
ذبيح آمد خليل آمدامام آمد دليل آمد كه درفرمان او خلاق آب وآذرآورد
ولي خالق اكبردراين ىنياي پهناور براي انقلاب اهل ايمان رهبر آورده
كسي آمد كه با گفتاروبا رفتار نيكويش به لرزه كاخ ظلم وكفر وجوركافر آورده
زحسن روي زيبايش ازآن شمس دلارايش تمام جنت الفردوس را درزيورآورده
تمام حسن خوبان را همه اعجاز قرآن را خداوند جهان يكجا عيان زان سرورآورده
به جانبازان باايمان براي بستن پيمان زدانشگاه دين ظاهرتوانا افسرآورده
محبش رازحق عزت عدويش را بود ذلت خدااورابراي ما شفيع محشر آورده
شكوفا شد همه گلها منور شد همه دلها هزاران (كربلايي) خم به تعظيمش سرآورده
به نقل ازكتاب شكوفه هاي غم صص296-297-اثر طبع نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران

رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا
سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي
-------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي ---------------------
يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت
كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي
-----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------
غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري
بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي
----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي---------------
نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو
كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي
-----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي --------------
زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا
زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي
----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي -------------
دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان
بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي
-----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي-------
به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار

رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا
سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي
-------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي ---------------------
يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت
كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي
-----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------
غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري
بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي
----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي---------------
نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو
كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي
-----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي --------------
زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا
زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي
----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي -------------
دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان
بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي
-----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي-------
به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار

دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان
در رهت بدرقه سازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان
بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان
دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن
همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان
همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان
همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان
همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان
همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان
همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان
همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان
همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان
همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان
بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان
بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو

مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين
شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي
بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول
اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنت آن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
تعداد بازديد : 2
ماه فروزان (زبان حال حضرت زينب با سر بريده ي برادر)
تاريخ: امروز, :دو شنبه 28 آذر 1390 نويسنده:محمد حسن اسايش
موضوع: محرم ,امام حسين ع ويارانشان ,
بروي خاك تنور اي سر خونين زچه رو جاي داده است تورا خولي ملعون دغا
شده خاكستري اين روي نكوي تو ، حسين ! بجراحات سرت بوده مگر خاك ، دوا
بروي نيزه ي دشمن سرپاك تو بود اي هلالم كه چنين گشته اي انگشت نما
بين كه طفل تو نگيرد نظر از چهره ي تو تاكه بر اوبنمايي تو نگاهي زوفا
گوتو بافاطمه اكنون سخني از ره مهر ورنه جان مي سپرد ازغمت اين ماه لقا
غم دل با تو نگويم غمت افزون نكنم من نگويم چه نمودند دراين راه بما
جاي ما بود بزندان وتو بودي به تنور عاقبت دست ستم ما وترا كرد جدا
پاي تخت پدرم بود دراين شهر و نگر زروي بام زنندي بسرم سنگ جفا
من دراين شهربدم راهبر خيل زنان اينك ازطعنه ي آنان نبود تاب مرا
من كه درهر غم توبوده ام از مهر شريك باچه رويي نگرم غرقه بخون موي ترا
اينك از چوبه ي محمل شكنم من سر خويش تازخون گيردي اين گيسوي من رنگ حنا
(آهي)اين وقعه ي جانسوز بسوزد دل دهر كه جهان سوزبود قصه ي حال اسرا *
*-ص175 ديوان آهي -جلددوم -سراينده علي آهي-انتشارات خزر -تهران
تعداد بازديد : 2
برچسب ها : ماه هدا -هلال من-دست ستم -حضرت زينب سربريده برادر-چوبه ي محمل - ,
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس من نگويم كه چه كرده است يزيد
تاريخ: امروز, :جمعه 25 آذر 1390 نويسنده:محمد حسن اسايش
موضوع: امام حسين ع ويارانشان ,
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس * *-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
گوش بر حلقه ي در آويزان چشم بنشسته براهت گريان
دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان
در رهت بدرقه سازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان
بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان
دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن
همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان
همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان
همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دل پير وجوان
همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان
همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان
همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان
همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان
همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان
همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان
بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان
بنقل ازسرودهاي امام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو----------------------
مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين
شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي
بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول
ص 99-جلد اول ديوان آذر خراساني-چاپ چهارم -افست اسلاميه -1388 شمسي
چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي چراازدوري رويت مرا خونين جگر كردي رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي -------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي --------------------- يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي -----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------ غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي ----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي--------------- نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي -----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي -------------- زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي ----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي ------------- دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي -----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي------- به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار------------------------------------------
اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنت آن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
تعداد بازديد : 2
ماه فروزان (زبان حال حضرت زينب با سر بريده ي برادر)
تاريخ: امروز, :دو شنبه 28 آذر 1390 نويسنده:محمد حسن اسايش
موضوع: محرم ,امام حسين ع ويارانشان ,
بروي خاك تنور اي سر خونين زچه رو جاي داده است تورا خولي ملعون دغا
شده خاكستري اين روي نكوي تو ، حسين ! بجراحات سرت بوده مگر خاك ، دوا
بروي نيزه ي دشمن سرپاك تو بود اي هلالم كه چنين گشته اي انگشت نما
بين كه طفل تو نگيرد نظر از چهره ي تو تاكه بر اوبنمايي تو نگاهي زوفا
گوتو بافاطمه اكنون سخني از ره مهر ورنه جان مي سپرد ازغمت اين ماه لقا
غم دل با تو نگويم غمت افزون نكنم من نگويم چه نمودند دراين راه بما
جاي ما بود بزندان وتو بودي به تنور عاقبت دست ستم ما وترا كرد جدا
پاي تخت پدرم بود دراين شهر و نگر زروي بام زنندي بسرم سنگ جفا
من دراين شهربدم راهبر خيل زنان اينك ازطعنه ي آنان نبود تاب مرا
من كه درهر غم توبوده ام از مهر شريك باچه رويي نگرم غرقه بخون موي ترا
اينك از چوبه ي محمل شكنم من سر خويش تازخون گيردي اين گيسوي من رنگ حنا
(آهي)اين وقعه ي جانسوز بسوزد دل دهر كه جهان سوزبود قصه ي حال اسرا *
*-ص175 ديوان آهي -جلددوم -سراينده علي آهي-انتشارات خزر -تهران
تعداد بازديد : 2
برچسب ها : ماه هدا -هلال من-دست ستم -حضرت زينب سربريده برادر-چوبه ي محمل - ,
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس من نگويم كه چه كرده است يزيد
تاريخ: امروز, :جمعه 25 آذر 1390 نويسنده:محمد حسن اسايش
موضوع: امام حسين ع ويارانشان ,
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس * *-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
در عزاي شه دين كرببلامي لرزد نه همين كرببلا ، ارض سمامي لرزد
گوئيا ناله ي زهرا رسد از دور بگوش كين چنين دست وتن شمر دغا مي لرزد
خبر مرگ حسين آمده بر سوي حرم زين خبر قلب عزيزان خدا مي لرزد
ذوالجناح شه دين غرقه بخون ، شيهه زنان بس كه خورده به تنش تير جفا مي لرزد
اسب بي صاحب شه چون به در خيمه رسيد سر وپا ، دخترشاه شهدا مي لرزد
سر نوراني شه را چو سر نيزه بديد زينب غمزده با شور ونوا مي لرزد
ظالمي سنگ به پيشاني آن سرور زد كه از آن واقعه قلب اسرا مي لرزد
(محسن كرببلايي) زغم شاه شهيد دلش از واقعه ي كرببلا مي لرزد *
*-به نقل از ارمغان كربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلي كربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر-تهران
--------شمس كربلا -------------
شمس اقليم امامت برزمين افتاده است خاتم پيغمبران را خوش نگين افتاده است
نور چشم فاطمه، نوباوه ي خيرالبشر از جفاي مشركين از صدر زين افاده است
چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمي براين زمين افتاده است
داد در راه خدا شش ماهه سربازي حسين در شهادت قرعه بر آن نازنين افتاده است
در كنار علقمه ، ماه بني هاشم فتاد لرزه ازاين وقعه بر اركان دين افتاده است
در ميان خاك وخون شد جسم اكبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان اين چنين افتاده است
گفت :زينب قافله سالار ما يك دم ببين آتش اندر خيمه گاه عابدين افتاده است
كودكان پروانه وش برگرد شمع زينبند ليك زير خار طفلي مه جبين افتاده است
اي صبا برگو بزينب كودك ديگركجاست مي نداند در كجا آن بي قرين افتاده است
سوي قربانگاه گريانرفت ، گفتا : اي خدا يادگار مادرم بين بي معين افتاده است
گفت اي سالار من !زينب بود در جستجو در كجا آن طفل گم گشته ، غمين افتاده است
ناگهان ديدي بروي سينه ي شاه شهيد كودكي بي جان به احوالحزين افتاده است
(آهي) آن كودك بروي سينه ي شه جان سپرد از غمش زينب بخاك اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
عزيزان خدا را در جهان بس رنجها دادي بخاصان خدا بس جورها كزراه كين كردي
فلك بگذشت از حد ظلمهايي راكه در عالم به چهارم اختردرج ولايت عابدين كردي
نبود بس وقعه ي جان سوز عاشورا براي او كه ازهشام جور وكين به فخرالساجدين كردي
نبود بس آن غل وزنجير عاشوراكه ديگر بار بگردن غل وزنجيرش زهشام لعين كردي
نبودبس غارت خرگاه شه در روزعاشورا كه غارت خانه اش را از جفاي مشركين كردي
نبودبس ابتلاي راه شام وآه روز وشب كه تا چهل سال كارش ناله وآه وانين كردي
روا كي بود بعد ازآن همه رنج الم ديدن چنان ظلمي توازهشام بر آن شاه دين كردي
نموديش ز زهرزاده ي عبدالملك مسموم نديده كس چنان ظلمي كه تو با آن حزين كردي
زظلم آل مروان شد يتيم وبي پدرباقر نه تنها او قرين غم كه عالم را غمي ن كردي
زسوزماتم وداغ علي ابن الحسين سجاد (ع) ملك رادر سما گريان ، غمين اهل زمين كردي
شب وروزازجفايت (آذر) نالان نوا دارد هميگويد حججهارا چنان كردي چنين كردي *
*-ديوان آذر خراساني -جلد دوم -ص 85 -چاپ سوم -1348 شمسي -مشهد .انتشارات طوس
اي هلال من و، اي ماه فروزان هدا دوش مهمان شده اي جان برادر بكجا؟
بروي خاك تنور اي سر خونين زچه رو جاي داده است تورا خولي ملعون دغا
شده خاكستري اين روي نكوي تو ، حسين ! بجراحات سرت بوده مگر خاك ، دوا
بروي نيزه ي دشمن سرپاك تو بود اي هلالم كه چنين گشته اي انگشت نما
بين كه طفل تو نگيرد نظر از چهره ي تو تاكه بر اوبنمايي تو نگاهي زوفا
گوتو بافاطمه اكنون سخني از ره مهر ورنه جان مي سپرد ازغمت اين ماه لقا
غم دل با تو نگويم غمت افزون نكنم من نگويم چه نمودند دراين راه بما
جاي ما بود بزندان وتو بودي به تنور عاقبت دست ستم ما وترا كرد جدا
پاي تخت پدرم بود دراين شهر و نگر زروي بام زنندي بسرم سنگ جفا
من دراين شهربدم راهبر خيل زنان اينك ازطعنه ي آنان نبود تاب مرا
من كه درهر غم توبوده ام از مهر شريك باچه رويي نگرم غرقه بخون موي ترا
اينك از چوبه ي محمل شكنم من سر خويش تازخون گيردي اين گيسوي من رنگ حنا
(آهي)اين وقعه ي جانسوز بسوزد دل دهر كه جهان سوزبود قصه ي حال اسرا *
*-ص175 ديوان آهي -جلددوم -سراينده علي آهي-انتشارات خزر -تهران
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
خورشيد رفته است ولي ساحل افق مي سوزد از شراره ي نارنجيش هنوز
وز شعله هاي سرخ شفق ، نقش يك نبرد تابيده روي آينه ي آسمان هنوز
گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم پايان گرفته جنبش خونين كار زار
آنجا كه برق نيزه وفرياد حمله بود پيچيده بانكگ شيهه ي اسبان بي سوار
پايان گرفته رزم وبه هر گوشه وكنار غلطيده روي بستر خون پيكري شهيد
خاموش مانده صحنه وگويي زكشتگان خيزد هنوز نغمه ي پيروزي واميد
اين دشت غم گرفته كه بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ي آن جاودانه رزم
اينك دوسوي صحنه ، دو هنگامه ديدنيست يكسولهيب آتش ويكسو غريو بزم
اين دشت خون گرفته كه آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران
اين دشت ديده است يكي صحنه ي شگفت اين دشت ديده است يكي رزم بي امان
اين دشت ديده است كه مردان راه حق چون كوه دربرابر دشمن ستاده اند
اين دشت ديده است كه پروردگان دين جانبرسر شرافت ومردي نهاده اند
اين دشت ديده است كه هفتاد تن غيور بگذشته اند از سر وسامان زندگي
بگذشته اند از سروسامان كه بگسلند از پاي خلق رشته ي زنجير بندگي
امروز زير شعلهي خورشيد نيمروز بر پاشده است رايت بشكوه انقلاب
باليده است قامت آزادگي وعشق تابرفراز معبد زرين آفتاب
ازپرتو جهنده ي شمشيرهاي تيز خورشيدها دميده به هنگام كار زار
بانگ حماسه هاي دليران راه خق رفته ست تاكرانه ي آفاق روزگار
خورشيد رفته است وبپايان رسيده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام
وين صحنه ي شگفت بگوش جهانيان تاروز رستخيز صلا ميدهد ((قيام))
*-به نقل ازگلستان حسين -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرين -رمضان 1389 هجري قمري-گرداورنده رضا رضا نور گيلاني رود سري -سروده.م.آزرم
گفت : عباس نكونام علمدار منم آنكه جان در ره دين مي كند ايثار منم
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم استپيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
روز برديده ي شه شد چون شب غرقه خون ديد دوطفل زينب
آن يكي خون زتنش بود روان آن يكي در شرف دادن جان
آن يكي گفت : حسين جان ! مردم من بياري توجان بسپردم
آن يكي گفت : بيا غمخوارم روي زانوي تو جان بسپارم
آن يكي گفت: مرا بر ، به حرم تا مگر مادر خود را نگرم
شاه بر روي دو طفل خواهر ريخت از ديده ي حسرت ، گوهر
برد طفلان بخون غلطان را تادهد هديه بدخت زهرا
همه زنها زحرم گريه كنان پيشواز آمده با آه وفغان
زينب از خيمه نيامد بيرون تا نبيند تن طفلان در خون
گوئيا خواست در اين جا خواهر ننگرد چشم برادر را تر
آه از داغ دل شاه شهيد كان همه ، داغ به يك ساعت ديد
(كربلايي)شده زاين سرخ گلان وادي كرببلا گلباران *
*-صص 194-195 -ارمغان كربلا - سروده ناد علي كربلايي -مداح اهل بيت -انتشارات خزر -تهران
علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---
نورچشم حسين ، شبه پيغمبر منم حامي دين حق ، علي اكبر منم
جان نهادم بكف ، بهر حفظ شرف بياري قرآن ، فدا نمايم جان
هدف باب من ياري قرآن بود شرف وعزت دين مسلمان بود
زير بار ستم ، كي سزد تن دهم بياري قرآن ، فدا نمايم جان
حق شعارم بود تاآخرين قطره خون زاين عمل ، پرچم ستم كنم واژگون
بادوصد افتخار ، جان نمايم نثار بياري قرآن ، فدا نمايم جان
اين حسين است كه كشتي نجات شماست اين حسين است كه سبط خاتم الانبياست
اوبود ميهمان ، بر شما كوفيان بياري قرآن ، فدا نمايم جان
آه ازآندم كه تيغ منقذ بيحيا از سر زين فكند پيكرشهزاده را
شد جهان همچوشب ، بر شه تشنه لب بياري قرآن ، فدا نمايم جان
شاه دين در كنارنعش آن نوجوان بار الها، شده قامت سروش ، كمان
ريزد اشك از جبين ( كربلايي) غمين بياريقرآن ،فدا نمايم جان---ارمغان كربلا -ص 184
--------حضرت قاسم----------------------------------------
چوقاسم ديد شاهنشاه خوبان غريب وبي معين در جنگ عدوان
بگفتااي عموجان ، اذن ميدان بده تا در رهت سازم فدا جان
شه دين گفت زين اسرار بگذر ندارد طاقت مرگ تو، مادر
بخيمه شد جوان با بي قراري گرفتي دامن مادر بزاري
بگفتا مادرا، رحمي بحالم كه ميميرم من از اين غصه وغم
عمويم مانده اينجا ، بيكس ويار مر منع ام كند از جنگ كفار
چو نجمه ديد قاسم را پريشان بدو گفتا بيا اي نور چشمان
وصيت نامه اي مانده زبابت بيا از من بگير وكن قرائت
چو قاسم نامه را دانست عنوان روان شد سوي شاه تشنه كامان
بگفتا اي عمو، جانم فدايت زبابم نامه آوردم برايت
شه دين خط ومهرمجتبي ديد گرفت آن نامه را از مهر بوسيد
نوشته بود اي نور دوعينم مگردان رو ، زياري حسينم
براي ياريش جان را فداكن پيمبر را زكردارت ، رضا كن
گرفت آن شاه ، قاسم را در آغوش زگريه گوئيا رفتند از هوش
دمادم بوسه ميزد برلبانش نمودي اشك ، پاك از ديدگانش
چه حالي داشت ، شاه تشنه كامان چو قاسم كشته شد از جور عدوان
بناله گفت : مردم اي عموجان تنم شد پايمال سم اسبان
عموگردير آيي ، دشمن من جدا سازد سرم را ازتن من
بيا عمو كه جان بر لب رسيده عدو جسم مرا در خون كشيده
بيا جاي پدر كن مهرباني مرا آمدبپايان زندگاني
بنالد (كربلايي) زانكه آن گل خزان گرديدپيش چشم بلبل----صص 188-189-ارمغان كربلا
--------------عبدالله ابن حسن -----------------------
كيست ؟اين كودك كهروي سينه ي شه جا گرفته همچنان نقطه مكان بالاي كرمناگرفته
از براي حفظ قر آن دست معصومانه اش را باسرشك ديده پيش تيغ كين بالا گرفته
قهرمان آسا براي ياري وحفظ امامش جان شيرين رابكف اندر بر اعدا گرفته
يادگار مجتبي سرباز جانباز شه دين درس جانبازي فرا اززاده ي زهراگرفته
تيغ دشمن كرده دستش راجدا ، خون گشته جاري دست ديگر رادم شمشيربي پروا گرفته
خون دستش مي چكد بر روي ثار الله اعظم قطره ازهم بستگي اش ارزش دريا گرفته
قاتلش خنجربكف بنموده قصد كشتنش را چهره ي خورشيد را خون زين غم عظما گرفته
كشته شد طفلي بروي سينه ي شاه شهيدان كز غمش زهرا عزا در جنت الماوا گرفته
جان سپرد آن نازدانه پيش چشم خسرو دين باغبان اورا ببر همچون گل ميناگرفته
ثبت شد نام شهيدان در شهادت نامه اما اين سندباخون سرخ اين پسر امضا گرفته
آن چنان طوفان غم بر خاست در صحراي خونين كز مصيبت (كربلايي) لرزه براعضا گرفته*
*-اثر طبع نادعلي كربلايي-به نقل از ارمغان كربلا -جلد سوم انتشارات خزر-تهران-ص 192-193
لي اصغرنور چشمانم ، از چه نالاني ،اصغرم لاي لاي
علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---

نورچشم حسين ، شبه پيغمبر منم حامي دين حق ، علي اكبر منم
جان نهادم بكف ، بهر حفظ شرف بياري قرآن ، فدا نمايم جان
هدف باب من ياري قرآن بود شرف وعزت دين مسلمان بود
زير بار ستم ، كي سزد تن دهم بياري قرآن ، فدا نمايم جان
حق شعارم بود تاآخرين قطره خون زاين عمل ، پرچم ستم كنم واژگون
بادوصد افتخار ، جان نمايم نثار بياري قرآن ، فدا نمايم جان
اين حسين است كه كشتي نجات شماست اين حسين است كه سبط خاتم الانبياست
اوبود ميهمان ، بر شما كوفيان بياري قرآن ، فدا نمايم جان
آه ازآندم كه تيغ منقذ بيحيا از سر زين فكند پيكرشهزاده را
شد جهان همچوشب ، بر شه تشنه لب بياري قرآن ، فدا نمايم جان
شاه دين در كنارنعش آن نوجوان بار الها، شده قامت سروش ، كمان
ريزد اشك از جبين ( كربلايي) غمين بياريقرآن ،فدا نمايم جان---ارمغان كربلا -ص 184
--------حضرت قاسم----------------------------------------
چوقاسم ديد شاهنشاه خوبان غريب وبي معين در جنگ عدوان
بگفتااي عموجان ، اذن ميدان بده تا در رهت سازم فدا جان
شه دين گفت زين اسرار بگذر ندارد طاقت مرگ تو، مادر
بخيمه شد جوان با بي قراري گرفتي دامن مادر بزاري
بگفتا مادرا، رحمي بحالم كه ميميرم من از اين غصه وغم
عمويم مانده اينجا ، بيكس ويار مر منع ام كند از جنگ كفار
چو نجمه ديد قاسم را پريشان بدو گفتا بيا اي نور چشمان
وصيت نامه اي مانده زبابت بيا از من بگير وكن قرائت
چو قاسم نامه را دانست عنوان روان شد سوي شاه تشنه كامان
بگفتا اي عمو، جانم فدايت زبابم نامه آوردم برايت
شه دين خط ومهرمجتبي ديد گرفت آن نامه را از مهر بوسيد
نوشته بود اي نور دوعينم مگردان رو ، زياري حسينم
براي ياريش جان را فداكن پيمبر را زكردارت ، رضا كن
گرفت آن شاه ، قاسم را در آغوش زگريه گوئيا رفتند از هوش
دمادم بوسه ميزد برلبانش نمودي اشك ، پاك از ديدگانش
چه حالي داشت ، شاه تشنه كامان چو قاسم كشته شد از جور عدوان
بناله گفت : مردم اي عموجان تنم شد پايمال سم اسبان
عموگردير آيي ، دشمن من جدا سازد سرم را ازتن من
بيا عمو كه جان بر لب رسيده عدو جسم مرا در خون كشيده
بيا جاي پدر كن مهرباني مرا آمدبپايان زندگاني
بنالد (كربلايي) زانكه آن گل خزان گرديدپيش چشم بلبل----صص 188-189-ارمغان كربلا
--------------عبدالله ابن حسن -----------------------
كيست ؟اين كودك كهروي سينه ي شه جا گرفته همچنان نقطه مكان بالاي كرمناگرفته
از براي حفظ قر آن دست معصومانه اش را باسرشك ديده پيش تيغ كين بالا گرفته
قهرمان آسا براي ياري وحفظ امامش جان شيرين رابكف اندر بر اعدا گرفته
يادگار مجتبي سرباز جانباز شه دين درس جانبازي فرا اززاده ي زهراگرفته
تيغ دشمن كرده دستش راجدا ، خون گشته جاري دست ديگر رادم شمشيربي پروا گرفته
خون دستش مي چكد بر روي ثار الله اعظم قطره ازهم بستگي اش ارزش دريا گرفته
قاتلش خنجربكف بنموده قصد كشتنش را چهره ي خورشيد را خون زين غم عظما گرفته
كشته شد طفلي بروي سينه ي شاه شهيدان كز غمش زهرا عزا در جنت الماوا گرفته
جان سپرد آن نازدانه پيش چشم خسرو دين باغبان اورا ببر همچون گل ميناگرفته
ثبت شد نام شهيدان در شهادت نامه اما اين سندباخون سرخ اين پسر امضا گرفته
آن چنان طوفان غم بر خاست در صحراي خونين كز مصيبت (كربلايي) لرزه براعضا گرفته*
*-اثر طبع نادعلي كربلايي-به نقل از ارمغان كربلا -جلد سوم انتشارات خزر-تهران-ص 192-193

اي مبتلاي غم كه كه جهان مبتلاي تواست پير وجوان شكسته ي اندر عزاي تواست
هم قبله گاه اهل سمك خاك در گهت هم سجده گاه خيلملك كربلاي تواست
اي جان محترم كه زجانهاي محترم چون ني ، نوازواقعه ي كربلاي تواست
اي بر لقاي دوست تو مشتاق وعالمي مشتاق خاك كوي تو بهر بقاي تواست
اي بر لب هواي تو مفتون وكشوري مفتون اشتياق تواندرهواي تواست
گلگون قبا زعكس شفق آسمان هنوز از هجر روي اكبرگلگون قباي تواست
در خون طپيد مرغ دل مجتبي چو ديد در خون طپيده قاسم نوكدخداي تواست
گرديداسير سلسله ي غم علي چوديد زنجيركين بگردن زين العباي تواست
روحي فداك ، اي تن اطهر كه از شرف خون خدا تويي وخدا خونبهاي تواست
جسمي وخاك ايسر انور كه بر سنان آيات حق عيان زلب حق نماي تواست
گاهي بديرراهب وگه بر سر درخت گه بر فراز نيزه وگه خاك جاي تواست
گويم حكايت از بدنت يا كه از سرت يا ازعيال بيكس وغمديده خواهرت...ادامه دارد
بند اول تركيب بند مير زا يحيي خان مدرس اصفهاني -به نقل از شاهكارهاي ادبيات -ص 289
آراسته ي رضا معصومي

كربلاگرديده نهضت گاه دين كربلا شد اعظم از عرش برين
كربلا گنجينه ي نور خداست ذره ذره خاكهايش پر بهاست
كعبه تعظيمش كند هر صبحگاه چون از او پيدا نموده فر وجاه
برفضايش سايه زد ابركرم ميدمد رحمت هميشه دم بدم
آسمانها را شرافت داده است عرش داور را جلالت داده است
پرچم آزادي اندر اين زمين شد بپا با خون شاهنشاه دين
نغمه ي نهضت از اين جا شد بلند سرنگون كاخ ستم از پاي بند
رمز حريت زموج خون عيان درس آزادي ازاين وادي بخوان
كشتي راه نجات از اين زمين شد روان زامر خداوند مبين
اين زمين معراج سبط مصطفاست نينوا باشد ولي اندر نواست
كرد دنيا اين زمين تسليم خويش تاابد افزوده بر تعظيم خويش
غرقه خونين جسمها دارد ببر گشته خاكش معدن لعل وگهر
لعلهاي خونفشان را مخزن است لاله هاي احمرين بر دامن است
جسم پر خون حسين ابن علي خاك پاكش را نموده منجلي
سروقدي چون ابوالفضل رشيد در كمون تربت وي آرميد
نونهال اكبر عالي شيم بردميده اندراين باغ ارم
شد شكوفه اصغر اندراين چمن لاله رخ گرديده آن گلگون بدن
(ساعي)اندرگلشن كرب وبلا روزشب برسينه زن شودر نوا *
*-از حسين علي ساعي خوانساري-به نقل ازمعراج عاشورا -صص 4-5-كتابفروشي اشرفي -خوانسار

باز اي مه محرم پر شورسر زدي واندر دلم شراره زعا شوربرزدي
سختا كه روي تومگراز سنگ كرده اند كاينك دوباره حلقه ي ماتم بدر زدي
تو آن نه اي مگر كه بجاي كفي زآب پيكان بحلق اصغر خونين جگرزدي
آن سر كه چرخ روي بپايش همي نهاد برنوك ني نموده به هر رهگذرزدي
دستي كه آستين ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت كمر زدي
تو خود همان مهي كه به پيشاني حسين با سنگ جورنقشه ي شق القمر زدي
توخود همان مهي كه بميل تني شرير درخيمه گاه آل پيمبرشرر زدي *
*-ص122-گلستان حسيني -گردآورنده رضا رضانورگيلانيرودسري- انتشارات آشنا-1389 قمري.

اوقات حزن شيعه ي اثني عشر رسيد گوياكه شاه تشنه بدشت خطر رسيد
آفاق پر عزا شد ولرزيد عرش حق در كربلا چوزاده ي خير البشر رسيد
زآواز طبل عشرت اعدا بكربلا هنگام رنج زينب خونين جگر رسيد
ليلي زبي پناهي خود ميزند بسر داند كه وقت فرقت اوبر پسر رسيد
پروانه وار، دور قد سرو اكبرش گرديد وگفت شام وصالم بسر رسيد
كلثوم از فراق اباالفضل نامدار با ناله گفت ، پيك اجل بي خبر رسيد
شد نو عروس ازغم قاسم درالتهاب گفتا كه وقت گريه ي شام وسحر رسيد
صد آه از فسردگي خاطر رباب داند كه ظلم حرمله در اين سفر رسيد *
*- ص 6-طوفان كربلا -انتشارات رجبي -گردا<رنده : سيد خراساني(سيد حسين سجادي)
-------- فرا رسيدن ماه محرم ----------------
تا شاه تشنه لب بديار بلا رسيد افغان كودكان ززمين بر سما رسيد
چون حر نامدار سر راه را گرفت شيون زاهل بيت بعرش علا رسيد
زينب چنين بگفت زسوزدل آن زمان يامصطفي !حسين تو در كربلا رسيد
اي شحنه النجف ، پدر باوقار من نور دوچشم تو بدو صد ابتلا رسيد
عباس نامدار وعلمدار شاه دين سقاي طفلهاي حسين با نوا رسيد
يا فا طمه ! عروس تو، ليلاي خونجگر دراين زمين پر غم ماتم سرارسيد
آندم بگفت ، مادر قاسم بصد فغان شد موسمي كه پيك اجل از قفا رسيد
در ناله شد رباب ،بگفتا كهاي دريغ ! بر گشت روز گار ، زمان قضا رسيد
پس شاه كربلا بجوانان با وفا فرمود : حكم گفته ي قالوا بلي رسيد
يارب توشاهدي كه مطيعم بامر تو گر پيكرم به تيروسنان از جفا رسيد
برمن ببخش جرم فقيهي بروزحشر سلطاني اشكبار زشرح عزا رسيد*
*-ص 7 طوفان كربلا -انتشارات رجبي -گردآورنده سيد خراساني (سيد حسين سجادي)

در عزاي شه دين كرببلامي لرزد نه همين كرببلا ، ارض سمامي لرزد
گوئيا ناله ي زهرا رسد از دور بگوش كين چنين دست وتن شمر دغا مي لرزد
خبر مرگ حسين آمده بر سوي حرم زين خبر قلب عزيزان خدا مي لرزد
ذوالجناح شه دين غرقه بخون ، شيهه زنان بس كه خورده به تنش تير جفا مي لرزد
اسب بي صاحب شه چون به در خيمه رسيد سر وپا ، دخترشاه شهدا مي لرزد
سر نوراني شه را چو سر نيزه بديد زينب غمزده با شور ونوا مي لرزد
ظالمي سنگ به پيشاني آن سرور زد كه از آن واقعه قلب اسرا مي لرزد
(محسن كرببلايي) زغم شاه شهيد دلش از واقعه ي كرببلا مي لرزد *
*-به نقل از ارمغان كربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلي كربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر-تهران
--------شمس كربلا -------------
شمس اقليم امامت برزمين افتاده است خاتم پيغمبران را خوش نگين افتاده است
نور چشم فاطمه، نوباوه ي خيرالبشر از جفاي مشركين از صدر زين افاده است
چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمي براين زمين افتاده است
داد در راه خدا شش ماهه سربازي حسين در شهادت قرعه بر آن نازنين افتاده است
در كنار علقمه ، ماه بني هاشم فتاد لرزه ازاين وقعه بر اركان دين افتاده است
در ميان خاك وخون شد جسم اكبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان اين چنين افتاده است
گفت :زينب قافله سالار ما يك دم ببين آتش اندر خيمه گاه عابدين افتاده است
كودكان پروانه وش برگرد شمع زينبند ليك زير خار طفلي مه جبين افتاده است
اي صبا برگو بزينب كودك ديگركجاست مي نداند در كجا آن بي قرين افتاده است
سوي قربانگاه گريانرفت ، گفتا : اي خدا يادگار مادرم بين بي معين افتاده است
گفت اي سالار من !زينب بود در جستجو در كجا آن طفل گم گشته ، غمين افتاده است
ناگهان ديدي بروي سينه ي شاه شهيد كودكي بي جان به احوالحزين افتاده است
(آهي) آن كودك بروي سينه ي شه جان سپرد از غمش زينب بخاك اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
عزيزان خدا را در جهان بس رنجها دادي بخاصان خدا بس جورها كزراه كين كردي
فلك بگذشت از حد ظلمهايي راكه در عالم به چهارم اختردرج ولايت عابدين كردي
نبود بس وقعه ي جان سوز عاشورا براي او كه ازهشام جور وكين به فخرالساجدين كردي
نبود بس آن غل وزنجير عاشوراكه ديگر بار بگردن غل وزنجيرش زهشام لعين كردي
نبودبس غارت خرگاه شه در روزعاشورا كه غارت خانه اش را از جفاي مشركين كردي
نبودبس ابتلاي راه شام وآه روز وشب كه تا چهل سال كارش ناله وآه وانين كردي
روا كي بود بعد ازآن همه رنج الم ديدن چنان ظلمي توازهشام بر آن شاه دين كردي
نموديش ز زهرزاده ي عبدالملك مسموم نديده كس چنان ظلمي كه تو با آن حزين كردي
زظلم آل مروان شد يتيم وبي پدرباقر نه تنها او قرين غم كه عالم را غمي ن كردي
زسوزماتم وداغ علي ابن الحسين سجاد (ع) ملك رادر سما گريان ، غمين اهل زمين كردي
شب وروزازجفايت (آذر) نالان نوا دارد هميگويد حججهارا چنان كردي چنين كردي *
*-ديوان آذر خراساني -جلد دوم -ص 85 -چاپ سوم -1348 شمسي -مشهد .انتشارات طوس
اي هلال من و، اي ماه فروزان هدا دوش مهمان شده اي جان برادر بكجا؟
بروي خاك تنور اي سر خونين زچه رو جاي داده است تورا خولي ملعون دغا
شده خاكستري اين روي نكوي تو ، حسين ! بجراحات سرت بوده مگر خاك ، دوا
بروي نيزه ي دشمن سرپاك تو بود اي هلالم كه چنين گشته اي انگشت نما
بين كه طفل تو نگيرد نظر از چهره ي تو تاكه بر اوبنمايي تو نگاهي زوفا
گوتو بافاطمه اكنون سخني از ره مهر ورنه جان مي سپرد ازغمت اين ماه لقا
غم دل با تو نگويم غمت افزون نكنم من نگويم چه نمودند دراين راه بما
جاي ما بود بزندان وتو بودي به تنور عاقبت دست ستم ما وترا كرد جدا
پاي تخت پدرم بود دراين شهر و نگر زروي بام زنندي بسرم سنگ جفا
من دراين شهربدم راهبر خيل زنان اينك ازطعنه ي آنان نبود تاب مرا
من كه درهر غم توبوده ام از مهر شريك باچه رويي نگرم غرقه بخون موي ترا
اينك از چوبه ي محمل شكنم من سر خويش تازخون گيردي اين گيسوي من رنگ حنا
(آهي)اين وقعه ي جانسوز بسوزد دل دهر كه جهان سوزبود قصه ي حال اسرا *
*-ص175 ديوان آهي -جلددوم -سراينده علي آهي-انتشارات خزر -تهران
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنتآن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
اي دل ازحال دل سيد سجاد بپرس از جفاي ره شام وغم بيداد بپرس
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
خورشيد رفته است ولي ساحل افق مي سوزد از شراره ي نارنجيش هنوز
وز شعله هاي سرخ شفق ، نقش يك نبرد تابيده روي آينه ي آسمان هنوز
گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم پايان گرفته جنبش خونين كار زار
آنجا كه برق نيزه وفرياد حمله بود پيچيده بانكگ شيهه ي اسبان بي سوار
پايان گرفته رزم وبه هر گوشه وكنار غلطيده روي بستر خون پيكري شهيد
خاموش مانده صحنه وگويي زكشتگان خيزد هنوز نغمه ي پيروزي واميد
اين دشت غم گرفته كه بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ي آن جاودانه رزم
اينك دوسوي صحنه ، دو هنگامه ديدنيست يكسولهيب آتش ويكسو غريو بزم
اين دشت خون گرفته كه آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران
اين دشت ديده است يكي صحنه ي شگفت اين دشت ديده است يكي رزم بي امان
اين دشت ديده است كه مردان راه حق چون كوه دربرابر دشمن ستاده اند
اين دشت ديده است كه پروردگان دين جانبرسر شرافت ومردي نهاده اند
اين دشت ديده است كه هفتاد تن غيور بگذشته اند از سر وسامان زندگي
بگذشته اند از سروسامان كه بگسلند از پاي خلق رشته ي زنجير بندگي
امروز زير شعلهي خورشيد نيمروز بر پاشده است رايت بشكوه انقلاب
باليده است قامت آزادگي وعشق تابرفراز معبد زرين آفتاب
ازپرتو جهنده ي شمشيرهاي تيز خورشيدها دميده به هنگام كار زار
بانگ حماسه هاي دليران راه خق رفته ست تاكرانه ي آفاق روزگار
خورشيد رفته است وبپايان رسيده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام
وين صحنه ي شگفت بگوش جهانيان تاروز رستخيز صلا ميدهد ((قيام))
*-به نقل ازگلستان حسين -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرين -رمضان 1389 هجري قمري-گرداورنده رضا رضا نور گيلاني رود سري -سروده.م.آزرم
گفت : عباس نكونام علمدار منم آنكه جان در ره دين مي كند ايثار منم
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم استپيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
روز برديده ي شه شد چون شب غرقه خون ديد دوطفل زينب
آن يكي خون زتنش بود روان آن يكي در شرف دادن جان
آن يكي گفت : حسين جان ! مردم من بياري توجان بسپردم
آن يكي گفت : بيا غمخوارم روي زانوي تو جان بسپارم
آن يكي گفت: مرا بر ، به حرم تا مگر مادر خود را نگرم
شاه بر روي دو طفل خواهر ريخت از ديده ي حسرت ، گوهر
برد طفلان بخون غلطان را تادهد هديه بدخت زهرا
همه زنها زحرم گريه كنان پيشواز آمده با آه وفغان
زينب از خيمه نيامد بيرون تا نبيند تن طفلان در خون
گوئيا خواست در اين جا خواهر ننگرد چشم برادر را تر
آه از داغ دل شاه شهيد كان همه ، داغ به يك ساعت ديد
(كربلايي)شده زاين سرخ گلان وادي كرببلا گلباران *
*-صص 194-195 -ارمغان كربلا - سروده ناد علي كربلايي -مداح اهل بيت -انتشارات خزر -تهران
علي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانمعلي اصغر نور چشمانم ، از چه نالاني اصغرم لاي لاي مسوزان اين قلب سوزانم
ازچه گرياني ، اصغرم لاي لاي گريه كمتر كن نور چشمانم ، اي علي جانم اي علي جانم---
زند آتش بردل وجانم ،ناله ي مظلومانه ات مادر گشا يكدم غنچه يلب را ،كن تبسم باردگر مادر
خدا داندشعله ي آهت ،برسراپايم ميزند آذر بادلي سوزان بر تو نالانم ، اي علي جانم اي علي جانم -
زبي آبي از چه خشكيده ،لعل لبهاي جانفزاي تو گل نازم از چه پژمرده ،غنچه يلعلت ،جان فداي تو
ندارم آبي بجز اشكم،تابرافشانم ازبراي تو از غمت آمد برلبم جانم ،اي علي جانم اي علي جانم--
اگربيند شاه مظلومان،از عطش طفلم كرده غش اينسان براي يك جرعه ي آبي ،ميبرد اورا ، برسوي ميدان--
يقين دانم دشمن بيدين ،ميدهد آبشازدم پيكان ازعطش خشكست شير پستانم، اي علي جانم اي علي جانم
گشا دست نازنينت را،ازبرايم اي مرغ پربسته رقيه آن خواهر زارت ،دركنارت افسرده بنشسته
كشدبرروي سرت دستي،گريداما آهسته آهسته ميطپد از غم قلب سوزانم ، اي علي جانم اي عليجانم-
علي اكبر شد سوي ميدان تاكه آب آردبالب عطشان سرش منشق شدزتيغ كين ،غرقه در خون شد درصف عدوان--
نشد آخرجرعه ي آبي ، بهر تو آرد آن بخون غلطان مانده بي ياور شاه خوبانم اي عليجانم اي عليجانم
جداشد بازوي سر لشكرهردوازپيكر درصف اعدا نباشد كس تادگرآبي آوردخيمه ازبراي ما
بخشكيده چشمه ي چشمم ورنه ميدادم اشك چشمم را ازبرايت اينگونه گريانم اي عليجانم اي عليجانم---
فغان وآه ازدمي كه آن،طفل نالان راغرقه در خون ديد براي نعش علي اصغر، سوي شه از خيمه برون گرديد
گرفت آن قنداق پر خون را،حنجر پاك اصغرش بوسيد بزد برسر هم چنان گفت اي ماه تابانم
اي علي جانم اي علي جانم--
*-اثر طبع مرحوم نادعلي كربلايي(پدر شهيدين كربلايي)-به نقل از ارمغان كربلا -صص 207-208-انتشارات خزر -تهران ، اي علي جانم اي عليجانم---
نورچشم حسين ، شبه پيغمبر منم حامي دين حق ، علي اكبر منم
جان نهادم بكف ، بهر حفظ شرف بياري قرآن ، فدا نمايم جان
هدف باب من ياري قرآن بود شرف وعزت دين مسلمان بود
زير بار ستم ، كي سزد تن دهم بياري قرآن ، فدا نمايم جان
حق شعارم بود تاآخرين قطره خون زاين عمل ، پرچم ستم كنم واژگون
بادوصد افتخار ، جان نمايم نثار بياري قرآن ، فدا نمايم جان
اين حسين است كه كشتي نجات شماست اين حسين است كه سبط خاتم الانبياست
اوبود ميهمان ، بر شما كوفيان بياري قرآن ، فدا نمايم جان
آه ازآندم كه تيغ منقذ بيحيا از سر زين فكند پيكرشهزاده را
شد جهان همچوشب ، بر شه تشنه لب بياري قرآن ، فدا نمايم جان
شاه دين در كنارنعش آن نوجوان بار الها، شده قامت سروش ، كمان
ريزد اشك از جبين ( كربلايي) غمين بياريقرآن ،فدا نمايم جان---ارمغان كربلا -ص 184
--------حضرت قاسم----------------------------------------
چوقاسم ديد شاهنشاه خوبان غريب وبي معين در جنگ عدوان
بگفتااي عموجان ، اذن ميدان بده تا در رهت سازم فدا جان
شه دين گفت زين اسرار بگذر ندارد طاقت مرگ تو، مادر
بخيمه شد جوان با بي قراري گرفتي دامن مادر بزاري
بگفتا مادرا، رحمي بحالم كه ميميرم من از اين غصه وغم
عمويم مانده اينجا ، بيكس ويار مر منع ام كند از جنگ كفار
چو نجمه ديد قاسم را پريشان بدو گفتا بيا اي نور چشمان
وصيت نامه اي مانده زبابت بيا از من بگير وكن قرائت
چو قاسم نامه را دانست عنوان روان شد سوي شاه تشنه كامان
بگفتا اي عمو، جانم فدايت زبابم نامه آوردم برايت
شه دين خط ومهرمجتبي ديد گرفت آن نامه را از مهر بوسيد
نوشته بود اي نور دوعينم مگردان رو ، زياري حسينم
براي ياريش جان را فداكن پيمبر را زكردارت ، رضا كن
گرفت آن شاه ، قاسم را در آغوش زگريه گوئيا رفتند از هوش
دمادم بوسه ميزد برلبانش نمودي اشك ، پاك از ديدگانش
چه حالي داشت ، شاه تشنه كامان چو قاسم كشته شد از جور عدوان
بناله گفت : مردم اي عموجان تنم شد پايمال سم اسبان
عموگردير آيي ، دشمن من جدا سازد سرم را ازتن من
بيا عمو كه جان بر لب رسيده عدو جسم مرا در خون كشيده
بيا جاي پدر كن مهرباني مرا آمدبپايان زندگاني
بنالد (كربلايي) زانكه آن گل خزان گرديدپيش چشم بلبل----صص 188-189-ارمغان كربلا
--------------عبدالله ابن حسن -----------------------
كيست ؟اين كودك كهروي سينه ي شه جا گرفته همچنان نقطه مكان بالاي كرمناگرفته
از براي حفظ قر آن دست معصومانه اش را باسرشك ديده پيش تيغ كين بالا گرفته
قهرمان آسا براي ياري وحفظ امامش جان شيرين رابكف اندر بر اعدا گرفته
يادگار مجتبي سرباز جانباز شه دين درس جانبازي فرا اززاده ي زهراگرفته
تيغ دشمن كرده دستش راجدا ، خون گشته جاري دست ديگر رادم شمشيربي پروا گرفته
خون دستش مي چكد بر روي ثار الله اعظم قطره ازهم بستگي اش ارزش دريا گرفته
قاتلش خنجربكف بنموده قصد كشتنش را چهره ي خورشيد را خون زين غم عظما گرفته
كشته شد طفلي بروي سينه ي شاه شهيدان كز غمش زهرا عزا در جنت الماوا گرفته
جان سپرد آن نازدانه پيش چشم خسرو دين باغبان اورا ببر همچون گل ميناگرفته
ثبت شد نام شهيدان در شهادت نامه اما اين سندباخون سرخ اين پسر امضا گرفته
آن چنان طوفان غم بر خاست در صحراي خونين كز مصيبت (كربلايي) لرزه براعضا گرفته*
*-اثر طبع نادعلي كربلايي-به نقل از ارمغان كربلا -جلد سوم انتشارات خزر-تهران-ص 192-193
بار الها در غريبي بيكس وبي ياورم محرم رازم بود اين سينه ي پر آذرم
زهر مامون ستمگر رشته ي عمرم گسيخت روز روشن تيره شد در پيش چشمان ترم
زندگي جز رنج ودرد وغم براي من نبود مي روم از اين جهان اكنون به پيش مادرم
من شدم راحت زدست دشمن بيدادگر واي بر حال دل اهل وعيال وخواهرم
آنچنان زهر جفا كرده براعضايم اثر بسته راه ناله ي جانسوز رادر حنجرم
من پي ترويج قرآن آمدم دراين سفر جان سپارم در ره دين همچو جد اطهرم
نور چشمانم تقي تعجيل كن بر ديدنم اين دم آخر جمال دلربايت بنگرم
دوست دارم اين دم آخر ببينم روي تو روي زانو لحظه اي گيريدراين غربت سرم
من غريبانه سپارم جان ولي دروقت مرگ ياد دشت كربلاوزاده ي پيغمبرم
هر زمان خواهم بنوشم آب سرد خوشگوار از حسين وكودكان تشنه لب ياد آورم
چون ببينم روي فرزندعزيز بيكسم يادعاشورا وجسم غرقه خون اكبرم
گفت با آن لشكر خونخوار سبط مصطفي از عطش جان مي دهد بر روي دستم اصغرم
(كربلايي) مرگ باعزت به از ذلت بود اين بود درسي براي آنكه دارد باورم
----به نقل ازشكوفه هاي غم -جلد اول -صص316-317-ا-نادعلي كربلايي -انتشارات خزر-تهران---زهر سوزان -حضرت امام رضا ----------
از شرارزهر سوزان يا علي موسي الرضا كشته گشتي در خراسان يا علي موسي الرضا
بر حريمت امر گريه داده اي اي شاه دين جملگي بودند گريان يا علي موسي الرضا
كرد تبعيدت چو مامون ستمكار لعين خون دل خوردي به دوران يا علي موسي الرضا
از نماز فطر مامون منع كردي چون ترا شد دلت زآن غصه نالان يا علي موسي الرضا
در غريبي مانده اي بي يار اي سلطان دين زاين جفا هستم در افغان يا علي موسي الرضا
ريخت مامون زهر قتاله به كام اقدست گشته اي زآن زهر بي جان يا علي موسي الرضا
چون گزيده مار در حجره بپيچيدي بخويش هر زمان نالان وگريان يا علي موسي الرضا
از مدينه خودتقي آمد چواندر شهر طوس در برت آن نورتابان يا علي موسي الرضا
سر نهادي برسر زانوي فرزندت جواد ازشرارزهر سوزان يا علي موسي الرضا
گاه جان دادن سرت بودي به دامان پسر اي خديو ملك ايمان يا علي موسي الرضا
ليك معصومه نبودي خواهرت ، كاندرغمت او كند گيسو پريشان يا علي موسي الرضا
همچنان(آهي) بگو در روز وشب با خون دل اي پناه بيپناهان يا علي موسي الرضا
--نقل از: ديوان آهي -جلد دوم-ص 210-211 -علي آهي -انتشارات خزر -تهران ---
كينه) -عليهم السلام
اندوهگين افتاده است*
*-ديوان علي آهي -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمديده -زبان حال حضرت سكينه عليها السلام------
اي پدر من در عزايت خاك بر سر ميكنم گريه ها در ماتمت اي پور حيدر مي كنم
پيكر صد چاك اكبر اوفتاده بر زمين از فراقش روزوشب من اكبر اكبر مي كنم
داده اي در راه حق شش ماهه سربازي پدر گريه بر مظلومي شهزاده اصغر مي كنم
عمه ام را ميزنند اين قوم باكعب وسنان زين الم اي جان بابا تيره معجر مي كنم
از سردردانه ات بنگر كه معجربرده اند ناله ها از ظلم اين قوم ستمگر مي كنم
جان بابا آتش اندر خيمه ها افكنده اند بين چها باشعله ي پرسوز اخگر مي كنم
عابدين در خيمه گاهسوخته افتاده است من پرستاري برآن بيمار مضطرمي كنم
دامن طفلان تو آتش گرفته اي پدر من زدامان يتيمان خامش آذر مي كنم
دوش دردامان پر مهر تو بودي جاي من امشب اندر خيمه هاي سوخته سر مي كنم
پرتو خورشيد بر جسم تو مي تابد پدر! من علاجش را به موي سايه گستر ميكنم
نسيت مرهم اي پدر تابر جراحاتت نهم اشك خود را داروي اين زخم پيكر مي كنم
معجري بر سر ندارم تا كفن پوشم تورا زين سبب رخساره از خون جگرتر ميكنم
تازيانه بر سر من اي نستم كاران زنند شكوه ي اين قوم را بر حي داورمي كنم
اي پدر سيلي زند بر صورتم شمر لعين از جفايش رو سوي قبر پيمبر مي كنم
دختر شاه حجازم من ، اسيري ميروم بار الا ها زين مصيبت خاك بر سر مي كنم
گفت :(آهي)زآه دل سازم رخ گردون سياه ياد چون از محنت آن ناز پرور مي كنم *
*-ديوان علي آهي -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
مهر نماز
:
مهر تو مرا ركن نماز است حسين جان عشق تو مرا كعبه ي راز است حسين جان
روزي كه شود بسته برويم در اميد
يك ذره غبار حرمت اي حرم دين در رتبه به از ملك حجازاست حسين جان
هرروزدهم بوسه بخاك حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسين جان
در كرببلا زان همه گلهاي نكويت اصغر گل نشكفته ي ناز است حسين جان
ازداغ تودر گوشه ي ويرانه رقيه شمعيست كه در سوز وگدازاست حسين جان
گر قلب من از سينه بر آرند ببينند باذكر تو در راز ونياز است حسين جان
مي خواستم از وصف وجلال تو بگويم دل گفت كه اينقصه درازاست حسين جان -اي خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر اياز است حسين جان
در روز جزا كرببلايي زشفاعت بر سوي تو اش دست نياز است حسين جان -به نقل ا ز شكوفه هاي غم اثر طبع ناد علي كربلايي-ص199-انتشارات خزر-تهران

هركه گدايي زآستان تو آموخت.........
گوشه ي چشمي بسوي گوشه نشين كن زانكه جزاين گوشه كس پناه ندارد
گرچه سيه رو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بنده ي سياه ندارد
از گنه من مگو كه زاده ي آدم نا خلف استي اگرگناه ندارد
هركه گدايي ز آستان تو آموخت دولتي اندوختي كه شاه ندارد
گنج تجلي زكنج خلوت دل جوي نيك نظر كن كه اشتباه ندارد
پير خرد گر به خلوت تو برد پي جز در آن خانه خانقاه ندارد
مهر تو در هر دلي كه كرد تجلي داد فروغي كه مهر وماه ندارد
مهر گيا ه است حاصل دل عاشق آب وگل ما جز اين گياه ندارد
مفتقر از سر عشق دم نتوان زد سر برود زانكه سر نگاه ندارد *
*-سرودهاي امام مهدي عج... ص27-گرداورنده :حسين حقجو-انتشارات قلم -قم
حضرت زين العابدين عليه السلام -(غم بيداد)
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
حضرت ابوالفضل عليه السلام
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم است پيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
باز اي مه محرم پر شور سر زدي
باز اي مه محرم پر شورسر زدي واندر دلم شراره زعا شوربرزدي
سختا كه روي تومگراز سنگ كرده اند كاينك دوباره حلقه ي ماتم بدر زدي
تو آن نه اي مگر كه بجاي كفي زآب پيكان بحلق اصغر خونين جگرزدي
آن سر كه چرخ روي بپايش همي نهاد برنوك ني نموده به هر رهگذرزدي
دستي كه آستين ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت كمر زدي
تو خود همان مهي كه به پيشاني حسين با سنگ جورنقشه ي شق القمر زدي
توخود همان مهي كه بميل تني شرير درخيمه گاه آل پيمبرشرر زدي *
*-ص122-گلستان حسيني -گردآورنده رضا رضانورگيلاني رودسري- انتشارات آشنا-1389 قمري.

رباعي دروصف موسي ابن جعفر عليه السلام
آن رادمرد عالم امكان كه رهبر است هفتم امام حضرت موسي ابن جعفراست
باب الحوائجي كه بود يار شيعيان مشكل گشاو آيت خلاق اكبر است--------
موسي كه بود نور دو چشم جعفر در سنگر دين بود امام ورهبر
جان داد به زندان ونشد برده ي ظلم تاكاخ ستمگران شود زير وزبر--------
ولادت حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام---------
از افلاك جلالت شمس دين روشنگر آورده عيان زيبا جمالي بارخ پيغمبر آورده
بنازم دست قدرت را كه كه از نسل رسول الله براي پيروان دين وقر آن رهبر آورده
گلي از گلشن طاهازنسل حضرت زهرا خداوند جهان با بوي وعطر حيدر آورده
حسن خويي حسين رويي عيان شدكزبراي او خداوندتوانا هوروخلد وكوثر آورده
ز زين العابدين وباقر علم نبي ظاهر عيان فرزند زيبايي براي جعفر آورده
امام هفتمين موسي عيان شد بارخ زيبا سما گفتا سمك ظاهر فروزان اختر آورده
رئيس مذهب شيعه براي ياري ملت دراين ظلمتكده از سوي حق روشنگر آورده
براي ياري قرآن به امر خالق سبحان براي صادق آل نبي همسنگر آورده
به حق جويان بشارت گوكه اين روشنگر نيكو جهان آفرينش را پراز زيب وفر آورده
بگو باملت موسي همه گردند رهپيما كه خلاق جهان ظاهر كليم ديگر آورده
مسيحا در ظهور آمد عيان آيات نور آمد زاعجازش تمام خلق را در باور آورده
ذبيح آمد خليل آمدامام آمد دليل آمد كه درفرمان او خلاق آب وآذرآورد
ولي خالق اكبردراين ىنياي پهناور براي انقلاب اهل ايمان رهبر آورده
كسي آمد كه با گفتاروبا رفتار نيكويش به لرزه كاخ ظلم وكفر وجوركافر آورده
زحسن روي زيبايش ازآن شمس دلارايش تمام جنت الفردوس را درزيورآورده
تمام حسن خوبان را همه اعجاز قرآن را خداوند جهان يكجا عيان زان سرورآورده
به جانبازان باايمان براي بستن پيمان زدانشگاه دين ظاهرتوانا افسرآورده
محبش رازحق عزت عدويش را بود ذلت خدااورابراي ما شفيع محشر آورده
شكوفا شد همه گلها منور شد همه دلها هزاران (كربلايي) خم به تعظيمش سرآورده
به نقل ازكتاب شكوفه هاي غم صص296-297-اثر طبع نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران

رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا
سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي
-------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي ---------------------
يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت
كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي
-----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------
غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري
بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي
----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي---------------
نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو
كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي
-----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي --------------
زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا
زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي
----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي -------------
دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان
بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي
-----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي-------
به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار

رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا
سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي
-------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي ---------------------
يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت
كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي
-----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------
غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري
بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي
----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي---------------
نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو
كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي
-----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي --------------
زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا
زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي
----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي -------------
دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان
بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي
-----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي-------
به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار

دل از اين مژده كه خواهي آمد هست از شوق وصالت لرزان
در رهت بدرقه سازد هر شب تا سحر مصحف وادعيه ، زبان
بس كه درراه تو هستم سر پا رفت از پاي مرا تاب وتوان
دست از دامن الطاف خدا دست بردار نباشد يك آن
همه از غيبت تو مي نالند همه از هجر تو بي صبر وامان
همه از خيمه ي بيداد وستم كه بپا گشت به صحراي زمان
همه ازنخل رطب دار اميد كه بخشكيد دلپير وجوان
همه از شعله ي نوميدي ياس كه بر آيد زوراي دل وجان
همه از وحشت عفريت نفاق كه دهد چهره به هر دوست نشان
همه از سر كشي موج گناه كه زندطعنه بروي انسان
همه از مردن يزدان شرف زير پاي هوس بي شرفان
همه ازپنجه ي خونخوار ستم كه مكد خون دل مضلومان
همه از بي خودي خود دلتنگ همه گويند بصد آه وفغان
بارالها تو به اين زودي زود قائم آل محمد برسان
بنقل ازسرودهايامام مهدي عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسين حقجو

مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين
شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي
بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول
مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول
مهر نماز
:
مهر تو مرا ركن نماز است حسين جان عشق تو مرا كعبه ي راز است حسين جان
روزي كه شود بسته برويم در اميد
يك ذره غبار حرمت اي حرم دين در رتبه به از ملك حجازاست حسين جان
هرروزدهم بوسه بخاك حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسين جان
در كرببلا زان همه گلهاي نكويت اصغر گل نشكفته ي ناز است حسين جان
ازداغ تودر گوشه ي ويرانه رقيه شمعيست كه در سوز وگدازاست حسين جان
گر قلب من از سينه بر آرند ببينند باذكر تو در راز ونياز است حسين جان
مي خواستم از وصف وجلال تو بگويم دل گفت كه اينقصه درازاست حسين جان -اي خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر اياز است حسين جان
در روز جزا كرببلايي زشفاعت بر سوي تو اش دست نياز است حسين جان -به نقل ا ز شكوفه هاي غم اثر طبع ناد علي كربلايي-ص199-انتشارات خزر-تهران

هركه گدايي زآستان تو آموخت.........
گوشه ي چشمي بسوي گوشه نشين كن زانكه جزاين گوشه كس پناه ندارد
گرچه سيه رو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بنده ي سياه ندارد
از گنه من مگو كه زاده ي آدم نا خلف استي اگرگناه ندارد
هركه گدايي ز آستان تو آموخت دولتي اندوختي كه شاه ندارد
گنج تجلي زكنج خلوت دل جوي نيك نظر كن كه اشتباه ندارد
پير خرد گر به خلوت تو برد پي جز در آن خانه خانقاه ندارد
مهر تو در هر دلي كه كرد تجلي داد فروغي كه مهر وماه ندارد
مهر گيا ه است حاصل دل عاشق آب وگل ما جز اين گياه ندارد
مفتقر از سر عشق دم نتوان زد سر برود زانكه سر نگاه ندارد *
*-سرودهاي امام مهدي عج... ص27-گرداورنده :حسين حقجو-انتشارات قلم -قم
حضرت زين العابدين عليه السلام -(غم بيداد)
من نگويم كه چه كرده است يزيد بيدين خودز بيمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس
بروي ناقه ي عريان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس
غل وزنجير چه با گردن بيمار نمود برو از سلسله ي گردن سجاد بپرس
سرنگون كاخ ستم كرد شه از خطبه ي خويش شرح آن خطبه تواززينت عباد بپرس
خطبه ي مسجد جامع چه اثر كرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس
داستان سفر شام بلا را ( آهي)از اسيران غم وعترت امجاد بپرس *
*-ص196-جلد دومديوان آهي -سروده ي علي آهي -انتشارات خزر -تهران
حضرت ابوالفضل عليه السلام
شمع دين زاده ي زهراست منم پروانه گرد اين نقطه ي توحيد چو پر گار منم
شهر علم است پيمبر ، در آن شهر علي است باب حاجات وامين شه ابرار منم
پدرم ساقي كوثر بود وحجت حق ساقي تشنه لبان در صف پيكار منم
مصطفي گفت : حسين از من ومن از اويم چون پيمبربود او حيدر كرار منم
بهر احقاق حق وكوري چشم دشمن بر در آل علي ميثم تمار منم
تا رود پرچم سلطان شهيدان بفراز آنكه جانباز تر است در ره اين كار منم
چون برم آب روان بهرعزيزان حسين هدف تير بلا دربر كفار منم
دستم افتاده زتن در ره جانان اما آبرو آنكه كند كسب در اين بار منم
همه جا لشكر اعداست پي قتل حسين پيش مرگ پسر احمد مختار منم
از پي ياري قرآن بجهاد اكبر همه جا بهر حسين ياور وغمخوار منم
(كربلايي)چه غم از مشكل پيچيده خورد باب حاجات همه مومن وديندار منم*
*-ص199 كتاب ارمغان كربلا اثرطبع ناد علي كربلايي-انتشارات خزر -تهران
باز اي مه محرم پر شور سر زدي
باز اي مه محرم پر شورسر زدي واندر دلم شراره زعا شوربرزدي
سختا كه روي تومگراز سنگ كرده اند كاينك دوباره حلقه ي ماتم بدر زدي
تو آن نه اي مگر كه بجاي كفي زآب پيكان بحلق اصغر خونين جگرزدي
آن سر كه چرخ روي بپايش همي نهاد برنوك ني نموده به هر رهگذرزدي
دستي كه آستين ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت كمر زدي
تو خود همان مهي كه به پيشاني حسين با سنگ جورنقشه ي شق القمر زدي
توخود همان مهي كه بميل تني شرير درخيمه گاه آل پيمبرشرر زدي *
*-ص122-گلستان حسيني -گردآورنده رضا رضانورگيلاني رودسري- انتشارات آشنا-1389 قمري.

رباعي دروصف موسي ابن جعفر عليه السلام
آن رادمرد عالم امكان كه رهبر است هفتم امام حضرت موسي ابن جعفراست
باب الحوائجي كه بود يار شيعيان مشكل گشاو آيت خلاق اكبر است--------
موسي كه بود نور دو چشم جعفر در سنگر دين بود امام ورهبر
جان داد به زندان ونشد برده ي ظلم تاكاخ ستمگران شود زير وزبر--------
ولادت حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام---------
از افلاك جلالت شمس د�%8
