معرفی وبلاگ
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام) ویارانشان-در تبيان -شاهکارهای ادب فارسی در باره چهارده معصوم (ع)ویاران شان روزنوشتهای ناب از شاهکارهای ادب فارسی -باما باشید ولذت ببرید اگر اهل ذوق باشید حتما به شما خوش خواهد گذشت.ضمنا با همین یوزر می توانید درپارسی بلاگ -پرشن بلاگ -ایران بلاگ وشیعه نتورک وچندین سایت دیگر:هات میل ویاهو ولوکس بلاک وپیکاسا واس کی درایو -فتولیوکام -جی بلاگ--رزبلاگ-عسل بلاگ-اریسفا-پارسفا-فطرت-علمدار -علمدار 133- مهدی بلاگ-مسجدجمکران- تبیان-لوکس بلاگ-زن بلاگر-بلاگر-شیعه ها --شیعه آن لاین-مجله ی ادبی بیشه- پردیس من- عاشورا -رادیو معارف- بلاگ ای کی- یاهوپلاس-داشبورد-وسایتهای دیگری - کارهای مراتماشا کنید.متشکرم ---------------------------------------
صفحه ها
دسته
دخت نبي اكرم (ص) البشارت كه عيان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ي عصمت رخ جانان آمد سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ي دين روشن از نور رخش عالم امكان آمد دختر ختم رسل هادي كل ،شاه سبل از پسرده عيان چون مه كنعان آمد دسته دسته ملك از عالم بالا بزمين بهر ديدار رخش خرم وخندان آمد عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوي زهرا زجنان حوري وغلمان آمد ساره وآسيه ومريم وكلثوم زبهشت از پي خدمت آن زهره ي تابان آمد آنچنان نور رخ دخت نبي جلوه نمود كه قصور همه ي مكه نمايان آمد نه همين مكه منور شده از طلعت او زسما ـابسمك يكسره رخشان آمد شده از مكه همان نور نمايان كه بطور سالهادر طلبش موسي عمران آمد بهر اين نور كه در صلب خليل الله بود نارنمرود به يك لحظه گلستان آمد گر نبردي بزبان نوح نبي نامش را كي نجات از يم وگرداب وزطوفان آمد يوسف مصر گراين نام نخواندي بزبان كينجاتش زچه وگوشه ي زندان آمد چون نيايد زازل تابه ابد همتايش همسرش شير خدا حامي قر آن امد زين دودرياي فضيلت كه بهم شد واصل خارخ از ايندو نكو لولوء و مرجان آمد نه همين ام ابيها نبي اش خوانده زحق ام فضل ،ام كتاب ، ام امامان آمد شب مولود مهين دخت نبي فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد تاكه تبريگ بگويد بجهان شيعه {كربلايي} زسوي نوحه سرايان آمد اثر طبع شاد روان نادعلي كربلايي (1)
در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همی طلبم کرمی از علی ولی الله یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2 (1)
بشارت شيعيان !شد ماه شعبان ماه پيغمبر فزون شد بر خلايق لطف وجود خالق اكبر زمين وآسمان وعرش اعظم نورباران شد زانوار رخ نور دو چشم ساقي كوثر عيان گرديد در يثرب جمال عالم آرايي كه جبرئيل امين شد خادمدر بار آن سرور زلطف قادر قدرت نما از گلبن عفت دوگل گرديده ظاهر ازبراي حيدر صفدر يكي در سوم شعبان ، يكي در چارم شعبان يكي چون شمس رخشان ويكي همچون مه انور يكي فرمانده ي عالم ،وصي احمد خاتم يكي يار ومعين وغم خور سلطان بحر وبر يكي از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها يكي از حضرت ام البنين همچون دروگوهر يكي نامش حسين ابن علي فرمانرواي دين يكي باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور يكي را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان يكي رامرتضي دست رسايش بادو چشم تر براي ياري درماندگان بحرطوفان زا بسوي ساحل عزت ، يكي كشتي ، يكي لنگر دو صدر الدين، دو بدر الدين ، دو ياروياور قر آن يكي وارث بشهرعلم وآن يك پشتيبان در دو رخ زيبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم يكي فرمانده ي اعظم ،يكي سردار وسرلشكر دو جانباز وبرادر ، اين وزير وآن دگر سلطان عيان گرديدبرياري حق ازدو نكو مادر دو روشنگر ، دو عالي فر ، كه بر آنهاخدا بخشد هزاران {كربلايي}را زرحمت در صف محشر اثر طبع نادعلي كربلايي (1)
آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد دامن بکمر برزد واستاد حسین است درسی به بشر داد بدستور الهی درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی آیین یزیدی که بری بود زانصاف ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم حنجر بدم خنجر بیداد گران داد مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را بر ضدستمکار بر افراشت علم را با نیروی یزدانی وبا دست خدایی بشکست بهم قدرت ارکان ستم را اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد با زینب وسجاد سوی شام فرستاد این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور باید بشر از قید اسارت شود آزاد او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم دیگر نهراسد زستمکار ستمکش مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن هر کافر ناحق نزند لاف تدین اشرار باحرار نگیرند سر راه ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند از باب زر وسیم باشخاص تهیدست برچیده شود قاعده ورسم توحش از مسند حق دور شود قاضی حق کش ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش مردم همه با کافر وظالم بستیزند پویند ره حق وزناحق بگریزند کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه بر فرق تبهکار همی خاک بریزند این حکم صریح است وبدیه است ومحقق چیره نشود حق کش وکشته نشود حق بیداد گری را اثری نیست بعالم زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق (1)
ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق ماه ظهور عدل به اهل جهان بود مردی قیام کرده به صحرای کربلا کز خاندان خاتم پیغمبران بود مردی قیام کرده که باانقلاب خون بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود مردی قیام کرده که تا روز رستحیز نام گرامیش همه جا جاودان بود فرزند با کفایت نستوه بوتراب کز خون او زمین بلا گلستان بود با خون نوشته است بتاریخ روزگار هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود سیراب تا شوند همهتشنگان عدل در خون طپیده ساقی لب تشگان بود هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش هریکچو آیت است که در خون طپان بود عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل سیراب زاشک دمبدم باغبان بود قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق تا نهضت مقدس دین جاودان بود با این قیام کاخ ستم واژگون نمود تابر قرار مکتب خون جامگان بود بر انتقال خون شهیدان بی کفن گاه قیام (زین اب )قهرمان بود هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری تا انقلاب مهدی صاحب زمان بودسرسلسله مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم (1)
مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:لاللالاگل زیره توره (را) خواب خوش گیره بابات رفته زنی گیره نه نت از غصه می میره زن بابات سیاه باشه گلوبندش طلا باشه کنیز صد تو من گیره کنیزی که سیاه باشه لالالالا گل خشخاش بابا رفته خدا همراش الهی زود برگرده گلوبند طلاگیره لاللالاگل زیره توره خواب نمی گیره لالا لالا گل گندم برات گهواره می بندم اگر امر خدا باشه که گهواره ت طلا باشه لالالالا گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره لالالالا گل زردی چقدر مادر تو پردردی ! لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید) یپای تخت حضرت شی اگر حضرت توره خواه (خواهد) تو جاروکش حضرت شی(شوی) لالالالا گل زیره توره خواب خوشی گیره لالا لالا یی گلم رفته به ملایی گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود) دل مادرتسلی شه لاللالالا گل زیره چره خوابت نمیگیره لالا لالای لایی چغوک بچه ی صحرایی لالالا لا کلونک شی ازاو کوچه روانک شی تو قرآن در بغل گیری توهم ملای مکتب شی لاللالالاگل زیره .....لالالالا به کاهی شی بپای قبر بی بی شی اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه تو جارو کش بی بی شی لالالالالا گل زیره چره خوابت نمی گیره بخواب ای گل بخواب ای گل ! بخواب ای خرمن سنبل بخواب ای گل که خو (خواب)داری تو مبل شیر گو (گاو) داری لالاللالا گل زیره توره خواب خوش گیره لالالالا عسل باشی دلم خواهه پسر باشی به هر منزل که بنشینی تو جادار پدر باشی لالالالا گل زیره .......لاللالالا گلم باشی تسلای دلم باشی بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیرا توره خواب خوشی گیرهلالالالا به گل مونی (مانی) به آب زیر پل مانی سحرگاهان که بر خیزی به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره لالالالا ی لالایی برو لولوی صحرایی برو لولو برو گم شو تو از طفلم چه می خواهی ؟ لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره..لالالالا گل نعناع بابات رفته شدم تنها لالالالا گل عناب شدم از گریه هات بی تاب لالالالا گل یاسم نگین سبز الماسم لالالالا گل پسته شدم از دست تو خسته لالالالا گل پنبه به قربون سرت عمه لالالالا بیا دایه بخر مخمل کنم سایه لالالالا گل زیره..... لالالالا حبیب الله از این کوچه مرو بالا که دشمن های بد داری سرت را می برند ازراه لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره گلم درخواب گلم بیدار گلم هرگز نشه بیمار اگر خواهه شوه بیمار خداوندا نگاهش دار لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش مو ره بازار ببر بفروش به یک من نان و ده سیر گوشت بیا بنشین بخور خاموش لالالالا گل زیره چره خوابت نمی گیره لالالالا گل فندق بابات رفته سر صندق(صندوق) بیاره یک من فندق لالالالا گل زیره ......لالالالا گل گرجه(گورجه فرنگی) سه تا کفتر به یک بر جه یکی سوخته یکی پخته یکی ذکر خدا گفته لالالالا گل آلو نهال سیب وزردالو نهال سیب ر او (اب) برده دل بچه ر (را) خو(خواب ) بردهلالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره لالالالا گل سوسن سرت بردار لبت بوسم لبت بوسم که بو داره که با گل گفتگو داره لالالالا گل پونه گدا اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم بدش اومه(آمد ) دو نون دادم خوشش اومه لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره (1)
1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .[2] اوست آفریننده ی آسمان ها و گستراننده ی زمین ها و حکمران آنها . دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر. هموست پروردگار فرشتگان و روح ، افزونی بخش بر آفریدگان ، و بخشنده ی بر همه موجودات است ، به نیم نگاهی دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند .کریم و بردبار و شکیباست.رحمتش جهان شمول و عطایش منت گزار در انتقام و کیفر سزاواران عذاب بی شتاب است . [3] بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا ، پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است .بر هر هستی فراگیر و چیره . نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه ی اوست ، او را همانندی نیست .در تاریکستان لاشیء او هستی بخش هر هستی است جاودانه و زنده و عدل گستر ، خداوندی جز او نباشد و اوست ارجمند و حکیم . [4] دیده ها رابر او راهی نیست و اوست که دیده ها را دریابد و اوست بر پنهانی ها آگاه و بر کارها دانا ، از دیدن ، کسی وصفش را نیابد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیازد مگر او (1)
(اعراف/54) به پیچد هم او شکننده ی هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ی هر شیطان سرکش است ، [9] نه او را ناسازی باشد و نه برایش مانند و انبازی، یکتا وبی نیاز ، نه زاده و نه زائیده شده و او را همتایی نبوده (سوره اخلاص)، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است . بخواهد به انجام رساند ، اراده کند و حکم نماید ، بداند و بشمارد ، بمیراند و زنده کند ، نیازمند و بی نیاز فرماید ، بخنداند و بگریاند نزدیک آورد و دور برد ،باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهی و ستایش ، به دست توانای اوست تمام نیکی و هم اوست بر همه چیز توانا. [10] شب را در روز و روز را در شب فرو برد ،جز او خداوندی نباشد گرانقدر و آمرزنده ،پذیرنده ی دعا و افزاینده ی عطا، برشمارنده نفس ها و پروردگار پری و انسان ، چیزی بر او مشکل ننماید. فریاد فریاد کنندگان ، او را آزرده نکند و اصرارِ اصرار کنندگان او را به ستوه نیاورد .نیکوکاران را نگاهدار و رستگاران را یار ، مومنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است ،هم او که در همه ی احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است. [11] او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم در شادی ورنج و آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم وبه سوی هرآنچه مایه ی خوشنودی اوست ، می شتابم و به حکم و فرمان او تسلیم ،چرا که به فرمان بری او شایق واز کیفر او ترسانم زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از ستم اش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).{ 2 } [12] و اکنون به بندگی خویش و پروردگاری او گواهی میدهم ، و وظیفه ی خود را در آنچه وحی شده انجام میدهم مباد از سوی او عذابی فرود آید که کسی را یارای دور ساختن آن از من نباشد هرچند توانش بسیار ، دوستی اش (1)
ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب ماه خروج پیشرومومنان بود ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق ماه ظهور عدل به اهل جهان بود مردی قیام کرده به صحرای کربلا کز خاندان خاتم پیغمبران بود مردی قیام کرده که باانقلاب خون بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود مردی قیام کرده که تا روز رستحیز نام گرامیش همه جا جاودان بود فرزند با کفایت نستوه بوتراب کز خون او زمین بلا گلستان بود با خون نوشته است بتاریخ روزگار هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود سیراب تا شوند همهتشنگان عدل در خون طپیده ساقی لب تشگان بود هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش هریکچو آیت است که در خون طپان بود عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل سیراب زاشک دمبدم باغبان بود قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق تا نهضت مقدس دین جاودان بود با این قیام کاخ ستم واژگون نمود تابر قرار مکتب خون جامگان بود بر انتقال خون شهیدان بی کفن گاه قیام (زین اب )قهرمان بود هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری تا انقلاب مهدی صاحب زمان بودسرسلسله مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم (0)
1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .[2] اوست آفریننده ی آسمان ها و گستراننده ی زمین ها و حکمران آنها . دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر. هموست پروردگار فرشتگان و روح ، افزونی بخش بر آفریدگان ، و بخشنده ی بر همه موجودات است ، به نیم نگاهی دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند .کریم و بردبار و شکیباست.رحمتش جهان شمول و عطایش منت گزار در انتقام و کیفر سزاواران عذاب بی شتاب است . [3] بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا ، پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است .بر هر هستی فراگیر و چیره . نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه ی اوست ، او را همانندی نیست .در تاریکستان لاشیء او هستی بخش هر هستی است جاودانه و زنده و عدل گستر ، خداوندی جز او نباشد و اوست ارجمند و حکیم . [4] دیده ها رابر او راهی نیست و اوست که دیده ها را دریابد و اوست بر پنهانی ها آگاه و بر کارها دانا ، از دیدن ، کسی وصفش را نیابد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیازد مگر او (0)
(اعراف/54) به پیچد هم او شکننده ی هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ی هر شیطان سرکش است ، [9] نه او را ناسازی باشد و نه برایش مانند و انبازی، یکتا وبی نیاز ، نه زاده و نه زائیده شده و او را همتایی نبوده (سوره اخلاص)، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است . بخواهد به انجام رساند ، اراده کند و حکم نماید ، بداند و بشمارد ، بمیراند و زنده کند ، نیازمند و بی نیاز فرماید ، بخنداند و بگریاند نزدیک آورد و دور برد ،باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهی و ستایش ، به دست توانای اوست تمام نیکی و هم اوست بر همه چیز توانا. [10] شب را در روز و روز را در شب فرو برد ،جز او خداوندی نباشد گرانقدر و آمرزنده ،پذیرنده ی دعا و افزاینده ی عطا، برشمارنده نفس ها و پروردگار پری و انسان ، چیزی بر او مشکل ننماید. فریاد فریاد کنندگان ، او را آزرده نکند و اصرارِ اصرار کنندگان او را به ستوه نیاورد .نیکوکاران را نگاهدار و رستگاران را یار ، مومنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است ،هم او که در همه ی احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است. [11] او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم در شادی ورنج و آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم وبه سوی هرآنچه مایه ی خوشنودی اوست ، می شتابم و به حکم و فرمان او تسلیم ،چرا که به فرمان بری او شایق واز کیفر او ترسانم زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از ستم اش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).{ 2 } [12] و اکنون به بندگی خویش و پروردگاری او گواهی میدهم ، و وظیفه ی خود را در آنچه وحی شده انجام میدهم مباد از سوی او عذابی فرود آید که کسی را یارای دور ساختن آن از من نباشد هرچند توانش بسیار ، دوستی اش (0)
مادران بیرجندی ویا کسانی که می خواهند کودک گریه نکند وزودتر بخواب رودویا زودتر از گریه کردن دست بر داردوآرام شود ، قسمتی از لالایی های ذیل در حدی که حفظ دارند در گوش کودک یا نوزاد می خوانند ویا کودک را بغل می گیرند و در خالی که به دوروبرشان می چرخند وراه می روند لالایی می خوانند تا کودک آرامشود ویا بخواخوش فرو رودوحلاصل ومجموعه لالایی هایی که از مادران ویا دختران وزنان فامیل کودک وحتی عمع کودک یاخالهکودک شنیده شده ودیده شدهوجمع اوری گردیده درذیل تقدیم می گردد:لاللالاگل زیره توره (را) خواب خوش گیره بابات رفته زنی گیره نه نت از غصه می میره زن بابات سیاه باشه گلوبندش طلا باشه کنیز صد تو من گیره کنیزی که سیاه باشه لالالالا گل خشخاش بابا رفته خدا همراش الهی زود برگرده گلوبند طلاگیره لاللالاگل زیره توره خواب نمی گیره لالا لالا گل گندم برات گهواره می بندم اگر امر خدا باشه که گهواره ت طلا باشه لالالالا گل زیره چره (چرا ) خوابت نمی گیره لالالالا گل زردی چقدر مادر تو پردردی ! لالاللالا به مشهد شی ( بروی =بشوید) یپای تخت حضرت شی اگر حضرت توره خواه (خواهد) تو جاروکش حضرت شی(شوی) لالالالا گل زیره توره خواب خوشی گیره لالا لالا یی گلم رفته به ملایی گلم رفته که ملا شه( مکتب داربشود) دل مادرتسلی شه لاللالالا گل زیره چره خوابت نمیگیره لالا لالای لایی چغوک بچه ی صحرایی لالالا لا کلونک شی ازاو کوچه روانک شی تو قرآن در بغل گیری توهم ملای مکتب شی لاللالالاگل زیره .....لالالالا به کاهی شی بپای قبر بی بی شی اگر بی بی (بی بی زینب خاتون خواهرامام رضا) توره خواهه تو جارو کش بی بی شی لالالالالا گل زیره چره خوابت نمی گیره بخواب ای گل بخواب ای گل ! بخواب ای خرمن سنبل بخواب ای گل که خو (خواب)داری تو مبل شیر گو (گاو) داری لالاللالا گل زیره توره خواب خوش گیره لالالالا عسل باشی دلم خواهه پسر باشی به هر منزل که بنشینی تو جادار پدر باشی لالالالا گل زیره .......لاللالالا گلم باشی تسلای دلم باشی بخوابی از سرم وا شی لالالالا گل زیرا توره خواب خوشی گیرهلالالالا به گل مونی (مانی) به آب زیر پل مانی سحرگاهان که بر خیزی به خرمن های گل مونی (شبیه هستی )لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره لالالالا ی لالایی برو لولوی صحرایی برو لولو برو گم شو تو از طفلم چه می خواهی ؟ لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره..لالالالا گل نعناع بابات رفته شدم تنها لالالالا گل عناب شدم از گریه هات بی تاب لالالالا گل یاسم نگین سبز الماسم لالالالا گل پسته شدم از دست تو خسته لالالالا گل پنبه به قربون سرت عمه لالالالا بیا دایه بخر مخمل کنم سایه لالالالا گل زیره..... لالالالا حبیب الله از این کوچه مرو بالا که دشمن های بد داری سرت را می برند ازراه لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره گلم درخواب گلم بیدار گلم هرگز نشه بیمار اگر خواهه شوه بیمار خداوندا نگاهش دار لالالالا گلزیره.....لالالالای عنبر گوش مو ره بازار ببر بفروش به یک من نان و ده سیر گوشت بیا بنشین بخور خاموش لالالالا گل زیره چره خوابت نمی گیره لالالالا گل فندق بابات رفته سر صندق(صندوق) بیاره یک من فندق لالالالا گل زیره ......لالالالا گل گرجه(گورجه فرنگی) سه تا کفتر به یک بر جه یکی سوخته یکی پخته یکی ذکر خدا گفته لالالالا گل آلو نهال سیب وزردالو نهال سیب ر او (اب) برده دل بچه ر (را) خو(خواب ) بردهلالالالا گلزیره توره خواب خوش گیره لالالالا گل سوسن سرت بردار لبت بوسم لبت بوسم که بو داره که با گل گفتگو داره لالالالا گل پونه گدا اومد در خونه (خانه ) یه نون دادم بدش اومه(آمد ) دو نون دادم خوشش اومه لالالالا گل زیره توره خواب خوش گیره (0)
فیدها
ولادت حضرت زینب(س)
كوچ بلاگ-وبلاگ كوچ نهارجان يا كوچ خراشاد
امام رضا (ع)-امام صادق(ع) -امام زمان (عج...)
عید غدیر مبارک
همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام ) ویاران
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 349733
تعداد نوشته ها : 193
تعداد نظرات : 87
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

http://www.aviny.com/----

منبع کدهای زیباسازی

Rss
طراح قالب
GraphistThem274

بارگاه امام حسين (ع) دركربلاي معلي سرسلسله ي مردم آزاد حسين است

آنكس كه دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي كه چوكوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بكمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه كتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي كه بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معركه دشمن چوبه او خط امان داد

رد كرد وخروشان شد ودر معركه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معركه بنهاد قدم را

بر ضدستمكار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشكست بهم قدرت اركان ستم را

اعلاميه از قتلگه كرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او كرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

كاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمكار ستمكش

مظلوم بظالم نكند كرنش وتعظيم

هر وحشي ناكس نزند كوس تمدن

هر كافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناكس نفروشد بكسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بكف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست               باشد كه ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق كش

ازبين رود منكرومعروف بيايد                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با كافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

كوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهكار همي خاك بريزند

اين حكم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق كش وكشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهكارهاي ادب فارسي(اشك شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه ۱۳۶۲ شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مكتب تفويض علي اكبر توست

اي حسيني كه تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانكه شد مست از آن باده كه در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند ؟

آنكه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي كه در كرببلا بيكس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنكه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني كه بهر كوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشك شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران ----

كاروان كربلاحضرت علي اكبر:اي نام توشد ورد زبانم  علي اكبر          داغ توزده شعله بجانم علي اكبر      بر جانب ميدان روي اي نور دوديده           رفته زكفم تاب وتوانم علي اكبر           ترسم كه تنت پاره شود ازدم شمشير         از تيغ ستم سرو روانم علي اكبر             چون شمع بسوزد جگرم آب شود آب          تا زنده دراين دار جهانم علي اكبر       يك دشت پر از لشكر خونخوار وتو تنها           كي بود چنين صحنه گمانم علي اكبر          خواهم كه زبانم بگذارم بدهانت          افسوس كه خشكيده زبانم علي اكبر         صبري كه زنم شانه بزلفان نكويت           با آه دل واشك روانم علي اكبر           صياد ستمگر بكمين از پي قتلت            بر گرد ببين قد كمانم علي اكبر           از داغ تو خواهم كه كنم ناله وافغان          ترسم ندهد گريه امانم علي اكبر            آورده ام از بهر تو قرآن كه بگيرم           بالاي سرت تازه جوانم علي اكبر          ويرانه كنم بعد تو كاشانه ي دشمن            با ناله وبا سوز فغانم علي اكبر         گركشته شوي از المت (كرببلايي)      با نوحه زند شعله بجانم علي اكبر       ترسم كه تنت بيكفن افتد به بيابان        كن صبر كفن بر تو رسانم علي اكبر

نقل از شكوفه هاي غم -جلد دوم - صص ۱۴۰-۱۴۱- نادعلي كربلايي-انتشارات خزر

كاروان كربلاحضرت علي اكبر:اي نام توشد ورد زبانم  علي اكبر          داغ توزده شعله بجانم علي اكبر      بر جانب ميدان روي اي نور دوديده           رفته زكفم تاب وتوانم علي اكبر           ترسم كه تنت پاره شود ازدم شمشير         از تيغ ستم سرو روانم علي اكبر             چون شمع بسوزد جگرم آب شود آب          تا زنده دراين دار جهانم علي اكبر       يك دشت پر از لشكر خونخوار وتو تنها           كي بود چنين صحنه گمانم علي اكبر          خواهم كه زبانم بگذارم بدهانت          افسوس كه خشكيده زبانم علي اكبر         صبري كه زنم شانه بزلفان نكويت           با آه دل واشك روانم علي اكبر           صياد ستمگر بكمين از پي قتلت            بر گرد ببين قد كمانم علي اكبر           از داغ تو خواهم كه كنم ناله وافغان          ترسم ندهد گريه امانم علي اكبر            آورده ام از بهر تو قرآن كه بگيرم           بالاي سرت تازه جوانم علي اكبر          ويرانه كنم بعد تو كاشانه ي دشمن            با ناله وبا سوز فغانم علي اكبر         گركشته شوي از المت (كرببلايي)      با نوحه زند شعله بجانم علي اكبر       ترسم كه تنت بيكفن افتد به بيابان        كن صبر كفن بر تو رسانم علي اكبر

نقل از شكوفه هاي غم -جلد دوم - صص ۱۴۰-۱۴۱- نادعلي كربلايي-انتشارات خزر

باز كنز جود حق را فتح باب ديگر است   باب رحمت را دگر باره طليع اكبر است 

ابر فيض ورحمت حق خيمه در عالم زده   ريزشش در صحنه ي ايجاد دروگوهر است 

جلوه ي مر آت جانان گشته از پرده پديد   از جمالش عالم ايجاد با زيب وفر است 

مر ربيع دومين را عاشر ديگر رسيد   كاين چنين وجد وشعف در ماسوي الله يكسر است 

فاش گويم ظاهر از ام الولد شد اختري   كز فروغ عارضش روشن جهان سرتاسر است 

خسروهادي عشر فخر بشر ميلاد يافت   آنكه نور چشم زهرا زاده ي پيغمبر است 

والي ملك ولايت ماه برج يازده   آنكه اندر مسند حق جانشين حيدر است 

سر زد از بطحي مهي از آسمان مكرمت  كزهدايت گمرهان را جانب حق رهبر است 

يافت ميلاد آنكه گاه آزمايش بر عدو   لشكرش خيل ملك كروبيانش عسكراست 

ني همي سامره از نور رخش روشن شده   روشن از حسن دلآرايش جهان سرتاسر است 

 سرور دين ركن آيين مقتداي انس وجان     عسكري آلقاب آن شاهي كه نور داور است 

اي خوشا آن دل كه باشد اندر او حب حسن     اي خوشا آن سر كه شور عسكريش بر سر است 

زد قدم شاهي دراين عالم كه در كون ومكان      بر جميع انس وجان او شهريار وسرور است 

در دو عالم چون تويي افتادگان را دستگير     سيدي بر دامنت دست رضاي (آذر) است 

ديوان آذر (حاج غلامرضاآذر حقيقي خراساني) جلد اول-صص۱۳۷-۱۳۸-انتشارات اسلاميه-مشهدمقدس -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسي

موكب غم زره شام بلا مي آيد              كاروان پسر شير خدا مي آيد

اي صبا گوي به زهرا بنگر زينب را                          به سر قبر تو با خوف ورجا  مي آيد

پسر جعفر طيار برو استقبال                        زاين سفرآن قمر برج حيامي آيد

كس نپرسيد كه اين قافله ، اي ام بنين            بي علمدار وسپهدار چرا مي آيد

پيشواز آي رسول مدني زانكه كنون              آل اطهارتو از شام  بلا ميآيد

بلبل قافله گرديد سكينه اكنون               زغم گلبن زهرا به نوا مي آيد

شو سيه پوش مدينه زغم شاه شهيد               چونكه از كرببلا بانگ عزامي آيد

تاشفا يابد ازآن محنت ورنج وغم خويش               عابدين در حرم بدر دجا مي آيد

خود سيه پوش چرا محمل اين قافله است          مگر اين قافله از كرببلا مي آيد

بشنو اين وقعه ي جانسوز ز (آهي ) وببين         برسر عترت مظلوم چها مي آيد

به نقل ازجلد دوم ديوان آهي -اثر طبع  علي آهي -ص 186-187--انتشارات خزر -تهران

آرزوي ديدن كرببلادارم بدل شوق ديدار حسين سر جدا دارم بدل دردلم باشد شب وروز آرزوي كربلا مرغ دل پر مي زند هردم بسوي كربلا اين دل غمديده اندر جستجوي كربلا من هواي خاك پاك كربلا دارم بدل اي بشير اكنون ببر من را بسوي شاه دين زندگيم بستگي دارد ببوي شاه دين تاببوسم مرقد پاك نكوي شاه دين شوق ديدار عزيز مصطفي دارم بدل ص -101 -گلزار حسيني -انتشارات قاشمي -مشهد مقدس ------------ -------اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده -------- بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدرآمده دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد قلب من از فراق تو جان برادر آب شد روح من از فراق توبرون زپيكرآمده بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده بناله از براي تو رسول انس وجان شده كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده ميرسد از سفر كنون عابد داغدار تو سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده برسر تربت حسين زينب مضطر آمده همره كودكان شه دختر حيدر آمده- -------اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس

آرزوي ديدن كرببلادارم بدل           شوق ديدار حسين سر جدا دارم بدل

دردلم باشد شب وروز آرزوي كربلا      مرغ دل پر مي زند هردم بسوي كربلا

اين دل غمديده اندر جستجوي كربلا         من هواي خاك پاك كربلا دارم بدل

اي بشير اكنون ببر من را بسوي شاه دين    زندگيم بستگي دارد ببوي شاه دين

تاببوسم مرقد پاك نكوي شاه دين          شوق ديدار عزيز مصطفي دارم بدل

ص -101 -گلزار حسيني -انتشارات قاشمي -مشهد مقدس    ------------

-------اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده --------

بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده          همره كودكان شه دختر حيدرآمده

دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام             تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام

در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام         باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده

بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد        ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد

گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد       عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده

خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده          روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده

جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده         از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده

زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد         خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد

قلب من از فراق تو جان برادر آب شد          روح من از فراق توبرون زپيكرآمده

بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد       بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد

سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد         كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده

سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان         تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان

بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان         شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده

بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده          بناله از براي تو رسول انس وجان شده

كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده          بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده

رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم            بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم

بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم         زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده

ميرسد از سفر كنون عابد داغدار تو           سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو

رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو       گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده

برسر تربت حسين زينب مضطر آمده          همره كودكان شه دختر حيدر آمده-

-------اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس

مژده زميلاد عزيز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زميلاد شهنشاه دين سبط نبي باقر علم يقين

 

شبل علي نوثمر عابدين مفخر آباء وهمه طيبين در ثمين دوحه ي وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول

مژده كه ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از يك لقا يك زهلال رخ ماه سماء يك زجمال مه برج هدي

 

بيت علي ابن حسين رانگر فاطمه ي  بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول

مژده كه درياي علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشني دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقيوم آمده            آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول

ص 99-جلد اول ديوان آذر خراساني-چاپ چهارم -افست اسلاميه -1388 شمسي

چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي چراازدوري رويت مرا خونين جگر كردي رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا سرشك ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا كه اي بابا ي مظلومم بكوي كه گذر كردي -------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر كردي --------------------- يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت كجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر كردي -----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي ------------------ غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري بنالم درفراق تو كنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر كردي ----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر كردي--------------- نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو كنم خاك سيه بر سر پدر جان در عزاي تو كجايي اي پدر تا آنكه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر كدامين بوم بر كردي -----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر كردي -------------- زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شكيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر كردي ----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي ------------- دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا كن بهر آن طفل فكار شاه مظلومان بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر كردي -----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر كردي------- به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-كتابفروشي اشرفي خوانسار------------------------------------------

-----اربعين---برسر تربت حسين زينب مضطرآمده --------

بر سر تربت حسين زينب مضطر آمده          همره كودكان شه دختر حيدرآمده

دختر فاطمه رسد از سفر بلاي شام             تاكه مگر بيان كند محنت و ماجراي شام

در دل او چوني بود ناله اي ازنواي شام         باز بدشت كربلا زينب مضطر آمده

بر سر قبر شاه دين زينب مضطر ايستاد        ناله كشيد ازجگر ، آه كشيد از نهاد

گفت كه اي حسين من ، واي ززاده ي زياد       عمر من از جفاي او جان اخا ! سر آمده

خيز كه در مزار تو غمزده زينب آمده          روز به پيش ديده اش تيره تر از شب آمده

جان عزيز خواهرت بهر تو بر لب آمده         از سفر جفاي شام سوي تو خواهر آمده

زينب ، اي عزيز من از غم تو كباب شد         خانه ي صبر خواهرت از غم تو خراب شد

قلب من از فراق تو جان برادر آب شد          روح من از فراق توبرون زپيكرآمده

بازويم اي عزيز حق زكعب ني سياه شد       بچرخ چهارمين مرا فغان وشور وآه شد

سكينه ي تو دربدر زظلم اين سپاه شد         كنار قبرت اين زمان بديده ي تر آمده

سر تو پيش چشم بروي نيزه ي سنان         تن توپايمال شد زسم اسب كوفيان

بريده دست اطهرت زراه كينه ساربان         شنيده ام بديدنت حميده مادر آمده

بگريه از غمت اخا زمين وآسمان شده          بناله از براي تو رسول انس وجان شده

كبود تا لب حسين زچوب خيزران شده          بلرزه بهر تو ببين كه عرش اكبر آمده

رقيه را عزيز من به شام غم گذاشتم            بجان اطهرت قسم كه چاره اي نداشتم

بروي قبر كوچكش بدست خود نگاشتم         زتازيانه عمراو دراين جهان سر آمده

ميرسد از سفر كنون  عابد داغدار تو           سكينه ي عزيز تو رسيده در كنارتو

رضايي روزوشب شده زغصه اشكبارتو       گداي درگه تواي سبط پيمبر آمده

برسر تربت حسين زينب مضطر آمده          همره كودكان شه دختر حيدر آمده

-اثر طبع رضايي -به نقل ازگلزار حسيني -صص 99-100-انتشارات قاسمي-مشهد مقدس


باز از كنوز رحمت والطاف كردگار                    آيات صنع در همه عالم شد آشكار

بانفحه ي صبا  دم روح القدس دميد                شد رستخيز عام به صحرا وكوهسار

با حشمت الهي شه ، نوروز زد قدم                 عفريت دي زصحنه برون شد پي فرار

زد خيمه ابر ودر وگهر  ريخت دمبدم                   صحن وسرا ودشت ودمن گشت لاله زار

پير عجوز دهر جواني زسر گرفت                       تاشد بكوهسار ، عيان جلوه ي بهار

تاشد زپرده حسن دل آراي گل عيان                  با لحن خوش  به نغمه ي داوود شد هزار

بلبل به شاخسارطرب جا گرفت وگفت                حمد خدا ونعت نبي ، مدح هفت وچار

وآنگه بخلق مژده يعيدين داد فاش                      نوروز باستاني ومولود شهريار

تا شد عيان زماه رجب ليله ي نخست                 تابنده شد زبرج ولايت مه وقار

مولود شد محمد باقر (ع) زفاطمه                        درياي علم مصطفوي ، مفخر كبار

مر آت حق شهنشه علم اليقين كزاو                  دين خدا وشرع و  نبي گفت آشكار

پنجم وصي احمد مرسل ، ولي حق                   كزاو علوم اول وآخر شد اشكار

مهرش بهار باطرب وقهراو خزيف                        حبش جنان ودشمنيش شد جهيم نار

(آذر) گدايي در اوكن زحق طلب                       زان منصب شهانه به عالم كن افتخار--

---ديوان آذر -جلد اول -ص ۸۶-چاپ سوم-۱۳۴۸ شمسي -چاپ خانه ي طوس مشهد-آذرخراساني--

ي دخت رسول! نوبر آوردي از بهرعلي تو دختر آوردي اي زوج علي ،دختر طاها! خوش كودك نيك منظر آوردي اي جان بفدات كز يم عفت از گوهر ناب بهتر آوردي بر ياري پيشواي انسانها الحق كه نمونه خواهر آوردي گلزار رسول را تو ازاين گل احسن كه نكو معطر آوردي اي زهره ي آسمان خوش بختي آفاق همه منور آوردي بهر حسنين از ولي حق غمخوار ومعين وياور آوردي دربحر ولاي ساقي كوثر از آب حيات بهتر آوردي نازم بتو اي شفيعه ي محشر زينت ده روز محشر آوردي ايطاهره ي مطهر ، اي زهرا ! بر دين رسول زيور آوردي از شاه نجف ، كننده ي خيبر يك فاتح فتح پرور آوردي آري بشكست كاخ استبداد مانند علي سخنور آوردي يك دختر قهرمان زشير حق از بهر جهاد اكبر آوردي از باب علوم كشور دانش يك عالمه ي مظفر آوردي از بهر دفاع حق فرزندت بر ديده ي كفر اژدر آوردي زاين دختر قهرمان بي همتا مشتي بدهان كافر آوردي در ماه نكو ، زرحمت ايزد زينب زبراي حيدر آوردي اي مادر يازده ولي حق بر فلك نجات لنگر آوردي از بهر اسيران ديار غم غمخوار بجاي مادر آوردي بر بيكسي حسين مظلومت آيت بجهاد اكبر آوردي اي(كرببلايي ) از سر اخلاص بر طوطي طبع شكر آوردي -اثر طبع شاعر معاصرومداح اهلبيت -مرحوم شادروان -ناد علي كربلايي -پدر سه شهيد-به نقل از كتاب سوم -ارمغان كربلا -صص 99-100-انتشارات خزر -خيابان پانزده خرداد تهران (بوذرجمهري سابق)-------

ي دخت رسول! نوبر آوردي                از بهرعلي تو دختر آوردي

اي زوج علي ،دختر طاها!                 خوش كودك نيك منظر آوردي

اي جان بفدات كز يم عفت                 از گوهر ناب بهتر آوردي

بر ياري پيشواي انسانها                     الحق كه نمونه خواهر آوردي

گلزار رسول را تو ازاين گل                   احسن كه نكو معطر آوردي

اي زهره ي آسمان خوش بختي           آفاق همه منور آوردي

بهر حسنين از ولي حق                   غمخوار ومعين وياور آوردي

دربحر ولاي ساقي كوثر                 از آب حيات بهتر آوردي

نازم بتو اي شفيعه ي محشر          زينت ده روز محشر آوردي

ايطاهره ي مطهر ، اي زهرا !           بر دين رسول زيور آوردي

از شاه نجف ، كننده ي خيبر            يك فاتح فتح پرور آوردي

آري بشكست كاخ استبداد             مانند علي سخنور آوردي

يك دختر قهرمان زشير حق            از بهر جهاد اكبر آوردي  

از باب علوم كشور دانش               يك عالمه ي مظفر آوردي

از بهر دفاع حق فرزندت                بر ديده ي كفر اژدر آوردي

زاين دختر قهرمان بي همتا           مشتي بدهان كافر آوردي

در ماه نكو ، زرحمت ايزد               زينب زبراي حيدر آوردي

اي مادر يازده ولي حق                 بر فلك نجات لنگر آوردي

از بهر اسيران ديار غم                 غمخوار بجاي مادر آوردي

بر بيكسي حسين مظلومت          آيت بجهاد اكبر آوردي

اي(كرببلايي ) از سر اخلاص        بر طوطي طبع شكر آوردي

-اثر طبع شاعر معاصرومداح اهلبيت -مرحوم  شادروان -ناد علي كربلايي -پدر سه شهيد-به نقل از كتاب سوم -ارمغان كربلا -صص 99-100-انتشارات خزر -خيابان پانزده  خرداد تهران (بوذرجمهري سابق)

ي دخت رسول! نوبر آوردي از بهرعلي تو دختر آوردي اي زوج علي ،دختر طاها! خوش كودك نيك منظر آوردي اي جان بفدات كز يم عفت از گوهر ناب بهتر آوردي بر ياري پيشواي انسانها الحق كه نمونه خواهر آوردي گلزار رسول را تو ازاين گل احسن كه نكو معطر آوردي اي زهره ي آسمان خوش بختي آفاق همه منور آوردي بهر حسنين از ولي حق غمخوار ومعين وياور آوردي دربحر ولاي ساقي كوثر از آب حيات بهتر آوردي نازم بتو اي شفيعه ي محشر زينت ده روز محشر آوردي ايطاهره ي مطهر ، اي زهرا ! بر دين رسول زيور آوردي از شاه نجف ، كننده ي خيبر يك فاتح فتح پرور آوردي آري بشكست كاخ استبداد مانند علي سخنور آوردي يك دختر قهرمان زشير حق از بهر جهاد اكبر آوردي از باب علوم كشور دانش يك عالمه ي مظفر آوردي از بهر دفاع حق فرزندت بر ديده ي كفر اژدر آوردي زاين دختر قهرمان بي همتا مشتي بدهان كافر آوردي در ماه نكو ، زرحمت ايزد زينب زبراي حيدر آوردي اي مادر يازده ولي حق بر فلك نجات لنگر آوردي از بهر اسيران ديار غم غمخوار بجاي مادر آوردي بر بيكسي حسين مظلومت آيت بجهاد اكبر آوردي اي(كرببلايي ) از سر اخلاص بر طوطي طبع شكر آوردي -اثر طبع شاعر معاصرومداح اهلبيت -مرحوم شادروان -ناد علي كربلايي -پدر سه شهيد-به نقل از كتاب سوم -ارمغان كربلا -صص 99-100-انتشارات خزر -خيابان پانزده خرداد تهران (بوذرجمهري سابق)------

ي دخت رسول! نوبر آوردي                از بهرعلي تو دختر آوردي

اي زوج علي ،دختر طاها!                 خوش كودك نيك منظر آوردي

اي جان بفدات كز يم عفت                 از گوهر ناب بهتر آوردي

بر ياري پيشواي انسانها                     الحق كه نمونه خواهر آوردي

گلزار رسول را تو ازاين گل                   احسن كه نكو معطر آوردي

اي زهره ي آسمان خوش بختي           آفاق همه منور آوردي

بهر حسنين از ولي حق                   غمخوار ومعين وياور آوردي

دربحر ولاي ساقي كوثر                 از آب حيات بهتر آوردي

نازم بتو اي شفيعه ي محشر          زينت ده روز محشر آوردي

ايطاهره ي مطهر ، اي زهرا !           بر دين رسول زيور آوردي

از شاه نجف ، كننده ي خيبر            يك فاتح فتح پرور آوردي

آري بشكست كاخ استبداد             مانند علي سخنور آوردي

يك دختر قهرمان زشير حق            از بهر جهاد اكبر آوردي  

از باب علوم كشور دانش               يك عالمه ي مظفر آوردي

از بهر دفاع حق فرزندت                بر ديده ي كفر اژدر آوردي

زاين دختر قهرمان بي همتا           مشتي بدهان كافر آوردي

در ماه نكو ، زرحمت ايزد               زينب زبراي حيدر آوردي

اي مادر يازده ولي حق                 بر فلك نجات لنگر آوردي

از بهر اسيران ديار غم                 غمخوار بجاي مادر آوردي

بر بيكسي حسين مظلومت          آيت بجهاد اكبر آوردي

اي(كرببلايي ) از سر اخلاص        بر طوطي طبع شكر آوردي

-اثر طبع شاعر معاصرومداح اهلبيت -مرحوم  شادروان -ناد علي كربلايي -پدر سه شهيد-به نقل از كتاب سوم -ارمغان كربلا -صص 99-100-انتشارات خزر -خيابان پانزده  خرداد تهران (بوذرجمهري سابق)

درولادت امام حسن عسکری (ع)--ولادت فاطمه الزهرا -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین روشن از نور رخش عالم امکان آمد دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل از پسرده عیان چون مه کنعان آمد دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود که قصور همه ی مکه نمایان آمد نه همین مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد شده از مکه همان نور نمایان که بطور سالهادر طلبش موسی عمران آمد بهر این نور که در صلب خلیل الله بود نارنمرود به یک لحظه گلستان آمد گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد چون نیاید زازل تابه ابد همتایش همسرش شیر خدا حامی قر آن امد زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (15 خرداد)-

---درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در جلوه رخ یار شد جلوه کنان مظهر دادار شد حسن حسن باز پدیدار شد کون ومکان مطلع الانوار شد گشت زرخ پرده گشا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده به یاران که حسن آمده عسکری آن فخر زمن آمده خرمی دهر کهن آمده8 آز مه رخ پرده فکن آمده کرده عیان ماه لقا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در هشتم ثانی ربیع گشته عیان عارض بدرعسکری شکر خداوند بصیر وسمیع کزرخ آن شمس مقام رفیع داده در ایجاد صفا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده کهپیری جهان شد جوان گشت منور همه کون ومکان شد متولد شه با عز وشان شبل نقی والد شاه زمان نور خداشمس هدی عسکری گشت عیان نور خدا عسکری --- به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری-


درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری     مژده که در جلوه رخ یار شد

جلوه کنان مظهر دادار شد    حسن حسن باز پدیدار شد     کون ومکان مطلع الانوار شد

گشت زرخ پرده  گشا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده به یاران که حسن آمده
عسکری آن فخر زمن آمده        خرمی دهر کهن آمده8         آز مه رخ پرده فکن آمده

کرده عیان ماه لقا عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری         مژده که در هشتم ثانی ربیع
گشته عیان عارض بدرعسکری        شکر خداوند بصیر وسمیع         کزرخ آن شمس مقام رفیع

داده در ایجاد صفا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده کهپیری جهان شد جوان
 گشت منور همه کون ومکان        شد متولد شه با عز وشان         شبل نقی والد شاه زمان
نور خداشمس هدی عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری ---
به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری----

ولادت فاطمهالزه -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

 

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

 

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

 

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

 

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

 

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

 

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

 

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

 

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

 

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظه گلستان آمد

 

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

 

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

 

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

 

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

 

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

 

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (15 خرداد)-

 

عيد غدير بزرگ ترين عيد خداست غدير از نگاه چهارده خورشيد
پديد آورنده : ص ناطقي ، صفحه 8
 

اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذاري شده است: يكي حديث ثقلين (1) ، كه پيامبراكرم(ص) در كمتر از نود روز در چهار مكان آن را به مردم گوشزد كرد; ديگري حديث غدير. مي توان گفت حديث دوم مكمل حديث اول است.

سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشيني اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است كه حضرت نگران آشوبي بود كه امت اسلامي بعد از وي با آن رو به رو مي شود.

اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامي اسلام(ص) است. مادراين مقاله واقعه غدير را از زبان عارفان واقعي غدير يعني پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) مورد مطالعه قرارمي دهيم.

رسول خدا و غدير

شيخ صدوق در كتاب «امالي » از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنين نقل مي كند: روزي رسول گرامي اسلام(ص) به اميرمومنان(ع)فرمود: اي علي، خداوند آيه «ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك » (2) را در باره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسي كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است. اي علي، من جز سخن خدانمي گويم. (3)

امام علي و غدير

سليم بن قيس هلالي به بيعت اميرمومنان(ع) باابوبكر اشاره كرده،مي گويد: «ثم اقبل عليهم علي فقال: يا معشرالمسلمين والمهاجرين و الانصار انشد كم الله اسمعتم رسول الله يقول يوم غديرخم كذا و كذا فلم يدع شيئا قال عنه رسول الله الا ذكرهم اياه قالوا نعم » (4)

پس علي(ع) به مردم فرمود: اي مسلمانان ومهاجران و انصار، آيا نشنيديد كه رسول خدا(ص) روز غديرخم چنين و چنان فرمود. سپس تمام چيزهايي را كه پيامبر(ص) در آن روزفرموده بود به مردم ياد آوري كرد. همگي گفتند: آري.

در اين زمينه مي توان به استدلالهاي اميرمومنان علي(ع) اشاره كرد. از جمله استدلال آن حضرت براي ابوبكر كه فرمود: بر اساس حديث پيامبر(ص) در روز غدير، آيا من مولاي تو و هر مسلماني هستم يا تو؟ ابوبكر گفت: شما. (5)

ابي الطفيل مي گويد: در روزشورا در خانه بودم و شنيدم كه علي(ع) گفت: آيا غير از من كسي در ميان شما هست كه پيامبر(ص) به او گفته باشد: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگي گفتند:نه. (6)

حضرت زهرا(س) و غدير
ابن عقده در كتاب معروفش «الولايه » از محمد بن اسيد چنين روايت كرده است: از فاطمه زهرا پرسيدند: آيا پيامبر(ص) پيش ازرحلتش در باره امامت اميرمومنان چيزي فرمود؟

آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسيتم يوم غديرخم;» (7) شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش كرديد؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الكاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنين نقل كرد: ام كلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل كرد كه پيامبر در روز غديرفرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه » (8)

امام حسن مجتبي(ع) و غدير

ازامام جعفر صادق(ع) چنين روايت شده است: امام حسن(ع) هنگامي كه مي خواست با معاويه آتش بس اعلام كند، به او فرمود: امت مسلمان از پيامبر(ص) شنيدند كه در باره پدرم فرمود: «انه مني بمنزله هارون من موسي »; همچنين ديدند كه پيامبر(ص) وي رادر غديرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسين(ع) و غدير

سليم بن قيس مي نويسد: امام حسين(ع) قبل از مرگ معاويه خانه خدا را زيارت كرد. سپس بني هاشم را جمع كرده فرمود: آيامي دانيد پيامبر اكرم(ص) علي(ع) را در روز غدير خم نصب كرد؟

همگي گفتند: آري. (10)

امام زين العابدين(ع) و غدير

ابن اسحاق، تاريخ نويس معروف، مي گويد: به علي بن حسين گفتم:«من كنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده »; به آنها خبر داد كه اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر(ع) و غدير

ابان بن تغلب مي گويد: از امام باقر(ع) در باره گفته پيامبر:«من كنت مولاه فعلي مولاه » پرسيدم: حضرت فرمود: اي اباسعيد،پيامبر فرمود: اميرمومنان در ميان مردم جانشين من خواهدبود. (12)

امام جعفرصادق(ع) و غدير

زيد شحام مي گويد: نزد امام صادق بودم، مردي معتزلي از وي درباره سنت پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: هر چيزي كه فرزند آدم به آن نياز دارد (حكم آن) در سنت خدا و پيامبر(ص) وجود دارد وچنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمي كرد.

مرد پرسيد: خداوند با چه چيزي بر ما احتجاج مي كند؟

حضرت فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا»; بدين وسيله ولايت را تمام گردانيد واگر سنت يا فريضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمي كرد.(13)

امام موسي كاظم(ع) و غدير

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسي بن جعفر(ع) در باره نماز درمسجد غديرخم (14) پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فيه فان فيه فضلا و قد كان ابي يامربذلك » (15) ; نماز بخوان، بدرستي كه درآن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مي كرد

امام رضا(ع) و غدير

محمد بن ابي نصر بزنطي مي گويد: خدمت امام رضا(ع) بودم، درحالي كه مجلس پر از جمعيت بود و با يكديگر درباره غدير گفتگومي كردند، برخي از مردم اين واقعه را منكر شدند; امام فرمود:پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين. سپس فرمود: اي ابي نصر، «اين ماكنت فاحضر يوم الغدير»; هركجا كه هستي در اين روز نزداميرمومنان(ع) باش. بدرستي كه در اين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مي آمرزد و دو برابر آنچه درماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند; در اين روز آزاد مي كند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقه لصافحتهم الملائكه كل يوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش اين روز رامي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي كردند.

امام محمد جواد(ع) و غدير

ابن ابي عمير از ابو جعفرثاني(ع) در ذيل آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنين روايت كرد: پيامبر گرامي(ص)در ده مكان به خلافت اشاره(ص)رده است; سپس آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)

در توضيح اين روايت بايدگفت: آيه ياد شده در اول سوره مائده است. اين سوره، آخرين سوره اي است كه بر قلب نبي اكرم(ص) نازل شد. در اين سوره، «آيه اكمال » و «آيه تبليغ، كه ناظر به واقعه غدير است، وجوددارد.

امام هادي(ع) و غدير

شيخ مفيد، در كتاب شريف ارشاد، زيارت اميرمومنان علي(ع) را ازامام حسن عسكري(ع) و آن امام از پدرش نقل مي كند و مي گويد: امام جواد(ع) در روز عيد غدير، حضرت علي(ع) را زيارت كرد و فرمود:«اشهد انك المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله ...»; شهادت مي دهم كه مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصي.

سپس مي فرمايد: خداوند حكم فرمود: «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.»

آنگاه ادامه مي دهد: پيامبر(ص) خطاب به مردم كرد و ازآنها پرسيد: آيا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ كردم؟

همگي گفتند:آري.

سپس فرمود: خدايا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟ فقالوا بلي فاخذ بيدك و قال من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله;» آيا من به مومنان از خود آنهاسزاوارتر نيستم؟ گفتند: بله. پس از آن دست علي(ع) را گرفت وفرمود: هركس من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست... (19)

امام حسن عسكري(ع) و غدير

حسن بن ظريف به امام حسن عسكري(ع) نامه نوشت و پرسيد: گفته پيامبر «من كنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلك ان جعله علما يعرف به حزب الله عندالفرقه »; خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمي باشدتا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعيل نيشابوري مي گويد: حضرت حسن بن علي(ع) به ابراهيم چنين نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خويش واجبات را بر شما مقرر كرد. اين كار به سبب نياز او نبود، بلكه رحمت او بود كه متوجه شما شد. هيچ معبودي جز او وجود ندارد; اوچنان كرد تا ناپاك را از پاك جدا سازد و اندرون شما رابيازمايد تا به سوي رحمت او پيش بگيرد و منازل شما در بهشت معين شود.از اينرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زكات، روزه و ولايت را بر شما واگذار كرد و دري را فرا راهتان قرار داد تا درهاي ديگر واجبات را باز كنيد; كليدي را براي يافتن راه خود قرارداد. اگر محمد و جانشينان او از فرزندش نبود، شما مانندحيوانات سرگردان مي مانديد و هيچ واجبي از واجبات را فرانمي گرفتيد. مگر مي توان از غير در، وارد مكاني شد؟ وقتي خداوندبه سبب تعيين اوليا پس از پيامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام كرد، فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» (20) امروز دينتان را كامل و نعمت خودرا بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد.سپس براي اولياي خود برگردن شما حقوقي قرار داد و به شمافرمان داد حقوق آنها را ادا كنيد تا زنان و اموال و خوراك وآشاميدنيها بر شما حلال باشد و به واسطه آن بركت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت كنندگان شما را به واسطه غيبت بشناساند... (21)

امام زمان(ع) و غدير

در دعاي ندبه كه ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنين مي خوانيم:

«... فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذكان هوالمنذر و لكل قوم هاد فقال والملاء امامه من كنت مولاه فعلي مولاه.. .»

پي نوشتها:

1- حديث ثقلين در بيشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم:

السنه شيباني، ص 337 و629 ح 1551; صحيح ترمذي، ج 5، ص 663;سنن كبري بيهقي، ج 10، ص 114; المستدرك، حاكم نيشابوري، ج 3،ص 110; فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588; سنن ابي داود، ج 2، ص 185; طبقات كبري، ابن سعد، ج 2، ص 194;صحيح مسلم، ج 4، ص 1873.

2- سوره مائده، آيه 71.

3- امالي شيخ صدوق، مجلس، 74، ص 400.

4- كتاب سليم بن قيس هلالي، نشر موسسه بعثت، ص 41.

5- خصال شيخ صدوق، ص 505، باب اربعين، ج 30.

6- امالي شيخ صدوق، ج 1، ص 342.

7- اثبات الهداه، حرعاملي، ج 2، ص 112، ح 473; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 2625.

8- اثبات الهداه، ج 2، ص 112; احقاق الحق، ج 16، ص 282.

9- امالي شيخ صدوق، ج 2، ص 171.

10- سليم بن قيس، ص 168.

11- معاني الاخبار، ص 65; بحارالانوار، ج 37، ص 223.

12- معاني الاخبار، ص 66.

13- تفسير برهان، ج 1، ص 446.

14- در باره اهميت اين مسجد به مجله ميقات حج شماره 12مراجعه شود.

15- اصول كافي، ج 4، ص 566.

16- تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، ج 6، ص 24، ح 52; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 41.

17- سوره مائده، آيه 1.

18- تفسيرقمي، ج 1، ص 160.

19- بحارالانوار، ج 100، ص 363.

20- همان، ج 37، ص 223.

21-

عیى غىیر بؤرط ترین عیى خىاست

جشن غىیر مبارک باى

روي بر خاك بنه تا كه برافلاك روي جان فشاني بكن ار مي طلبي جانان را كس بجانان نرسد تا نفشاند جان را روي بر خاك بنه تا كه بر افلاك روي سر بده تا نگري سروري دوران را ماه كنعان نرود بر فلك حشمت مصر تانبيند الم چه ،ستم زندان را نوح را كشتي اميد به ساحل نرسد تا نيابدغم غرق وخطر طوفان را همت خضر كند طي بيابان فنا ورنه كي بوده نشان زآب بقاء حيوان را حسن ليلي طلبد شيفته اي چون مجنون كه بيكباره كندترك سروسامان را نافه ي مشك خطا تا نخورد خون جگر نبرد رونق گلزار بهارستان را تاشقايق نكشد بار مشقت عمري نربايد به لطافت دل چون نعمان را مفتقرگر نكشي پاي زآن سركوي دستدرحلقه زني زلف عبير افشان را* *-به نقل از متاب سرودهاي امام مهدي چاپ انتشارات قلم -قم -ص 19-سراينده: مفتقر + نوشته شده در جمعه بيست و نهم مهر 1390ساعت 16:45 توسط mha3131 | 2 نظر

شنبه 19 1 1391 17

رباعي دروصف موسي ابن جعفر عليه السلام

آن رادمرد عالم امكان كه رهبر است هفتم امام حضرت موسي ابن جعفراست

باب الحوائجي كه بود يار شيعيان مشكل گشاو آيت خلاق اكبر است--------

موسي كه بود نور دو چشم جعفر در سنگر دين بود امام ورهبر

جان داد به زندان ونشد برده ي ظلم تاكاخ ستمگران شود زير وزبر--------

ولادت حضرت موسي ابن جعفر عليه السلام---------

از افلاك جلالت شمس دين روشنگر آورده عيان زيبا جمالي بارخ پيغمبر آورده

بنازم دست قدرت را كه كه از نسل رسول الله براي پيروان دين وقر آن رهبر آورده

گلي از گلشن طاهازنسل حضرت زهرا خداوند جهان با بوي وعطر حيدر آورده

حسن خويي حسين رويي عيان شدكزبراي او خداوندتوانا هوروخلد وكوثر آورده

ز زين العابدين وباقر علم نبي ظاهر عيان فرزند زيبايي براي جعفر آورده

امام هفتمين موسي عيان شد بارخ زيبا سما گفتا سمك ظاهر فروزان اختر آورده

رئيس مذهب شيعه براي ياري ملت دراين ظلمتكده از سوي حق روشنگر آورده

براي ياري قرآن به امر خالق سبحان براي صادق آل نبي همسنگر آورده

به حق جويان بشارت گوكه اين روشنگر نيكو جهان آفرينش را پراز زيب وفر آورده

بگو باملت موسي همه گردند رهپيما كه خلاق جهان ظاهر كليم ديگر آورده

مسيحا در ظهور آمد عيان آيات نور آمد زاعجازش تمام خلق را در باور آورده

ذبيح آمد خليل آمدامام آمد دليل آمد كه درفرمان او خلاق آب وآذرآورد

 

 

 

ولي خالق اكبردراين ىنياي پهناور براي انقلاب اهل ايمان رهبر آورده

كسي آمد كه با گفتاروبا رفتار نيكويش به لرزه كاخ ظلم وكفر وجوركافر آورده

 

زحسن روي زيبايش ازآن شمس دلارايش تمام جنت الفردوس را درزيورآورده

تمام حسن خوبان را همه اعجاز قرآن را خداوند جهان يكجا عيان زان سرورآورده

 

به جانبازان باايمان براي بستن پيمان زدانشگاه دين ظاهرتوانا افسرآورده

محبش رازحق عزت عدويش را بود ذلت خدااورابراي ما شفيع محشر آورده

شكوفا شد همه گلها منور شد همه دلها هزاران (كربلايي) خم به تعظيمش سرآورده

به نقل ازكتاب شكوفه هاي غم صص296-297-اثر طبع نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران

سه شنبه 9 12 1390 23

موكب غم زره شام بلا مي آيد كاروان پسر شير خدا مي آيد اي صبا گوي به زهرا بنگر زينب را به سر قبر تو با خوف ورجا مي آيد پسر جعفر طيار برو استقبال زاين سفرآن قمر برج حيامي آيد كس نپرسيد كه اين قافله ، اي ام بنين بي علمدار وسپهدار چرا مي آيد پيشواز آي رسول مدني زانكه كنون آل اطهارتو از شام بلا ميآيد بلبل قافله گرديد سكينه اكنون زغم گلبن زهرا به نوا مي آيد شو سيه پوش مدينه زغم شاه شهيد چونكه از كرببلا بانگ عزامي آيد تاشفا يابد ازآن محنت ورنج وغم خويش عابدين در حرم بدر دجا مي آيد خود سيه پوش چرا محمل اين قافله است مگر اين قافله از كرببلا مي آيد بشنو اين وقعه ي جانسوز ز (آهي ) وببين برسر عترت مظلوم چها مي آيد به نقل ازجلد دوم ديوان آهي -اثر طبع علي آهي -ص 186-187--انتشارات خزر -تهران

يکشنبه 25 10 1390 22

عيد سعيد شه صاحب زمان                          باد مبارك به همه شيعيان --

مژده زميلاد شه بحر وبر                                قائم دين ، حجت اثني عشر

مظهر الطاف حي داد گر                               نورمبين وارث خيرالبشر

سبط نبي پادشه انس وجان                        باد مبارك به همه شيعيان --

مژده كه بر جسم جهان جان رسيد                 جان جهان حاكم فرمان رسيد

حجت حق  قاطع برهان رسيد                          هادي دين ،حامي قرآن رسيد

شبل علي خسرو كون ومكان                              باد مبارك به همه شيعيان--

مژده كه شد قدرت حق آشكار                            گشت عيان مظهر پروردگار

جامع الاسرار شه ذوالوقار                                حجت حق خاتمه ي هشت وچار

سيف خدا  رايت امن وامان                             باد مبارك به همه شيعيان ---

مزده كه ميلاد شه عالم است                         عيد سعيد ولي اعظم است

مولد سبط نبي اكرم است                             آنكه بخوبان جهان خاتم است

حجت حق سيد صاحب زمان                         باد مبارك به همه شيعيان --

بنقل از ديوان آذر خراساني -ص 145 -انتشارات طوس مشهد -چاپ 1382 هجري قمري -اثر طبع مرحوم حاج سيد غلامرضا آذر خراساني سرخسي --

عيد ميلاد صاحب زمان است                  نوبت شادي شيعيان است

حامي دين پيغمبر آمد                        از قدومش منور جهان است   شادي از چشم نرجس عيان است --- 

بوي گل مي وزد از گلستان             بلبل از شوق گل نغمه خوان است

مقدمت اي خسرو خوبان مبارك---                                                    از پي آن روزهاي پر غم ودرد ومحنت                                              رخ نما اي آفتاب روشني بخش ،                          اي ذره پرور

اي رخت مظهر حسن داور                         ازتو عدل الهي ميسر

ريشه ي ظالمان را برانداز                               حاجت بيدلان رابر آور                               مقدمت اي خسرو خوبان مبارك ---               عيد ميلاد توبر همه ايران مبارك

چشم ما بوده دايم  براهت                            تانمايي رخ همچو ماهت

بر كشي آن دم تيغ دوسر را                          بنگر اين امت بي پناهت

در مسيرت بود نهضت ما                       قلب پاكت به عرضم گواه است

پاي كن در ركاب سعادت                        سان ببين لشكر واين سپاهت

مقدمت اي خسرو خوبان مبارك                 عيد ميلادتو بر همه ايران مبارك

ريشه ي كشور آشنايي                             زآشنايان مفرما جدايي

اي خوش آن دم كه از كوي جانان                برقع ازروي ماهت گشايي

عقده هاي گره خورده در دل                      با شكر خنده از دل زدايي

هم قبول از حقيقت زاحسان                        شعر نا قابلش را نمايي

باغبانا جشن پيروزي بپا كن                   از خزان تشنگي مارا رها كن

مقدمت اي خسرو خوبان مبارك    عيد ميلاد تو بر همه ايران مبارك *

*-صص 119-120-كتاب سرود هاي امام مهدي -انتشارات قلم -قم-گرد آورنده حسين حقجو

دسته ها : عي
پنج شنبه 30 3 1392 1

بشارت شيعيان !شد ماه شعبان ماه پيغمبر                       فزون شد بر خلايق لطف وجود خالق اكبر

              بشارت شيعيان !شد ماه شعبان ماه پيغمبر                       فزون شد بر خلايق لطف وجود خالق اكبر

             

زمين وآسمان وعرش اعظم نورباران شد                         زانوار رخ نور دو چشم ساقي كوثر

عيان گرديد در يثرب جمال عالم آرايي                           كه جبرئيل امين شد خادمدر بار آن سرور

زلطف قادر قدرت نما  از گلبن عفت                             دوگل گرديده ظاهر  ازبراي حيدر صفدر

يكي در سوم شعبان ، يكي در چارم شعبان                  يكي چون شمس رخشان  ويكي همچون مه انور

يكي فرمانده ي عالم ،وصي احمد خاتم                       يكي يار ومعين وغم خور سلطان بحر وبر

يكي از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها                          يكي از حضرت ام البنين همچون دروگوهر

يكي نامش حسين ابن علي فرمانرواي دين                 يكي باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور

يكي را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان                يكي رامرتضي دست رسايش بادو چشم تر

براي ياري درماندگان بحرطوفان زا                            بسوي ساحل عزت ، يكي كشتي ، يكي لنگر

دو صدر الدين، دو بدر الدين ، دو ياروياور قر آن              يكي وارث بشهرعلم وآن يك پشتيبان در

دو رخ زيبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم                يكي فرمانده ي اعظم ،يكي سردار وسرلشكر

دو جانباز وبرادر ، اين وزير وآن دگر سلطان                  عيان گرديدبرياري حق  ازدو نكو مادر

دو روشنگر ، دو عالي فر ، كه بر آنهاخدا بخشد           هزاران {كربلايي}را زرحمت در صف محشر

زمين وآسمان وعرش اعظم نورباران شد                         زانوار رخ نور دو چشم ساقي كوثر

عيان گرديد در يثرب جمال عالم آرايي                           كه جبرئيل امين شد خادمدر بار آن سرور

زلطف قادر قدرت نما  از گلبن عفت                             دوگل گرديده ظاهر  ازبراي حيدر صفدر

يكي در سوم شعبان ، يكي در چارم شعبان                  يكي چون شمس رخشان  ويكي همچون مه انور

يكي فرمانده ي عالم ،وصي احمد خاتم                       يكي يار ومعين وغم خور سلطان بحر وبر

يكي از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها                          يكي از حضرت ام البنين همچون دروگوهر

يكي نامش حسين ابن علي فرمانرواي دين                 يكي باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور

يكي را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان                يكي رامرتضي دست رسايش بادو چشم تر

براي ياري درماندگان بحرطوفان زا                            بسوي ساحل عزت ، يكي كشتي ، يكي لنگر

دو صدر الدين، دو بدر الدين ، دو ياروياور قر آن              يكي وارث بشهرعلم وآن يك پشتيبان در

دو رخ زيبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم                يكي فرمانده ي اعظم ،يكي سردار وسرلشكر

دو جانباز وبرادر ، اين وزير وآن دگر سلطان                  عيان گرديدبرياري حق  ازدو نكو مادر

دو روشنگر ، دو عالي فر ، كه بر آنهاخدا بخشد           هزاران {كربلايي}را زرحمت در صف محشر -----

---اثر طبع شاد روان نادعلي كربلاي -پدر سه شهيد -به نقل از جلد دوم شكوفه هاي غم -صص 114-115-موسسه مطبوعاتي خزر -خيابان 15 خرداد -تهران ---بشارت شيعيان !شد ماه شعبان ماه پيغمبر                       فزون شد بر خلايق لطف وجود خالق اكبر

             

زمين وآسمان وعرش اعظم نورباران شد                         زانوار رخ نور دو چشم ساقي كوثر

عيان گرديد در يثرب جمال عالم آرايي                           كه جبرئيل امين شد خادمدر بار آن سرور

زلطف قادر قدرت نما  از گلبن عفت                             دوگل گرديده ظاهر  ازبراي حيدر صفدر

يكي در سوم شعبان ، يكي در چارم شعبان                  يكي چون شمس رخشان  ويكي همچون مه انور

يكي فرمانده ي عالم ،وصي احمد خاتم                       يكي يار ومعين وغم خور سلطان بحر وبر

يكي از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها                          يكي از حضرت ام البنين همچون دروگوهر

يكي نامش حسين ابن علي فرمانرواي دين                 يكي باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور

يكي را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان                يكي رامرتضي دست رسايش بادو چشم تر

براي ياري درماندگان بحرطوفان زا                            بسوي ساحل عزت ، يكي كشتي ، يكي لنگر

دو صدر الدين، دو بدر الدين ، دو ياروياور قر آن              يكي وارث بشهرعلم وآن يك پشتيبان در

دو رخ زيبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم                يكي فرمانده ي اعظم ،يكي سردار وسرلشكر

دو جانباز وبرادر ، اين وزير وآن دگر سلطان                  عيان گرديدبرياري حق  ازدو نكو مادر

دو روشنگر ، دو عالي فر ، كه بر آنهاخدا بخشد           هزاران {كربلايي}را زرحمت در صف محشر-

اثر طبع ناد علي كربلايي -پدر سه شهيد -تهران خ 15 خرداد-انتشارات خزر -جلد دوم شكوفه هاي غم -صص-- 114--

X